دین شناسی

آثار وبرکات معرفت (8)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
 

                           بسم الله الرحمن الرحیم     

(4-3)- خوف ورجاء :

 

    یکى از ثمرات معرفت خوف وترس ازمقام خداوندتبارک وتعالى ودیگر،امیدورجاء به رحمت الهى مى‏باشد.

 

    علماى اخلاق صفت خوف را افضل فضائل نفسانیه واشرف اوصاف حسنه ذکرکرده ‏اند.وهیچ چیز مانند آن قلع وقمع لذت وشهوت دنیا را نمى‏کندواز این جهت است که آیات وروایات در فضیلت این صفت زیادند از آن جمله :

 

    «اِنَّما یَخشَى اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَمَؤا»(4)

 

    تنها علماء وارباب معرفت از خدا مى‏ترسند.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-سوره رعد آیه 28

 

2- شرح منازل السائرین ص 371

 

3- سوره رعد آیه 29

 

4- سوره فاطرآیه 28

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

 

    «هدًى وَرحَمَةٌ‏للّذِینَ هُم لِرَبِّهم یَرهَبونَ»(1)

 

     هدایت ورحمت از براى کسانى است که ایشان از پروردگار خود خائف وترسانند.

 

    «انّ الَّذینَ ءَامَنواوَعَمِلوا الصالِحات اولئکَ هُم خَیرُ البَرِیَّة جَزائُهُم عِندَ رَبِّهِم جَنّتُ عَدنٍ‏ تَجرِى مِن تَحتِهَا الاَنهار خالِدینَ فِیها اَبَداًرَضِى اللّهُ عَنهُم وَرَضوا عَنهُ ذلکَ لِمَن خَشِىَ‏رَبَّه»(2)کسانى که ایمان آوردندواعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوق (خدا)یند.پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاویدان است که نهرها از زیردرختشان جارى است ؛ همیشه در آن مى‏مانند؛ خدا از ایشان راضى وخشنود وایشان از خدا راضى وخشنودند ؛واین مرتبه از براى کسى است که از پروردگار خود بترسد.

 

    «اِذا ذُکِرَ اللّهَ وَجِلَت قُلُوبُهُم»(3)

 

    مؤمنان کسانى هستند که چون نام خداوند مذکور شددلهاى ایشان خوفناک گردد.

 

    قال رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله )انا اخوفکم من اللّه = ترس من از خداوند از همه شما بیشتر است.

 

    یکى از ثمرات معرفت ، ترس از خداوند تبارک وتعالى مى‏باشد، مؤمن واقعى (عارف) جز از خداوند تبارک وتعالى از هیچ کسى وهیچ قدرتى نمى‏ترسد، بلکه همه از او مى‏ترسند.

 

    عن ابى حمزه قال: قال ابو عبد الله ( علیه السلام ):من عرف الله خاف الله ومن خاف الله سخت نفسه عن الدنیا.(4)= ونیز فرمودند: هر که خدا را شناخت، از او بترسد وهر که از خدا بترسد، دل از دنیا بر کند .

 

    ممکن است این توهّم براى کسى پیدا شود که آیا خداوند متعال ورؤف ودود ومهربان، ترس دارد؟

 

    براى دفع این توهّم، باید گفته شود که خداوند متعال ترس ندارد، بلکه ترس از مقام‏ اوست

 

     کسانى که از مقام خداى خود مى‏ترسند، نفس خود را از هوى وهوس باز مى‏دارند واجازه نمى‏دهند که نفس امّاره آنها را به گناه وادارد وهمین امر موجب نجات آنها شده وآنها را بهشتى مى‏کند .

 

«واَمّامَن خافَ مَقامَ رَبِّه وَنَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوى فَاِنَّ الجَنَّةَ هِىَ المَأوَى».(5)

 

     هر کس که از پروردگار خود بترسدوخود را از هواوهوس باز داردبهشت منزل ومأوى اوست.

 

    بعنوان مثال : یک قاضى بسیار بامحبّت وخوش اخلاق را،در نظر بگیرید، همین قاضى مقامش اقتضا مى‏کند که مجرم را به سزاى اعمالش برساند، مقام او چنین اقتضا مى‏کند، در حالى که او شخص وارسته‏اى مى‏باشد،

 

     مؤمن چون عارف به مقام پروردگار هست، و قیامت را باور کرده وخشم وغضب الهى را معتقد است ومى داند که مقام پروردگار اقتضا مى‏کند که کفّار ومنافقین ومشرکین وفاسقین را عذاب کند وکسانى که‏ باور کنند این معنا را دیگر به خود اجازه نمى‏دهند که نا فرمانى اورا کرده ولذا بر هواى نفس خود غالب شده وترک گناه مى‏کنند وبهشت جاودان را براى خود کسب مى‏نمایند.

 

    عن ابى عبداللّه (7)فى قول اللّه عز وجل:«ولمن خاف مقام ربه...»قال :من علم انّ اللّه یراه ویسمع مایقول ویعلم مایعمله من خیر اوشر فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال فذلک الذى خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى .(6)

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سورة الاعراف آیه 154

 

2- سورة البینة آیه 8

 

3- سوره انفال آیه 2

 

4- همان مدر ک ح 4

 

5- سوره نازعات آیه 40

 

6- ترجمه اصول کافى ج 3 ص 113 ح 10 باب خوف ورجاء

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

    امام‏ جعفر صادق« علیه‏ السلام »در باره قول خداوند متعال فرمودند: کسى که بداند خدا اورا مى‏بیند وآنچه گوید مى‏شنود وهر کار نیک وبدى کند مى‏داند، همین دانستن اورا از کارهاى زشت باز مى‏دارد، پس آن کسى است که از مقام پروردگارش ترسیده وضمیر خویش رااز هوس باز داشته است .

 

     اما کسانى که تقوا ندارند در نتیجه مقام خدا را فراموش مى‏کنند وقیامت را به فراموشى سپرده ودر نتیجه مانند دیوانه ‏اى که هیچ خطر احساس نمى‏کند طغیان نموده ودر نتیجه دوزخ را مأواى خود مى‏نماید ولذا در قرآن مى‏فرماید: «فَاَمّا مَن طَغى وَءَاثَرَ الحَیوةَ الدُّنیافَاِنَّ الجَحِیمَ هِىَ المَأوَى »(1) پس کسانی که  طغیان کرده، وزندگى دنیا را مقّدم داشته، مسلما دوزخ جایگاه اوست.

 

    مستفاد از آیات وروایات این است که تنها کسانى که اهل معرفت هستند داراى خوف وترس وخشیت از پروردگار مى‏باشند ومفسرین در این مقام ،احتمالات ومعانى مختلفى رابیان نموده ‏اند که مى‏توان تمام آن را پذیرفت وقابل قبول است :

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (7)نفس مطمئنه
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

                  بسم الله الرحمن الرحیم   

(2)نفس مطمئنه:

 

    «یاایّتهاالنفسُ المطمئنّة اِرجعى الى رَبِکّ راضیةً مَرضیّة فَادخُلى فى عِبادى وَادخُلى جَنَّتى»(3)=(در هنگام رفتن از این عالم به آنها خطاب مى‏شود:)«اى صاحب نفس مطمئنه! برگرد به سوىپروردگارت درحال که از او خشنودی واو هم از تو خشنود است باز گرد پس در میان بندگانم در آی ودر بهشتم وارد شو ).

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- اعیان الشیعه (جندب) ص 316 واسدالغابه ج 5 الغدیر ج 8 ص 309 الاصابه ج 4 ص 63 نقل از کتاب پیغمبر ویاران ص 45 / .

 

2-واللّه لوددت انى قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتى اقتل کذا الف قتلة وان الله یدفع بذلک القتل عن نفسک وعن انفس هولاء الفتیه من اهل بیتک .نامه‏ها وملاقاتهاى امام حسین « علیه‏السلام »ص 270

 

3- سوره الفجر آیات 28 الى آخر .

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

پروردگار وربّت، خوشنود وپسندیده، پس داخل شو،دربندگانم وداخل شو در بهشتم».

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت،"نفس مطمئنّه " است که اگر امتیازایمان وتقوافقط به اطمینان بود باز ارزش این را داشت که انسان با تقوا باشد.

 

    بیان مطلب:

 

    آرامش وطمأنینه سرمایه بزرگى مى‏باشد که همه مردم به دنبال کسب آنند وتلاشهائى که انجام مى‏دهند، براى رسیدن به این معناست؛ اگر به دنبال مال وثروت مى‏رود وزراندوزى مى‏کند(ویاسعى وکوشش کرده که به مقام وقدرت برسد، به این امید که آن ثروت ومقام،)براى او آرامش وطمأنینه به ارمغان آورد.

 

    امّا(نکته‏ اى که در این جا وجود دارداین است که) کسانى که مؤمن نیستند وتقوا ندارند، از این امتیاز محرومند؛ زیرانه مقام ونه مال ونه قدرت، نمى‏تواند موجب اطمینان وآرامش شود؛ تنهابایاد خداوند تبارک وتعالىآرامش به دست مى‏آیدوهر چه ایمان قوى‏تر معرفت بیشتروهر چه معرفت زیادتر، اطمیمان هم بالاتر مى‏رودودر نتیجه هر چه اطمینان بیشتر باشد، آرامش افزون‏تر خواهد شد؛ به این معنا که نه ترس از جان داشنه ونه از مال ونه از آبروواز عالم پس از مرگ هم هیچ هراسى ندارد؛ زیرا به رحمت الهى امیدوار مى‏باشد.این یک موهبت الهى‏بوده که شامل حال کسانى مى‏شود که مؤمنند؛ داشتن این حالت، قابلیّت مى‏خواهدواین قابلیّت را مؤمنین دارند.

 

ولذا در ذیل آیه کریمه مى‏فرماید:

 

    الَّذینَ آمَنواوَتَطمَئِنَُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِاللّه اَلابِذِکرِاللّهِ تَطمَئِّنُ القُلُوب (1)

 

    آنان که ایمان آوردند ودلهایشان آرامش مى‏یابد به ذکر خدا،آگاه‏ باشند که ذکرخدابه دلهاآرامش مى‏دهد.

 

    فرق بین آرامش وسکینه ونفس مطمئنّه:

 

    علماى اخلاق ، طمأنینه را سکون نامیده اندو طمأنینه وسکون را اقواى وزائد وکمال از براى سکینه دانسته ‏اند.به این معنا که "طمأنینه "بالاترین درجه آرامش است، مقامى است که دائم وثابت است .(2)

 

     ممکن است کسى مورد فضل ورحمت الهى واقع شود واز آرامش بر خور دار شود اما داراى نفس مطمئنه نباشد،اما کسى که داراى این درجه ومقام باشد، آن چنان نفس خود را تهذیب وتزکیه نموده‏ است که نفس اومطمئنه شده وداراى طمأنینه مى‏باشد.(دقت شود)

 

    «الَّذینَ ءَامَنواوَعَمِلواالصالِحاتِ طوبى لَهُم وَحُسنُ مَئَاب»(3)

 

    کسانى که ایمان آورده ‏اند وعمل صالح انجام مى‏دهند خوشا به حالشان وباز گشت نیکوئى دارند.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (6)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم

    (3) = یکى دیگر از عوامل ترس ووحشت، کسب در آمد است؛ به این معنا که مبادا دچار فقر وتنگ دستى شود.لذااز وحشت فقربراى به دست آوردن ثروت ، از هیچ کارى دریغ نمى‏کند، و تنها چیزى که براى او اهمیّت ندارد کسب مال حلال است ،دیگر برایش فرقى نمى‏کند که این مال را از چه راه به دست آورد. تقلّب، کم فروشى، غش در معامله، دزدى، رشوه و...هدف رسیدن به ثروت است ؛از دوجهت، یکى ترس از فقر ودیگر براى رسیدن به آسایش، ودر نهایت روى آسایش را ندیده وهمیشه با خوف وترس ووحشت زندگى مى‏کند.

 

     امّا اگر کسى مؤمن باشد، هیچ وقت غمِ "روزى" را نمى‏خورد زیرا بر این باور است که خداوند رزاّق وعده روزى به او داده است، «وَمَن یَتَّقِ اللّه یَجعَل لَهُ مَخرَجا وَیَر زُقهُ مِن حیثُ لا یَحتَسِب وَمَن یَتَوَکَلّ عَلَى اللّه فَهُوَ حَسبُه»(1)  او هیچ حسابى باز نکرده است ، روزى مى‏رساند وکسى که توکّل بر خدا کند خداوند اورا کفایت مى‏کند.

 

    بدین جهت مؤمن ،به تنها چیزى که مؤمن فکر نمى‏کند، رزق وروزى مى‏باشد؛ زیرا نه تنها اعتقاددارد، بلکه براین باور است که خداوند اورا روزى مى‏دهد ولذا کسانى که براین باور نیستند، همیشه وحشت از آینده داشته واین وحشت، آرامش را از آنان سلب نموده است واگر میلیاردها تومان ثروت داشته باشند،باز از آینده خود بیم وترس دارند وخوف آن را دارند که مبادا در آینده دچار فقر وتنگدستى شوند.

 

    البته روشن است که این بدین معنا نیست که مؤمن به دنبال کار نرود وبگوید که خدا وعده داده، پس من چرا خود را به زحمت انداخته ودنبال کار بروم، کما اینکه بعد از آنى که این آیات نازل شد، عدّه‏اى دست از کار کشیدند وپیش خود فکر کردند که نیازى به کار نیست ولذا پیامبر گرامى اسلام « صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله »با آنها برخورد نموده وفرمودند که باید به دنبال کار رفت واز امام جعفر صادق « علیه‏السلام »روایت شده است که فرمودند:

 

     (الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل اللّه)(2) = کسى که براى خانواده وکسانى که تحت تکفّل او هستند کار کند، مانند کسى است که در راه خدا جهاد نماید .

 

     در واقع مؤمن به دنبال کار رفته وبه وظیفه خود عمل مى‏کند وخداوند رؤف ومهربان ورزّاق ،او را کمک کرده وهیچ زمانى اورا بدون روزى نمى‏گذارد ولذا فرق مؤمن با دیگران این است که او به دنبال کسب وکار مى‏رود ،و هیچ نگران این نیست که آیا در این کار سودى نصیب من خواهد شد یانه؟ بخلاف دیگران که وحشت دارند مبادا در پى این کار، استفاده ‏اى نباشد ولذا براى کسب استفاده، سعى بر این دارند که از راه‏ هاى مختلف ،مشترى جذب کنند، به عنوان مثال: اگرکسى ازاو خرید کند بااو بسیار صمیمى ودوست مى‏شود ولى‏اگر روزى بفهمد که دیگرازاو خرید نمى‏کند، به او بى اعتنائى کرده و چه بسابااو قهر مى‏کند وهکذا...به گونه‏ اى با مشترى برخورد مى‏کند که گویى او را رازق خود مى‏داند؛امّا مؤمن، هیچ وقت براى رزق وروزى با کسى دوست نشده وباکسى قهر نمى‏کند ؛زیراکه معتقد بر این معناست که رازق، خداوند تبارک وتعالاست وهمیشه از او طلب وسعت رزق مى‏نماید .

 

    اگر کسى در تاریخ تتبّع کند، خواهد دید که بودند کسانى که قبل از ایمان آوردنشان چقدر مى‏ترسیدند وبعد از آنى که اسلام راپذیرفتند دیگر ترس در وجودشان از بین رفت وچه کسانى که ایمان داشتند ولى چون ایمانشان ضعیف بود، مى‏ترسیدند امّا وقتى که ایمانشان قوّت گرفت چگونه آرامش پیدا کردند وترس از وجودشان رخت بربست.

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره الطلاق آیات /3/2.

 

2- محمدبن یعقوب (کلینى) عن على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى عمیر عن حماد بن عثمان عن الحبلى عن ابى عبد اللّه ( علیه‏السلام ) کافى /ج 5/ ص /88 ح / 22001

 


 

--------------------------------------------------------------------------------


 

     به عنوان مثال به دو تن از اصحاب ویاران رسول اللّه ( صلى‏الله علیه‏ و‏آله )وسیدالشهداء( علیه‏ السلام ) اشاره مى‏شود .

 

     وقتى که ابوذر غفارى به مکّه آمد تا اسلام را اختیار کند، آن چنان از کفار وحشت داشت که حتّى جرأت نمى‏کرد نام رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله )را بر زبان جارى کند ولذا مولا امیرالمؤمنین على ( علیه ‏السلام ) از او سؤال فرمودند که براى چه آمده ‏اى؟ووقتى معلوم شد براى پذیرش اسلام آمده او را به منزل پیامبر اکرم ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله )هدایت کردند وچون از کفّار واذیّت وآزارآنها هراس داشت، جرأت نکرد که همراه با مولا امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام ) به منزل حضرت برود ولذا حضرت على ( علیه‏ السلام )فرمودند که من از جلو مى‏روم وتواز عقب بیا. اّما همین ابوذر، بااین وحشتى که داشت، بعد از آنى که خدمت رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله )رسیدند وتشرّف به دین اسلام پیدا کرده وایمان آوردند، دیگر ترس ووحشت در دل او راه نداشت ، به مسجدالحرام آمد ودر مقابل کفّار ومشرکین ایستاد وبا صداى بلند آنها را به اسلام دعوت نمود وگفت:(اشهد ان لا اله الاّ اللّه واشهد انّ محّمدا عبده ورسوله) مردم بطرف او حمله کردند وآنقدر او را زدند که از پاى در آمد. عباس عموى پیامبر« صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله » وقتى او را دید، خود را بروى آن انداخت وگفت: «مردم واى بر شما! مگر نمى‏دانید این مرد از طایفه غفار است وایشان در سفر شام سر راه شمایند؟!» بدین ترتیب اورا از چنگال مردم مکّه نجات داد ، امّا دوباره روز بعد آمد و مردم را به اسلام دعوت کرد ومجدّدا اورا گرفتند و کتک مفصّلى به او زدندکه باز عباس آمد واورا نجات داد. پیامبر اکرم « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »به او فرمودند: «دیگر توقّف مکن، به قبیله خود برگرد وامر مرا به آنان اطلاع ده...»(1)

 

    زهیربن قین - او در مکّه ماند واعمال حج را به جا آورد سپس از مکّه با عجله خارج شد تا خود را به کاروان سیّدالشّهداء« علیه‏ السلام »برساند؛ امّا قصدش این نبودکه به آن ملحق شود بلکه مى‏خواست واقعه را از دور دنبال کند و شاهد اتفاقاتى که رخ مى‏دهد باشد ؛ چون مى‏ترسید که اگر به کاروان آن حضرت نزدیک شود، جانش به خطر بیفتد، زمانى که امام براى او قاصدى فرستاد واز او خواست تا به خیام ایشان برود، نپذیرفت؛امّا بااسرار همسرش به خدمت حضرت شرفیاب شد. بعد از ملاقاتى که صورت گرفت، تحوّلى در زهیر رخ داد ولذابرگشت واز همسرش درخواست کرد که برگردد تا به یارى حضرت بشتابد.او پذیرفت، درحالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود رو به زهیر کرد وگفت:«من بودم که تورا تشویق به رفتن کردم،از تو مى‏خواهم که من را تنها نگذارى...». همین زهیر در شب عاشورا وقتى که حضرت فرمودند: اینها قصد ریختن خون مرا دارند ومن بیعتم را از شما پس گرفتم وشما مى‏توانید بروید ،اواز جاى بر خواست وعرضه داشت:«به خدا قسم! دوست دارم کشته شوم، بعد زنده شوم، باز کشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار بار،تا بدینوسیله خداوند متعال ،مرگ را از شما واز جوانان خاندان شما،دفع کند»


 
 
آثار وبرکات معرفت (5)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

                                       بسم الله الرحمن الرحیم  

عوامل پیدایش ترس

 

    عوامل پیدایش ترس ووحشت عبارتند از:

 

     (1)= علاقه ومحبّت به دنیا: کسى که علاقه به دنیا داشته باشد قطعا جان خود رابیش از هر چیزى دوست دارد وازهرچه که آن را تهدید مى‏کند، مى‏ترسد وبراى حفظ آن، حاضر است که دست به هر جنایتى بزند واز هیچ خلافى روى گردان نیست،امّا مؤمن ،گرچه به جان خود علاقه مند است ،امّا دین خود را بیشتر ازآن دوست دارد ولذا اگر بداند که باید جان خود را فداى دین کرد بدون هیچ ترسى، فداکارى مى‏کند همان گونه که در صدر اسلام در رکاب رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »ودر رکاب مولا امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام »ودر رکاب سرور وسیّد شهیدان حضرت ابى‏عبداللّه الحسین « علیه‏ السلام »جان فشانى کردند بدون آنکه ترس ووحشتى به دل راه دهند ،به قول شاعر که مى‏فرماید:

 

      مرگ اگر مرد است گو نزد من آى   تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ 

      من از او عمرى ستانم جاودان   او زمن دلقى ستاند رنگ رنگ 

 

    (2)= دلیل ترس ووحشت واضطراب، نداشتن پشتوانه است؛ کسى که ایمانش ضعیف باشد گرچه اعتقاد به مسائلى چون حافظ بودن خداوند دارد امّا چون بى تقوا است واز نعمت معرفت بر خوردار نیست و این معنا را باور ندارد، همیشه داراى وحشت واضطراب است که مبادا جانش به خطر افتد یا دچار فقر وتنگدستى شود ولذا اگر مالى نداشته باشد وحشت از فقر دارد و اگر ثروتمند باشد، وحشت از دزد وبراى حفظ مال خود، دچار اضطراب است وهم چنین براى حفظ جان خود مضطرب است که مبادا دشمن، اورا از پاى در آورد ووقتى از او سؤال شود، مگر تو خدا را رازق نمى‏دانى؟ در پاسخ مى‏گوید: قبول دارم که خدا، حافظ ورازق است ؛امّا او در عمل،این حرف راباور ندارد؛ چون باور، همان معرفت است وبه همین علّت، مؤمن به دلیل باورش که خداوند حافظ وراز ق است، هیچ وحشتى نه از جان ونه از مال خود دارد ؛ چون بر این باور است که خداوند تبارک وتعالى

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره طه آیه / 124

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

بهترین حافظ ونگهدارنده است «فَاللّهُ خَیرٌحافظاوَهُوَاَرحَمُ الراحِمین»(1) ارحم الراحمین است».

 

     اگر کسى همین یک آیه را باور کند، دیگر از هیچ امرى نمى‏ترسد وهیچ وحشتى نسبت به جان خود ندارد ؛ زیرامى‏داند که خداوند متعال وعده داده است که او را حفظ مى‏کند وکسى که حافظ او خداوند باشد، هیچ خطرى اورا تهدید نکرده ؛ چرا که خداوند تبارک وتعالى خلف وعده نمى‏کند «انّ اللّه لا یخلف المیعاد» .

 

    البته وعده‏ه اى خداوند ،براى مؤمنین است ؛زیرا در جاى دیگر مى‏فرماید: «اِن تَنصُروااللّه یَنصُرکم»=

 

    «اگر مرا یارى کنید ،من هم شما را یارى مى‏کنم».

 

    یارى کردن خداوند قادر متعال به این است که اطاعت امر اورا کرده ؛ یعنى واجبات را انجام داده ومحرّمات راترک نماید واین، همان با تقوا بودن است. بدیهى است وبرکسى پوشیده نیست که خداوند متعال ،غنى بِالذّات است ونیازى به هیچ کس ندارد ولذا مؤمنین، هم معتقد بر این معنا هستند وهم باورشان براین است که خداوند آنها رااز خطرات حفظ مى‏کند ولذا ترسى از جان ومال خود ندارند.

 

     امّانکته ‏اى که قابل ذکر مى‏باشد این است که:آیا بااین معنا دیگر مؤمن نیازى به احتیاط ندارد ،تابراى حفظ جان خود اقدامى کند ؟ در جواب باید گفت : در اسلام، دستورات زیادى براى حفظ جان آمده است، مانند مسئله تقیّه که حتّى روایاتى در این زمینه وجود دارد که اگر کسى تقیّه نکند، از ما نیست ولذا مؤمن، وظیفه ‏اش راانجام داده وطبق دستورات اسلام، عمل مى‏کند ولى فرق مسئله در خطراتى است که هر لحظه، انسان را تهدید مى‏کند وانسان، به تنهائى قادر به مقابله باآن نیست واز توان او خارج است، اینجاست که مؤمن، خود را به خداوند متعال مى‏سپارد وهیچ وحشتى به دل راه نمى‏دهد، ولى کسى که تقوا ندارد، نمى‏تواند این آرامش را به دست آورد چون این آرامش،امتیازى است که خداوند در قلوب مؤمنین قرار داده ودیگران از آن محرومند.

 

     ممکن است که این توهّم براى بعضى‏پیدا شود که مؤمنین راهم خطر تهدید مى‏کند، حتّى خطراتى که منجرّ به قتل وکشته شدن آنها مى‏شود وجان خود را از دست مى‏دهند؟!

 

    با بیان فوق پاسخ این مطلب هم روشن شد ؛زیرا وقتى که مؤمن به وظیفه خود که احتیاط است عمل کرد، اگر براى او مشکلى هم پیش آید حتّى اگر خطرى اورا تهدید کند، دیگر ترسى به دل ندارد چون او وظیفه ‏اش را انجام داده ومى داند که خداوند حافظ اوست واگر براى او اتّفاقى بیفتد، معتقد است که رضاى خدا در آن بوده است ولذا از این که براى جان او اتّفاقى بیفتد، وحشتى ندارد وهمیشه به این معنا معتقد است که (الخیر فیما وقع)«هر چه از دوست مى‏رسد نیکوست» .

 

    بااین بیان ، در باره مال هم مطلب روشن شد که مؤمن در حفظ مالش نیز سعى خود را انجام مى‏دهد ودر نگهدارى آن کوتاهى نمى‏کند، امّا بعد از آنى که به وظیفه عمل کرد وطبق دستورات اسلامى از مال خود به نحو احسن نگهدارى نمود، دیگر ترس ووحشتى به دل راه نمى‏دهد که مبادا اموال من تباه شود یا به سرقت برود یا ورشکست شوم...بلکه او خدا را حافظ اموال خود مى‏داند واگر براى آن اتّفاقى هم افتاد ودر این زمینه متضرّر شود،وخسارت وزیانى به او وارد شد ،چون تسلیم مصلحت الهى است وراضى به رضاى خداست ومعتقد بر این معناست که حتما خیر او در این ضرر بوده است ونه تنها ترس از بین رفتن مال به دلش راه پیدا نمى‏کند، بلکه اگر چنین اتّفاقى هم رخ دهد، هیچ نگران نمى‏شود .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سورة یوسف آیه / 64

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (4)آرامش
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

                        بسم الله الرحمن الرحیم 

  ثمرات معرفت:

 

     وامّاکسانى که داراى این نعمتند وقابلیّت این معنا را پیدا نموده‏ اند، به برکت داشتن معرفت، بینش آنها با دیگران فرق کرده ودیدِ آنها نسبت به زندگى تغییر مى‏کند ودر نتیجه رفتار وگفتار وپندارشان باافراد دیگر تفاوت داردکه به بعضى از آن ثمرات اشاره مى‏شود :

 

     (1) = آرامش

 

    «هُوَ الَّذى اَنزَلَ السَّکینَةَ فى قُلُوبِ المؤمِنین»(2) =

 

     «خداوند متعال آرامش را در قلوب مؤمنین قرار داده است وترس ووحشت را از دل مؤمنین بیرون نموده است».

 

    «الا انَّ اولیاءَ اللّه لا خوفٌ عَلَیهم وَلا هم یَحزَنون»(3)

 

    آرامش ؛بهترین سرمایه زندگى است .تمام تلاشهایى که مردم مى‏کنند براى کسب آرامش مى‏باشد، حتّى آن کسانى که به گناه، رو مى‏آورند واز هر گونه ظلم وجنایتى دریغ ندارند، وقتى از آنها سؤال شود که چرااینگونه عمل مى‏کنید؟ در جواب مى‏گویند: براى کسب یک زندگى بهتر وبراى آرامش وآسایش بیشتر، اقدام به این عمل مى‏نمائیم.یا کسى که براى کسب مال بیشتردزدى مى‏کند تا به زعم وگمان خود بتواند زندگى بهترى داشته باشد و آرامشى به دست آورد. در مقابل، ترس ووحشت، آفت زندگى وموجب سلب آرامش اومى‏گردد. اگر کسانى که براى

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره مؤمنون آیه 97

 

2- سورة‏الفتح آیه 4

 

3- سورة یونس آیه /62

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

رسیدن به آرامش، این گونه خود را به دنیا مشغول کرده‏اند، بدانند که آرامش در داشتن تقوا به دست مى‏آید، هرگز به خود اجازه نمى‏دهند که به دنبال گناه بروند؛ بعبارتى دیگر: مردم باید گمشده خود را در تقوا وایمان جستجو کنند نه در بى‏تقوایى؛ زیرا آرامشى را که دیگران، به دنبال آن هستند فقط در صورتى به دست مى‏آورند که در سلک مؤمنین بوده باشند واگر کسى به این معنا توجّه نکند وپیروى از هواى نفس وشیطان نماید، محال است که روى آسایش وآرامش را ببیند؛ زیرا خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید:«وَمَن اَعرَضَ عَن ذِکرى فَاِنَّ لَهُ مَعیشَتا ضَنکا»(1)= «کسى که از یاد خدا (غافل باشد) ودورى بجوید، زندگى براى آن تنگ مى‏شود».

 

     در مقابل، نداشتن آرامش یعنى وجود ترس ودلهره، زندگى را تلخ مى‏کند وجز سختى وذلّت براى او چیزى ندارد ومى‏توان گفت: ترس ووحشت از هر دردى بدتر است، انسان را از پاى در آورده وبراى از بین بردن آن، حاضر است تن به هر عملى بدهد واین جاست که چون تقوا ندارند وسعى براین دارند که به آرامش وآسایش برسند، آنان تصوّر مى‏کنند که داشتن مال وثروت ومقام، موجب آسایش وآرامش است ولذا براى کسب مقام وقدرت وثروت از هیچ امرى دریغ ندارند حتّى اگر به قیمت ریختن خون دیگران باشد ولذا جنایاتى که در جامعه صورت مى‏گیرد وقتلهایى که انجام مى‏پذیرد ودزدیهایى که مى‏شود و...تماما در این راستا بوده ودر نهایت، جز بدبختى براى آنها هیچ ثمره‏ اى ندارد؛ در حالى که اگر در صراط مستقیم قدم بردارند واطاعت از اوامر الهى نمایند وترک گناه کنند ،فضل ورحمت الهى شامل حالشان شده واز آرامش کامل برخوردار خواهند شد.

 


 
 
معرفت وشناخت(3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم  

  امتیاز معرفت از علوم دیگر

 

    وامّاامتیازاتى که معرفت وشناخت از علوم دیگر دارد عبارتند از:

 

    (1) = خیر کثیر: قال اللّه تبارک وتعالى:«ومن یؤت الحکمة فقد أوتى خیرا کثیرا»(1)

 

    «به هر کس که حکمت (دانش ومعرفت )داده شود ؛ خیر فراوانى داده شده است».

 

    در حالى که وقتى سخن از علم ‏ودانش مى‏شود در قرآن مى‏فرماید: «ومااوتیتم من‏ العلم الاّقلیلاً»(2)     «جزاندکى دانش به شما داده نشده است».

 

    لازم به ذکر است که در روایات از ائمّه هدى ( علیهم ‏السلام ) درباره معناى حکمت سؤال شده است ودر جواب فرموده‏ اند که "معرفت" است.

 

    عن ابى بصیرقال: سمعت ابا جعفر ( علیه‏ السلام ): ومن یؤت الحکمه فقد اوتى خیرا کثیرا قال: المعرفة (3)

 

    (2) = علم ودانش را تنها کسانى مى‏توانند کسب کنندکه داراى استعداد وحافظه و فکر قوى هستند وهمه مردم قادربه تحصیل آن نیستند؛ امّادرِ معرفت، به روى همه مردم باز است وهرکسى میتواند از این امتیاز بر خوردار باشد .

 

    (3) = هر علم ودانشى محدود به حدّ معیّنى است ،امّا براى معرفت حدّى را نمى‏توان در نظر گرفت واورا محدود نمود بلکه مانند نور، به صورت تشکیک مى‏باشد؛ همان گونه که براى نور،نمى‏توان حدّى را تعیین نمود، براى معرفت هم نمى‏شود حدّى را در نظر گرفت؛ هر چه ایمان، قوى‏تر وتقوا بیشتر گردد، معرفت زیادتر مى‏شود بطورى که اشرف مخلوقات یعنى حضرت ختمى مرتبت محمدّبن عبداللّه ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله ) وائمّه هدى( علیهم ‏السلام ) هم از خداوند تبارک وتعالى طلب زیادت مى‏کنند«ربّ ‏زدنى علما».

 

    (4) = براى کسب علم ودانش ،زمان لازم است؛ به این معنا که براى تحصیل علم، علاوه بر داشتن هوش وحافظه واستعداد، زمان هم نیاز مى‏باشد به طورى که باید سالهاى زیادى از عمر خود را صرف آموختن نماید ،آن هم در دوران جوانى وبدون هیچ گونه تشویش واضطراب فکرى و باداشتن اساتیدى زِبَر دست وشرائط خاصّ دیگر...تا بتواند مقدارى از علوم را کسب نماید. امّا براى کسب معرفت، هیچ یک از شرائط مذکور، لازم نیست، حتّى نیازى به زمان ندارد، تنها شرط تحقّق آن، مؤمن وباتقوابودن است. کسى که در سلک متقّین قرار گرفت وخداوند تبارک وتعالى اورا لایق دید، باب رحمت را بر او باز مى‏کند و او،آن را مى‏یابد؛ پس براى یافتن معرفت،نه به زمان نیازى هست ونه به شرائط دیگراحتیاج مى‏باشد .

 

    (5) = کسى که علمى را آموخت تا وقتى که داراى سلامت جسم وفکر باشد،"علم"او را یارى مى‏کند، امّا معرفت تا وقتى که از صحتّ وسلامت روح برخوردار بود یعنى تا زمانى که با تقوا بماند، همراه اوست، ولى‏اگر

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره بقره آیه 269 .

 

2- سوره اسرا آیه 85 .

 

3- بحار /ج 1 / ص 215 / ح 23 /نقل از تفسیر عیاشى .

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

شیطان او را وسوسه کند واورا از سلک متقّین خارج نماید ،دیگر آن شخص، قابلیّت ولیاقت چنین امتیازى را نداشته واز او گرفته مى‏شود. همانگونه که شرط تحقّقش تقواست، بى تقوایى هم موجب سلب آن مى‏شود. اینطور نیست که بعد از رسیدن به این سرمایه، دیگر خطرى آن را تهدید نکند؛ بلکه شیطان این دشمن قسم خورده در هیچ زمانى از اغفال بندگان خدا چشم پوشى نمى‏کند وهمیشه در فکر گمراه نمودن بندگان خدا مى‏باشد ومؤمنین باید همیشه براى نجات از شرّ وسوسه هاى شیطان به خدا پناه برده، همان گونه که خداوند متعال سفارش فرموده که از وسوسه هاى شیاطین به من پناه ببرید «وقل اعوذ باللّه من همزات الشیاطین». (1)

 

    (6) = علم ودانشى را که مى‏آموزند ، فقط در این عالَم مادّى ودنیوى مورد استفاده قرار مى‏گیرد وبراى عالَم پس از مرگ، هیچ گونه بازدهى ندارد؛ به این معنا که در عالم برزخ وقیامت دیگر بیمارى وجود ندارد تا نیازى به طبیب باشد وهم چنین معمارى ومهندسى و...، امّا از امتیازات این علم ومعرفت آن است که محدود به این عالم نیست بلکه کمالیست که در عالم پس از مرگ وقیامت موجب قرب الهى گشته وکسانى که از این علم برخوردارند، زنده ‏اند و«عندربهم یرزقون» مى‏باشند .

 

    (7) = علم ودانش جداى از ایمان، غرور مى‏آورد وموجب سرکشى وظلم وجنایت مى‏شود وتاریخ، گواه این معناست که بیشترین جنایاتى که در تاریخ اتفاق افتاده است، هدایت ورهبرى اش را دانشمندانى به عهده گرفته اند که داراى ضعف ایمانى بوده‏ اند.به قول شاعر :

 

     (چودزدى با چراغ آید   گزیده‏ تر برد کالا )

    امّا این علم ومعرفت چون از ایمان نشأت مى‏گیرد، نه تنها موجب غرور نشده، بلکه عارف رااز صفات رذیله دور مى‏کند ؛چون اگر مغرور شود، دیگر قابلیّت داشتن چنین امتیازى را ندارد ولذا عارف واقعى، دور از هرگونه رذائل اخلاقى بوده وداراى کمالات انسانى مى‏باشد.

 


 
 
معرفت وشناخت(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
 

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

(معرفت وشناخت)

 

     یکى از امتیازاتى که خداوند تبارک وتعالى به مؤمنین عطا مى‏فرماید، معرفت است واین معرفت، خود سر منشأ برکات ونعمات و الطاف الهى است.

 

قال امیرالمؤمنین ( علیه‏السلام ) العلم افضل من المال بسبعة:...الى ان قال :الخامس: المال یحصل للمؤمن والکافر والعلم لایحصل الاّ للمؤمن خاصّة. (1)

 

     امیرالمؤمنین ( علیه‏السلام ) فرمودند: علم از ثروت بهتر است به هفت دلیل...پنجم آن این است که: کسب مال وثروت هم براى مؤمن وهم کافر حاصل مى‏شود؛اماّ تحصیل علم فقط براى مؤمن مقدور است.

 

    بیان مطلب

 

    معلومات را مى‏توان به سه نوع تعریف کرد (1) - تعلیمى (2) تمرینى وتجربى(3)کشفى واشراقى .

 

    (1)= یک دسته از علوم را باید با آموزش فرا گرفت وبراى تحصیل آن، نیاز به هوش واستعدادوحافظه مى‏باشد.

 

به بیانى دیگر بعضى از علوم، نیاز به فکرى قوى مانند مسائل اصولى وفلسفى وریاضى...وبعضى دیگر نیاز به حافظه قوى دارد مانند مسائل طبّى، ...وبعضى دیگر، هم نیاز به حافظه قوى و هم فکر قوى دارد مانند مسائل فقهى ؛کسى که مى‏خواهد مجتهد وفقیه شود هم باید از فکر وهوش واستعداد بالایى برخوردار باشد تااصول فقه را بیاموزد وهم داراى حافظه‏اى قوى باشد که قواعد را به خاطر بسپارد و بتواند مبانى اصولى را بر مسائل فقهى تطبیق نماید.

 

    (2)= علوم تجربى وتمرینى (هنر): یک دسته دیگر از علوم هستند که فقط با خواندن، نمى‏توان آنها را فراگرفت بلکه باید با تمرین وتجربه کسب نمود که اصطلاحا به آنها "هنر" گفته مى‏شود؛ یک بنّا یا نجّار با خواندن وتئورى ،نمى‏تواند بنّا یا نجّار شود بلکه باید بقدرى تمرین کند تا بتواند به آن هنرها دست یابد، چه بسا هنرمندانى زِبَر دست هستند که از داشتن سواد (حتّى در حدّ خواندن ونوشتن) محرومند امّا در هنر ، حرف اوّل را مى‏زنند.

 

    (3)= علوم کشفى واشراقى: این دسته از علوم نه نیازى به آموزش دارند ونه مانند هنر،نیاز به تجربه وتمرین ،بلکه این علم،یافتنى است، به عنوان مثال: اگرکسى نابینا باشد، هر قدر براى او در باره رنگ، توضیح دهند، از آن چیزى نمى‏فهمد، هر چند از هوش واستعداد وحافظه‏اى قوى برخوردار باشد امّا همین شخص نابینا، اگربینا شود ،در یک لحظه و با یک نگاه، رنگ را مى‏یابد ونیازى به آموزش وتوضیح وتشریح ندارد.

 

    معرفت؛ موهبتى است الهى که باتهذیب نفس به دست مى‏آید؛ کسانى مى‏توانند آنرا بیابند که نفس خود را

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-قال امیرالمؤمنین (7): «العلم افضل من المال بسبعة: الاول: انه میراث الانبیاء والمال میراث الفراعنة، الثانى :العلم لا ینقص بالنفقة والمال ینقص بها، الثالث: یحتاج المال الى الحافظ والعلم یحفظ صاحبه، الرابع:العلم یدخل فى الکفن ویبقى المال، الخامس المال یحصل للمؤمن والکافر والعلم لایحصل الّا للمؤمن خاصة،السادس: جمیع الناس یحتاجون الى صاحب العلم فى امر دینهم ولا یحتا جون الى صاحب المال، السابع: العلم یقّوى الرجل على المرور على الصراط والمال یمنعه ».بحار ج 1 / ص 185 / ح 108 .

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

تهذیب کنند وآن دسته، همان مؤمنانند. چه بسا دانشمندان ومتفکّرین زیادى هستند که از قدرت علمى بالایى برخوردارند، امّا از این موهبت الهى محروم مى‏باشند وچه بسیار دانشمندانى که در علم کلام وفلسفه وعرفان داراى قدرت علمى‏اند وچه بسیار مدرّسانى که در علوم معارف واخلاق اسلامى که با وجود علمشان (به خاطر نداشتن تقوا) از این امتیاز محروم هستند ولى چه بسا افرادى که از داشتن سواد بى بهره بوده، امّا چون مؤمن وبا تقواهستند، فضل ورحمت الهى شامل حال آنها شده واز این امتیاز برخوردار گشته‏اند.امّا اگر کسانى، هم آشنا با عرفان نظرى بوده وهم با تقوا باشند، طوبى لهم ثم طوبى لهم .

 


 
 
معرفت (1) نعم الهی
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
 

   بسم الله الرحمن الرحیم

  نِعَم الهى

 

    نعمتهایى راکه خداوند متعال به بندگانش دردنیا عطا مى‏فرماید، دو نوع مى‏باشد: یک نوع از آن را به همه بندگان اعمّ از مؤمن وکافر ونوع دیگر آن را فقط به مؤمنین عطا مى‏فرماید واگر کسى بخواهد از آن نِعَم خاصّه الهى بر خوردار شود،باید در سلک مؤمنین قرار گیرد.

 

 

    قال الصادق ( علیه‏ السلام ): الحکمة ضیاء المعرفه ومیراث التقوى وثمرة الصدق. ولو قلت: ما انعم اللّه على عبد من عباده بنعمة اعظم وارفع واجزل وابهى من الحکمة، لقلت صادقا...

 

    حضرت امام جعفر صادق« علیه‏السلام »مى‏فرماید :حکمت ؛ جلاوروشنى معرفت ومیراث تقوى ومیوه صدق وراستى است، سپس فرمودند: اگر بگویم هیچ نعمتى از نعمتهاى الهى، عظیم‏تر وبالاتر وبزرگتر ونورانى‏تر از حکمت، براى بنده خدانیست، راست گفته‏ام.

 

    همانگونه که در روایت آمده است، این نعمت را مى‏توان به عنوان بزرگ‏ترین نعمت الهى نام برد وبزرگترین امتیاز براى مؤمنین ذکر کرد؛ به این معنا که اگر مؤمن بودن، هیچ امتیازى اخروى نداشت وفقط در همین امتیازاتى که خداوند در دنیا براى آنها معینّ نموده،خلاصه مى‏شد، ارزش این را داشت که مردم مؤمن شوند وراه تقوا را پیشه کنند،چه رسد به اینکه از اجر اخروى برخوردار مى‏شوند؛به بیانى دیگر عدّه‏اى براین باورند که اگر تقوا را پیشه کنند ودر سلک مؤمنین قرار بگیرند، فقط از اجر اخروى برخوردارند، امّا در دنیا از نعمتهاى فراوانى محروم مى‏شوند واز لذّتهاى زیادى بى بهره مى‏گردند ولذا شیطان آنها را وسوسه واغفال مى‏کند وگناه ومعصیت را در نظر آنان، شیرین جلوه مى‏دهد وبه آنها وعده توبه مى‏دهد و در پیش خود فکر مى‏کنند که ما در این دنیا از هواى نفس پیروى کرده واز لذائذ مادّى که در اسلام حرام شده،استفاده مى‏کنیم وسپس توبه کرده ودر قیامت هم به بهشت مى‏رویم!!. این دسته از مردم سخت در اشتباه هستند:

 

    اوّلاً- این وعده‏هاى شیطانى است تابندگان خدارا به گناه وادارد وآنها رابه فساد بکشاند.

 

    ثانیا- وقتى که به گناه آلوده شد وشیطان بر او مسلّط گردید، دیگر نجات از سلطه شیطان بسیار مشکل است مگر فضل ورحمت الهى شامل حال او شده و او را از شرّ شیطان نجات دهد .

 

    ثالثا- اَجَل خبر نمى‏کند واینطور نیست که همه پیر شوند تا بگوید که در پیرى توبه مى‏کنم؛کم نیستند کسانى که در دوران جوانى، جان خود را از دست دادند واَجَل به آنها مهلت نداد تا توبه کنند .

 

    رابعا - اگر فرض بر این باشد که موفق به توبه شود وبا توبه از دنیا برود، باز از نعمتهاى الهى که خداوند، در این عالم به مؤمنین عطا مى‏فرماید، محروم گشته است واین امتیازات بقدرى ارزشمند وارزنده‏اند که اگر با تقوا بودن به غیر از امتیازات دنیوى هیچ سوداخروى نداشت، (به این معنا که خداوند تبارک وتعالى وعده داده بود همه را به

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- محاسن برقى ص 148 /الایة فى البقرة آیه 269

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

بهشت ببرد واصلاً دوزخى وجود نداشت،) باز این امتیازات ارزش این را داشت که مردم تقوا راپیشه کنند ودر سلک متّقین قرار گیرند واین از القائات شیطان است که مؤمن بودن موجب مى‏شود تا از زندگى، لّذت نبرده وباید از لذائذ، محروم بماند؛ درحالى که بهترین لّذت از زندگى رامؤمنین مى‏برند که متعاقبا به آن اشاره خواهد شد (انشاءاللّه).

 


 
 
وحدت در اندیشه امام ورهبری (3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
 

  بسم الله الرحمن الرحیم

 قال الله تبارک وتعالی فی محکم کتابه «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا»

حفظ وحدت در اسلام

 در هیچ مکتب ومذهبی به اندازه اسلام به مسئله وحدت اهمیت داده نشده ا ست.

اگر به دستورات اسلام عمل می شد هیچ گاه اختلاف ایجاد نمی شد.

تدابیری که در اسلام برای حفظ وحدت به کار رفته ودستورات  واحکامی که در دین مبین اسلام آمده است بیانگر این مدعا می باشد  که به بعضی از آن احکام اشاره می شود .

(1) = وحدت در بین ارحام

برای این که اقوام وخویشان نسبت به یک دیگر اتحاد داشته باشند واختلافی در بین آنها ایجاد نشود در اسلام سفارش زیاد به صله رحم شده است حتی در روایات از معصومین (سلام الله علیهم)آمده است که « صل من قطعک» = «صله رحم کنید با کسی که با شما قطع رحم کرده است» تا از این طریق دلها به هم نزدیک وصفا وصمیمیت در بین آنها حاکم باشد واگر در بین خویشان اختلافی ایجاد شد دستور وسفارش اکید به اصلاح ذات البین شده است ودر این زمینه آیات وروایات زیادی وارد شده است  وبقدری در اسلام به اصلاح وآشتی اهمیت داده شده است که حتی دروغی که در اسلام آن قدر مورد نهی واقع شده است وحتی اجازه دروغ شوخی هم داده نشده است وفقهای عظام آن را حرام می دانند اما در مورد اصلاح ذات البین وبرای آشتی دادن بین   دو برادر دینی به کار لردن آن را جایز دانسته اند که در جای خود مورد بحث ونظر واقع شده است .

(2) = وحدت محلی

برای حفظ وحدت در بین ارادران دینی مسجد ونماز جماعت را قرار داده است تا با بر پایی نماز جماعت در هر محلی اهالی آن محل یک ارتباط نزدیکی با یک دیگر داشته واز حال هم با خبر بوده ودلهایشان به هم نزدیک شده واین خود موجب انسجام بیشتر بشود با توجه به این معنا که اسلام مؤمنین را نسبت به یک دیگر برادر خطاب کرده ودر قرآن به این نکته اشاره دارد « انما المؤمنین اخوة».

(3) = وحدت شهری

از آن جایی که بعضی از شهرها وسیع بوده وامکان اجتماع در هر وعده برای نماز موجب زحمت برای مؤمنین است بدان جهت  نماز جمعه  این فریضه عبادی سیاسی را در روز جمعه معین نموده است تا در این اجتماع ،  مؤمنین در یک مکا ن ودر یک مراسم خاصی  هم به عبادت بپردازند وهم از مسائل روز باخبر بشوند و هم موجب وحدت وهمدلی و...

(4) = حج عامل وحدت اسلامی 

فریضه حج از جمله برنامه های بسیار با عظمت اسلام به شمار می رود که اگر مؤمنین آن گونه که در اسلام سفارش شده است به آن عمل کنند بهترین عامل وحدت برای حقظ وحدت است

لذا امام خمینی ( رضوان الله تعالی علیه ) ومقام معظم رهبری (مد ظله العالی) به اهمیت آن واقف بوده وسعی بر آن داشته ودارند که از این اجتماع عظیم برای حقظ وحدت کمال استفاده را بنمایند امام با توجه به اثرات وبرکات فراوانی که در سایه این فریضه الهی وجود دارد ومی تواند موجب اتحاد وهمبستگی بین ملل گونا گون باشد واز آن جایی که امام یک فقیه واقعی بودند وعلاوه برآگاهی به شریعت به آثار وفوائد  و اسراربعضی از احکام الهی آشنا بودند لذا از ابتدای کار مسئله حج را در صدر مسائل قرار داده ویکی از آثار وبرکات حج را که همان مسئله وحدت در حج است را مورد عنایت خاص قرار داده واز این فریضه الهی به عناوین مختلف برای ایجاد وحدت در بین مسلمین کمال استفاده را نمودند  ومسئله حج را بهترین فرصت برای ارشاد به این معنا  که وحدت باشد قرار داده اند . واین معنا در پیامها ونامه ها وسفارش به نمایندگان وبرائت از مشرکین و...به خوبی مشهود می باشد.  

 تبصره

از آن جایی که در صدر اسلام مسئلهای به نام کشورهای اسلامی وجود نداشته واین ثمره استعمارگران است لذا امام خمینی (ره) بعد از پیروزی انقلاب برای وحدت کشورهای اسلامی روزجمعه آخرماه مبارک رمضان را به عنوان روز قدس  قرار دادند تا در این روز یک اتحادی در بین ملل اسلامی وکشورهای اسلامی در غالب مبارزه با سلطه جویان وحمایت از مظلومان جهان همه یک صدا ویک پارچه ایجاد شود که الحمدلله با کار شکنی های زیادی که در جلوگیری از این حرکت عظیم از یوی دشمنان صورت گرفته ومی گیرد شاهد تثبیت این روز وتوسعه روز افزون آن حرکت اسلامی  بوده وخواهیم بود وامیدوار به این معنا که خداوند تبارک وتعالی با  ظهور وفرج  حضرت بقیةالله الاعظم    (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ریشه ظلم وظالمین را از سر مسلمانان بر کند وآنها را نابود گرداند (آمین رب العالمین ).

 


 
 
وحدت در اندیشه امام ورهبری (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
 

                       اقدامات عملی امام خمینی (ره) برای تحکیم وحدت اسلامی

حضرت امام تنها به شعار وتذکر وارشاد در این معنای مهم اشاره نکردند بلکه اقدام به احیای این سرمایه بزرگ اسلامی نمودند که به بعضی از آنها اشاره می شود :

 (1)=احیاء فریضه نماز جمعه

    نماز جمعه را می توان یکی برکات انقلاب به حساب آورد که به همت والای رهبر کبیر انقلاب احیاء شد وخود عامل بسیار مؤثری برای بیداری مسلمین وایجاد وحدت در بین مردم گردید .

(2)=روز قدس

بعد از پیروزی انقلاب برای ایجاد اتحاد در بین مسلمین جهان،جمعه آخر ماه مبارک رمضان را به عنوان روز قدس تعیین نمودند تا هم به عنوان حمایت از مردم مظلوم فلسطین شده باشد وهم موجب ایجاد وحدت بین مسلمین جهان بشود ، لذا از روز اول که این البکار عملی شد دولتهای وابسته سعی بر مخالفت لا این حرکت نمودند تا جایی که در یک سلب برای جلوگیری از این روز ، ماه مبارک رمضان را 28 روز کردند به این معنا که روز آخر ماه رمضان راکه مصادف با روز قدس بود برای جلوگیری از روز قدس به عنوان روز عیدفطر اعلام داشتند تا روز قدس را خراب کنند . که البته این خود نشان دهنده اهمیت این روز است ودشمنان به آثار وبرکات این روز پی برده ودر مقام مقابله با این روز بر آمده اند ؛ اما به یاری خداوند متعال هرسال بر عظمت این روز افزوده می شود وبد خواهان نتوانستند با این اقدام مخالفت کنند و...

(3)=   هفته وحدت

                      برای مقابله با یک اختلاف دیرینه که استعمارگران از آن توانسته بودند شکاف عمیقی در بین مسلمین ایجاد کنند اختلاف بین مذاهب اسلامی بود که در این زمینه دشمنان از صدر اسلام به آن دامن زده بودند ودر طول تاریخ همچنان ادامه داشته است ابزار خوبی برای دشمنان بود تا بتوانند به اهداف خود برسند گرچه فقها وبزرگانی همچون حضرت آیةالله العظمی بروجردی (قدس سره) تلاشهای زیادی کردند تا مذهب جعفری را در مصر ودر الازهر دارای کرسی قرار دادند وتوانستند که بدین وسیله تقریب بین مذاهب را فی الجمله محقق کنند  اما ، امام  در این زمینه فعالیتهای گسترده ای را آغاز نمودند وبه مسئله وحدت نه تنها بین مذاهب بلکه بین اقوام اعم از عرب وفارس وترک وبلوج وکرد ولر.سلیر اقوام وحدت ایجاد نمایند وهمه را دعوت به وحدت واعتصام به حبل الله نمودند وایام ولادت حضرت ختمی مرتبت را بهترین زمان برای این امر در نظر گرفتند وهرساله در این ایام برای ایجاد وخدت تبلیغات گسترده ای صورت می گیرد وراه امام هم چنان با رهنمودهای مقام معظم رهبری (مدظله العالی ) دنبال می شود

                       لذا جا دارد که قسمتی از بیانات معظم له را که مؤید این معنا می باشد اشاره شود:

                                         همزمان با هفدهم ربیع الاول، خجسته سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و حضرت امام صادق (ع)، رهبر معظم انقلاب اسلامی، روز جمعه در دیدار مسوولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی در ایران و جمعی از میهمانان شرکت‌کننده در کنفرانس وحدت اسلامی، ضمن تبریک این عید فرخنده به همه مسلمانان جهان و ملت ایران، با اشاره به احیای هویت اسلامی و حقیقت انکارناپذیر بیداری اسلامی و آمادگی دنیای اسلام برای حرکت به سوی عزت، استقلال و پیشرفت علمی تصریح کردند: امروز مهم‌ترین نیاز دنیای اسلام و علاج واقعی همه مشکلات مسلمانان، اتحاد و انسجام اسلامی است و بر همین اساس، علما و روشنفکران مسلمان باید منشور وحدت اسلامی را به عنوان مطالبه‌ای تاریخی، تدوین کن ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای انسانها را مرهون برکات و رحمت پیامبر اعظم (ص) دانستند و با اشاره به نیاز بشر به تعالیم آن حضرت به عنوان راه نجات و زمینه‌ساز تحقق عدالت و ارزشهای والای انسانی در جامعه افزودند: امت اسلامی بعد از سالها غفلت، اکنون نگاه جدیدی به شریعت و آیین اسلام دارد، بنابراین دنیای اسلام می تواند با چنین بینش و درک نوینی، و با تمسک به معارف دینی و سیره و کلام پیامبر اکرم (ص) پیشتاز بشر به سوی کمال و تعالی باشد.

                                             ایشان با اشاره به واقعیات کنونی دنیا، بیداری اسلامی و برگشت به اسلام، احیای قرآن و ایجاد امت واحد را از جمله این واقعیات برشمردند و خاطرنشان کردند: این مسائل که سالهای متمادی به صورت آرمانی دوردست، در میان برخی خواص و مصلحان دنیای اسلام مطرح بود، اکنون در میان توده‌های مسلمان به ویژه قشرهای جوان و تحصیل کرده، به شعاری زنده تبدیل شده که البته نقش پیروزی اسلام درایران و ایستادگی و فداکاری ملت ایران در این خصوص و در دمیدن روح امید در میان امت اسلامی، بسیار بارز و برجسته است.

                                           حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: در کنار بیداری اسلامی و احیای شعارهای اصیل اسلامی، دشمنی جبهه استکبار با اسلام نیز سازمان‌یافته‌تر، جدی‌تر و همه‌جانبه‌تر شده است؛ زیرا بیداری دنیای اسلام، خطری بزرگ برای قدرتهای استکباری و نظام سلطه جهانی است.

                                          ایشان طرح مسائلی همچون جنگ صلیبی، اهانت به پیامبر بزرگوار اسلام (ص) و ارائه چهره ای خشن از مسلمانان را حرکتی طراحی شده و سازمان یافته برای مقابله با جبهه هویت اسلامی دانستند و تأکید کردند: یکی دیگر از واقعیات دنیای امروز این است که در این رویارویی برخلاف محاسبات مادی و تبلیغات رسانه‌یی، جبهه به ظاهر قدرتمند استکبار، مغلوب جبهه حرکت عظیم اسلامی شده است.

                                          رهبر انقلاب اسلامی، شکست نقشه‌های جبهه استکبار و در رأس آن امریکا را در منطقه خاورمیانه به ویژه در فلسطین، عراق و لبنان، نمونه‌های بارز این واقعیت برشمردند و خاطرنشان کردند: کسانی که می گویند باید در بررسی مسائل واقع‌بین بود، باید این حقایق و واقعیات انکارناپذیر را مدنظر قرار دهند.

                                         ایشان یکی از الزامات بسیار مهم را برای ادامه حرکت عمیق امت اسلامی به سمت پیروزی، اتحاد و انسجام اسلامی برشمردند و افزودند: سیاست جبهه استکبار، ایجاد اختلاف و نزاع قومی و مذهبی میان مسلمانان است که برای مقابله با آن باید وحدت و انسجام میان امت اسلامی تقویت شود و بر همین اساس، امسال، سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری شده است

   حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، کج فهمی، توهمات غلط، سوء تفاهم و بی اطلاعی از مبانی صحیح تفکرات یکدیگر را از موانع اصلی اتحاد دانستند و با اشاره به نقش دولتهای اسلامی و علمای اسلام در زمینه سازی برای وحدت و انسجام اسلامی تأکید کردند: تدوین منشور وحدت اسلامی به همت علمای اسلام، ضروری و مطالبه‌ای تاریخی است که اگر امروز به این وظیفه عمل نشود، نسلهای بعدی ما را مؤاخذه خواهند کرد.   رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه جبهه استکبار در برخورد با جبهه اسلامی هیچ تفاوتی میان مسلمانان اعم از شیعه و سنی قائل نیست افزودند: در شرایطی که دنیای استکبار سعی در تخریب چهره مسلمانان دارد و بیداری  در میان شیعه و سنی را برای خود خطر می‌داند و آن را چه با نام حماس و چه با نام حزب‌الله لبنان،    آماج حمله قرار می   دهد، آیا عاقلانه است که مسلمانان درگیر نزاع قومی و مذهبی شوند و دشمن مشترک خود فراموش کنند؟

 ایشان، اتحاد دنیای اسلام را به نفع ملتهای مسلمان و همچنین به سود دولتهای اسلامی دانستند و تأکید کردند: دولتهای اسلامی باید به یکدیگر نزدیک‌تر شوند و اگر به ملتها و قدرت و تواناییهای خود متکی باشند بسیار قوی‌تر خواهند بود تا اینکه بخواهند به سیاستمداران آمریکایی اتکا کنند.  

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: ایران اسلامی تجربه ایستادگی در مقابل قدرتها، توکل بر خدا و تکیه بر قدرت و تواناییهای خود را نشان داده و در 28 سال گذشته با وجود همه فشارها و توطئه های گوناگون، قدرت و پیشرفت ملت ایران روزافزون شده است.

 (4) = حج ، عامل وحدت اسلامی

بهترین عامل وحدت حج است وامام با توجه به اثرات وبرکات فراوانی که در سایه این فریضه الهی وجود دارد ومی تواند موجب اتحاد وهمبستگی بین ملل گونا گون باشد واز آن جایی که امام یک فقیه واقعی بودند وعلاوه برآگاهی به شریعت به آثار وفوائد  و اسراربعضی از احکام الهی آشنا بودند لذا از ابتدای کار مسئله حج را در صدر مسائل قرار داده ویکی از آثار وبرکات حج را که همان مسئله وحدت در حج است را مورد عنایت خاص قرار داده واز این فریضه الهی به عناوین مختلف برای ایجاد وحدت در بین مسلمین کمال استفاده را نمودند واین معنا در پیامها ونامه ها وسفارش به نمایندگان وبرائت از مشرکین و...به خوبی مشهود می باشد.  

 


 
 
حب وبغض لله (8)(غدیر )2
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۸
 

    بسم الله الرحمن الرحیم

از مراجعه به تاریخ،به خوبى معلوم مى‏شود که روز هیجدهم ذى حجة‏الحرام، در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بود،تا آنجا که «ابن‏ خلگان» در باره «الممستعلى ابن المستنصر»مى‏گوید:در سال 487 در روز غدیر خم که روز هیجدهم ذى حجة الحرام است، مردم با او بیعت کردند (1)

 

    "ابو ریحان بیرونى "، در کتاب «الاثار الباقیه»، عید غدیر را از از عیدهائى شمرده که همه مسلمانان، بر پا مى‏داشتندوجشن مى‏گرفتند(2) وهم چنین "ثعالبى "نیز، این شب رااز شبهاى معروف در میان امت اسلامى شمرده است .(3)

 

    ریشه‏ای این عیداسلامى به خودِ روز عید غدیر باز مى‏گردد. زیرادر آن روز پیامبر اسلام « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله » به مهاجر وانصار، بلکه به همسران خود دستوردادکه بر على وارد شوند وبه اودر مورد چنین فضیلتى بزرگ تبریک بگویند. (4)

 

    در اهمیت این رویداد تاریخى، همین اندازه کافیست که این واقعه تاریخى را صد وده صحابى نقل کرده‏اند. البته این جمله نه به آن معنى است که از آن گروه زیاد تنها همین افراد ،این حادثه را نقل کرده‏ا ند ؛ بلکه در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن (که ‏به دست مارسیده است ودست خوش حوادث قرار نگرفته واز بین نرفته است)نام صد وده تن به چشم مى‏خورد.درست است که پیامبر سخنان خود را در جامعه صد هزار نفرى القاء نمود، ولى گروه زیادى از آنان از نقاط دور دست حجاز بودند که از آنان حدیثى نقل نشده است ،وگروهى از آنها این واقعه را نقل کرده‏ اند ولى تاریخ موفق به درج آنان نگردیده است واگر هم درج کرده است، به دست ما نرسیده است.

 

    در قرن دوم اسلامى که عصر تابعان است ،هشتاد ونه تن ار آنان به نقل این حدیث پرداخته‏ اند .

 

    راویان حدیث غدیر، در قرنهاى بعدى همگى علما ودانشمندان اهل تسنن مى‏باشند .سیصد وشصت تن از آنهااین حدیث را در کتابهاى خودگرد آورده‏ اند .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »نقل از وفیات الاعیان ج 1 ص 60

 

2-همان مدرک نقل ازترجمه آثارالباقیه ص 395 الغدیرج 1 ص 267

 

3- همان مدرک نقل ازثمار القلوب ص 511

 

4- فراز هایى از تاریخ پیامبر اسلام ص 515

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

 

    درقرن سوم نود دو دانشمند،در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بیست وچهار، در قرن ششم بیست، در قرن هفتم بیست ویک، در قرن هشتم هیجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن یازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سیزده، در قرن سیزدهم دوازده ،در قرن چهاردهم بیست دانشمنداین حدیث را نقل کرده‏اند.(1)

 

    دانشمندان شیعه، پیرامون این واقعیت تاریخى، کتابهاى ارزنده اى نوشته‏اند.جامع‏ترین آنها کتاب تاریخى «الغدیر»است که به قلم تواناى نویسنده‏نامى‏اسلامى،علامه مجاهدمرحوم آیة‏اللّه حاج شیخ عبدالحسین‏ امینى « قدس‏ سره »نگارش یافته است .

 

    تمام مفسرین (اعم از علماى شیعه واهل سنت) در این مطلب اتفاق دارند که این آیه در سال آخر هجرت نازل شده است ؛ در واقع سال آخر بعثت، تمام احکام الهى توسط رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »براى مردم ابلاغ شده است ؛

 

سؤالى که در اینجا به ذهن مى‏آیداین ‏است که ‏این چه امرى است که تا آن موقع به مردم ابلاغ نشده واگر ابلاغ نشود گویا رسالت ابلاغ نشده است ؟

 

    ونیز بعد از نزول آیه شریفه ،رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله » چه مطلبى را ابلاغ کردند که این آیه نازل شد؟ :

 

    «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا»(2)

 

    امروز دین را براى شما کامل نمودم ونعمت رابرشما تمام کردم وراضى شدم بر اینکه اسلام دین شما باشد.

 

    بعضى از علماى عامه مسئله را این گونه بیان نموده اند که بعد از نزول آیه شریفه پیامبر « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله »مردم را جمع کرد وفرمود «هر کس که مرا دوست دارد على را دوست بدارد»!!!

 

    در دفع این توهم باید چنین گفت :

 

    اولاً= محبّت به امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام » امرى است که خداوند متعال به آن سفارش فرموده است ؛ورسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »بارها آن را ابلاغ نموده اند ؛لکن در جاى دیگر ؛ وبا بیانى دیگر.

 

    ثانیا=اگر منظور وهدف ازنزول آیه ‏ابلاغ؛ مسئله محبّت باشد، درباره محبّت ومؤدّة به ذوالقربى؛ آیه مودّة را جبرئیل نارل کرد وامیرالمؤمنین على « علیه ‏السلام »طبق احادیث وارده درمقام ؛ پیامبر گرامى اسلام « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله »بارها فرمودند:از کسانى هستند که این آیه در شأ ن ایشان نازل شده است.

 

    ثالثا=اگر هدف از آیه ابلاغ مسئله محبّت باشد ؛از آنجایى که آیه مودت شامل حال ذوالقربى مى شود ؛ این سؤال مى‏شود که چرابه محبت نسبت به ذوالقربى اشاره نشده است ؛ وسفارش به محبّت مولا امیرالمؤمنین على « علیه ‏السلام » فقط ؛چه خصوصیتى داشته است؟

 

    رابعا= گذشته از این که آیه "مودة" در جاى دیگر وزمانى دیگر برپیامبراکرم « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »نازل شد .

 

    خامسا=علاوه براین در باره محبّت به ذوالقربى که امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام » را هم شامل مى‏شود ؛ آیه مؤدت نازل شده است که پیامبر گرامى اسلام « صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله »بارهانسبت به آن سفارش نموده بودند واین مطلبى نبود که حضرت ختمى مرتبت پیامبر اکرم « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »او را ابلاغ نکرده باشند.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- همان مدرک ،نقل از جلد اول کتاب الغدیر.

 

2- سورة المائدة آیه /3

 


 
 
حب وبغض لله (7)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٧
 

                            بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از بیان آیات وروایاتى که در باره حب وبغض وارد شده است که تعداد آنهابه حد تواتر مى‏رسد وجاى هیچ گونه ابهامى در مقام نیست که حبّ ذوالقربى ؛ثمره رسالت است وبه این معنا اشاره شد که حب وبغض فى اللّه یک امرى نیست که هر کسى بتواند به او راه بیابد ؛بلکه از امتیازاتیست که به مؤمنین داده شده است ولذا حب به ذوالقربى نشانه ایمان است ولذا کسى که مؤمن نباشد نمى‏تواند محبّ ذوالقربى باشد واگر کسى بخواهد به این آیه شریفه عمل کند ؛باید مؤمن واقعى باشد ؛به این معنا که آنچه از جانب خداوند تبارک وتعالى توسّط حضرت جبرئیل « علیه ‏السلام »به حضرت خاتم الانبیاء؛ رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »نازل شده است وآن حضرت به مردم ابلاغ نموده‏ اند؛معتقد باشد وبه آن عمل کند ؛ که از آن جمله اعتقاد به ولایت وامامت وخلافت وجانشینى بلا فصل امیرالمؤمنین على « علیه ‏السلام »مى‏باشد ؛ واثبات این معنا را هم از آیات وروایات کثیرى که از پیامبر گرامى

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سورة‏الشورى آیة 23

 

2- سوره مریم آیه 96

 

3- لغت نامه دهخدا؛نقل از ناظم الاطباء

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

« صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »رسیده است که تعداد آنها بقدرى زیاد است که به حد تواتر مى‏باشد وجاى هیچ ابهامى در مسئله نیست ؛گرچه کلام در این مقام در این مقال نمى‏گنجد ؛لیکن چون مطلب از اهمیت بالائى بر خوردار است وشاید بیان آن کمکى به اثبات مدعى کند ؛لذابطور اجمال واختصار به آن اشاره مى شود؛باشد تا کسانى که از فکر سلیم بر خوردارند به "احسن قول" برسند وبه مصداق این آیه شریفه عمل نمایند ؛تااز جمله کسانى شوند که آیه شریفه شامل حال آنها شده وازجمله هدایت شدگان الهى شوند.

 

    «فبشر عباد«17» الّذین یستمعون القول ویتبعون احسنه ‏اولئک الّذین هدیهم اللّه واولئک اولواالالباب «18»»(1)

 

    (من کنت مولاه فهذا على مولاه) :

 

    این حدیثى است که در سرزمین غدیر خم در جمع حجاج از دو لب مبارک پیامبر اکرم « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »شنیده شد:

 

    اشاره‏اى کوتاه به واقعه غدیر:(2)

 

    مراسم حج به پایان رسید؛مسلمانان، اعمال حج را از پیامبر عالیقدر« صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله »آموختند.در این هنگام، پیامبر گرامى « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »تصمیم گرفت که مکه را به عزم مدینه ترک گوید.فرمان حرکت صادر گردید.هنگامى که کاروان به سرزمین «رابغ»که در سه میلى «جحفه»قرار دارد ،رسید؛امین وحى در نقطه‏اى به نام «غدیر خم» فرود آمد ،واورا به آیه زیرمورد خطاب قرار دادکه :

 

    «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمک من الناس ان اللّه لا یهدى القوم الکافرین »(3)

 

    اى پیامبر!آنچه که که از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن .واگر ابلاغ نکنى رسالت خود را انجام نداده اى ،خداوند تو را از شرّمردم حفظ مى‏کند .

 

    لحن آیه حاکى است که خداوند تبارک وتعالى انجام امر خطیرى را به عهده پیامبر « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله » گذارده است .چه امر خطیرى بالاتر از اینکه در برابر دیدگان صدهزار نفر، على « علیه‏ السلام »را به مقام خلافت ووصایت وجانشینى نصب کند.از این نظر،دستور توقف صادر شد.کسانى که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ایستادند، وآنهاکه دنبال کاروان بودند،به آنها پیوستند. وقت ظهر هوا به شدّت گرم بود.مردم قسمتى از رداى خود را به سر، وقسمتى را زیر پا مى‏افکندند. براى پیامبر سایبانى، به وسیله چا درى که روى درخت افکنده بود ند،درست کردندوپیامبر نماز ظهر را با جماعت خواند. سپس در حالى که جمعیت دور او حلقه زده بودند، بر روى نقطه بلندى که از چادر شتر ترتیب داده بودند، قرار گرفت وبا صداى بلندورسا

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره الزمر

 

2- لازم به ذکر است که مرحوم علامه حاج شیخ عبدالحسین امینى « قدس‏سره »این واقعه را در کتاب شریف الغدیر باذکر سیصد وشصت روایت وحدیث از علماى بزرگ عامه ذکر نموده است واین کتاب را در مصر به چاپ رسانده‏اند ؛ اما متأسفانه اجازه ندادند تا این کتاب منتشر بشود وبه دست طالبان حقیقت برسد ولذاخواندن آن کتاب را حرام کردند ومردم را از آن فیض محروم نمودند .

 

3-سورة المائدة‏آیه /67

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

خطبه‏اى خواند ،که قسمتى از آن به شرح زیر است:

 

    بعد از حمد وثناى الهى...فرمودند:

 

    ...مردم‏ من دو چیز نفیس وگرانمایه در میان شما مى‏گذارم ببینم‏ چگونه با دو یادگار من رفتار مینما ئید؟!

 

    در این وقت یک نفر بر خاست وبا صداى بلند گفت: منظور از این دو چیز نفیس چیست؟! پیامبر « صلى‏الله ‏علیه و‏آله »فرمودند: یکى کتاب خدا که یک طرف آن در دست خدا، وطرف دیگر آن در دست شمااست،ودیگرى عترت واهل بیت من .خداوند به من خبر داده که این دو یادگار، هر گز از هم جدا نخواهند شد .

 

    (انى ّ تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتى «اهل بیتى» لن یفترقا حتى یردا على الحوض)

 

    هان اى مردم! بر قرآن وعترت من پیشى نگیرید، ودر عمل به هردو،کوتاهى نورزید که هلاک مى‏شوید.

 

    در این لحظه دست على « علیه ‏السلام »را گرفت وآنقدربلند کرد که سفیدى زیر بقل هردوبراى مردم نمایان گشت ،واو را به همه مردم معرفى نمود. سپس فرمود: سزاوارتر برمؤمنان از خود آنها کیست؟ همگى گفتند: خدا وپیامبر او دا نا ترند.پیامبر« صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »فرمود: خدا مولاى من ومن مولاى مؤمنان هستم، ومن بر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم .

 

    هان اى مردم!«من کنت مولاه فهذا على مولاه» «اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه واحبّ من احبّه وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله وادرالحق ّمعه حیث دار»(1): هر کس را من مولاى اویم،على مولاى اوست .خداوندا! کسانى که على را دوست دارند، آنان را دوست بدار ؛وکسانى که او را دشمن بدارند،دشمن بدار.خدایا! یاران على را یارى کن ،دشمنان على را خوار وذلیل نما، واو را محور حق قرار بده.

 

    آنگاه فرمود:

 

    اکنون فرشته وحى نازل گردیدواین آیه را آورد:

 

    «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا»(2): امروز دین شما را کامل نمودم ،ونعمت رابر شما تمام کردم واسلام را یگانه آئین انتخاب کردم .

 

    در این موقع صداى تکبیر پیامبر« صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله » بلند شد.سپس افزود:خدا را سپاسگزارم که آئین خود را کامل کرد ونعمت خود را به پایان رسانید،وازوصایت وولایت وجانشینى على پس از من خشنود گشت.

 

    سپس پیامبر از نقطه مرتفع فرود آمد وبه على « علیه‏ السلام »فرمود: در زیر خیمه‏ اى بنشیند، تا مردم با او مصافحه کرده وبه او تبریک گویند. پیش از همه، شیخین به على « علیه السلام »تبریک

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-پیامبر« صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله » براى اطمینان خاطر،این جمله راسه بار تکرار کرد.

 

2-سوره مائده آیه 3

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

گفتندواورا مولاى خود خواندند.

 

    پیامبر اکرم « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »به امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام » فرمود: برخیز که من ترا براى جانشینى وراهنمائى مردم پس از خویش انتخاب کردم .

 

    من مولاى هر کسى باشم على ولىّ اوست .شما در حالى که او را از صمیم دل دوست مى‏دارید، از پیروان اوباشید.

 

    این حدیث در طول تاریخ، بز رگترین سند بر فضیلت وبرترى امیرالمؤمنین على « علیه ‏السلام »بر تمام صحابه بوده است .حتى ّ امیرالمؤمنین على« علیه ‏السلام »،در جلسه شوراى خلافت -که پس از در گذشت عمر منعقد گردید-ودر دوران خلافت عثمان ،وایام خلافت خویش ؛با آن احتجاج کرده است .از این گذشته، شخصیتهاى بزرگى از مسلمانان ،همواره با این حدیث در برابر مخالفان ومنکران حقوق على « علیه ‏السلام »احتجاج کرده ‏اند .

 ادامه دارد


 
 
حب وبغض لله(6)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٦
 

                          بسم الله الرحمن الرحیم

فرق حبّ وبغض فى اللّه با سایر حبّ وبغضها.

 

    (الف):از امتیازات مؤمنین مى‏باشد.

 

    بدین معنا که اگر کسى بخواهد از این موهبت الهى بر خوردار باشد باید در سلک متقین قرار بگیرد چون این امتیازى است که خداوند به مؤمنین مرحمت مى‏فرماید .

 

    (ب)مانند نور(تشکیکى)مى‏باشد،همان گونه که نمى‏توان براى نور،حدّى را معیّن کرد ،یک شمع نور افشانى مى‏کند ،خورشید هم نور افشانى مى‏کند، هر چه ایمان وتقوابیشتر باشد این علاقه ومحبت زیادتر مى‏شود ونمى توان براى او حّدى را در نظر گرفت .

 

    (ج)حبّ وبغض فى اللّه جداى از حبّ وبغض ذوالقربى نیست:

 

    ازجمله امتیازاتى که مى‏توان در این مقام به آن اشاره کرد؛ جدا نبودن حبّ ذوالقربى از حبّ خداوند متعال

 

    (د)تقواى بیشتر، موجب "حبّ شدید"مى‏شود؛ چون علاقه معنوى وایمانى نوراست واین نور، به هراندازه‏اى که ایمان قوى‏تر باشد در دلها زیادتر مى‏شود و هرکسى به مقدارایمانى که دارد از آن نور بهره مى‏برد

 

    (ه)تنها گناه‏ومعصیت، اورااز بین مى‏برد.

 

    از آن جائى که پیدایش این علاقه از ایمان است قهرابا خارج شدن از سلک متقین وروى آوردن به گناه ،دیگر فاسق قابلیت داشتن چنین امتیازى را ندارد واین سرمایه بزرگ را از دست مى‏دهد

 

    (و)حبّ وبغض درقلوب مؤمنین طرفینى مى‏باشد.

 

    در علائق دنیوى چه بسا هستند کسانى که دلبستگى زیادى نسبت به شخصى دارند در حالى که طرف مقابل نسبت به او بى علاقه وبى تفاوت وگاهى از او نفرت دارند؛ چون انگیزه‏ها متفاوت است، اما در علائق ایمانى چون موهبتى است الهى ومقلب القلوب خداوند تبارک وتعالى مى‏باشد واین علاقه براى ایمان است وچون همه مؤمنین هدف خاصى رادنبال مى‏کنند ولذا خدواند متعال این علاقه را طرفینى قرار داده است ؛بلکه این علاقه به مؤمن، نشان دهنده این معناست که خداوند تبارک وتعالى هم آنها را دوست مى‏دارد ولذا مؤمنین یک دیگر را دوست داشته وخداوند هم مؤمنین را دوست مى‏دارد.

 

    به قول بابا طاهر:

 

     چه خوش بى مهربانى هردوسر بى    که یک سر مهربانى درد سر بى 

 

    (ز)به زندگى معنا ومفهوم مى‏دهد.

 

    براى هیچ کس این معنا پوشیده نیست که انسان اجتماعى است وزندگى اجتماعى زمانى شیرین مى‏شود که تعاون وهم کارى در آن باشد واین تعاون زمانى مفید ومثمر ثمر واقع مى‏شود که علاقه به یک دیگر باشد به بیان دیگر روح تعاون وهمکارى بدون علاقه در اجتماع کم اثر ودر بعضى از امور بى اثر خواهد بود وآنچه که به تعاون جان مى‏دهد علاقه ومحبت نسیت به یک دیگر داشتن است واین سرمایه در سایه تقوا پیدا مى‏شود ولذا در اسلام به این تحابب ودوستى، ارزش خاصى داده شده است واین معنا هم از آیات وهم احادیث اهل بیت« علیهم‏السلام » استفاده مى‏شود.

 

    (ح)وصال به آن موجب خستگى وسردى نمى‏شود.

 

    درعلائق مادى ونفسانى بعد ازوصال وبرآورده شدن خواهش نفسانى سردى حاصل مى‏شود؛اما درعشق وعلائق معنوى نه تنها وصال موجب سردى نمى‏شود بلکه علاقه شدیدتر و بیشتر مى‏شود.

 

    (ط)حبّ وبغض فى اللّه محدودنیست وبراى آن غایت ونهایت وپایانى رانمى‏توان در نظر گرفت؛ هرقدر ایمان

زیادتر وقوى‏تر شود این علاقه زیادتر وشدیدتر خواهد شد .

    (ى)حبّ وبغض معنوى مطلق است بخلاف حبّ وبغض دنیوى ومادّى؛به این معنا که علائق مادى چه بسا در یک مورد خلاصه مى‏شود به عنوان مثال اگر کسى را به خاطر مال وثروتش دوست دارد،فقط علاقه در همان مال وثروت خلاصه مى‏شود وچه بسانسبت به موارد دیگرمانند افکار وعقیده وسیاست و فرهنگ و..با هم اختلاف داشته وحتى با او در بعضى از مسائل دشمنى هم داشته باشد ؛ اما در علائق ایمانى این گونه نیست چون این علاقه از عقیده وایمان سرچشمه مى‏گیرد وچون در اصول با هم اختلافى ندارند وصراط مستقیم یک راه است وهمه مؤمنین از یک عقیده برخوردارند وپیرو یک کتاب یعنى "قرآن" ویک مذهب حقه یعنى "شیعه دوازده امامى" مى‏باشند ؛لذااین علاقه در همه موارد ثابت واستوار مى‏باشد .

 

    (یا) تولّى وتبرّى از خصوصیات حبّ وبغض فى اللّه مى‏باشد.

 

    (یب)حبّ نفس(خودخواهى)و(خود بینى) در آن معنا ومفهوم نداشته وراه ندارد.

 

    (یج)جان ومال را فداى محبوب مى‏کند که در بحث "ایثار وفداکارى"به آن اشاره شده است .

 

    (ید)همراه بااخلاص است ؛ بلکه لازمه آن داشتن اخلاص است ؛چون تااخلاص نباشد از این امتیاز بهره‏مند نخواهد شد.

 

    (یه)به جهت خوشنودى ورضاى خدامى باشد.

 

    تَحابُب فى‏اللّه یادوستى ورزیدن براى رضاى خدا.

 

    قال اللّه تبارک وتعالى : «یااحمد!وجبت محبتّى للمتحابیّن فىّ»= خداوند تبارک وتعالى در شب معراج به پیامبر « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »فرمود:محبت ودوستى من نسبت به کسانى که فقط به انگیزه رضاى من به یکدیگر مهر مى‏ورزند حتمى است .

 

نقل از کتاب آثار وبرکاتدعرفان


 
 
حب وبغض لله (5)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
 

   بسم الله الرحمن الرحیم

وامامسئله مؤدة

 

    بعد از بیان آیات وروایات درمقام اثبات (حبّ وبغض) در اسلام وثبوت جایگاه واهمیت آن دراسلام ؛جا دارد

که در باره‏مسئله مؤدّة چند جمله‏اى اشاره شود

   آیه مؤدّة:

    «قل لا اسئلکم علیه اجراالاالمودّة فى القربى»

    (اى پیامبر)بگو من از شما پاداش رسالت نمى‏خواهم مگر(تنها خواسته من) مودّت ومحبّت به ذوالقربى‏مى باشد.

    (حبّ ذوالقربى ؛ ثمره رسالت)

    بیان چند نکته در ذیل این آیه شریفه لازم است :

 

    اولاً؛مقصود از "مودّت" دراین مقام چیست ؟

 

    ثانیا؛آیا مودّت همان محبت است ؟

 

    ثالثا؛منظور از اظهار دوستى وابراز محبت در آیه به چه معنا مى‏باشد؟

 

    رابعا؛راه رسیدن به آن چگونه است ؟

 

    «انّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّا»(2)

 

    وامّااینکه مقصود از مودت ومعناى آن چیست ؟بعضى از علماى اهل لغت مودت را اینگونه معنا نموده‏اند:

 

    (مودت:دوستى ومحبت وصداقت ورفاقت ومهربانى وخیر خواهى ونیک اندیشى .ودرجاى دیگر مودت را به

 

    (دوستى کردن واظهار اخلاص نمودن)معنا نموده‏اند.

 

    بعضى بین مودت ومحبت را فرق قائل شده‏اند ؛به این بیان که محبت به معناى دوست داشتن است اما مودت

 

علاوه بر دوست داشتن آن علاقه را اظهار وآشکار نمودن است.

 

    آنچه که مسلّم است وجاى هیج اختلاف واشکالى وتردیدى نیست ؛این است که خداوند تبارک وتعالى؛خواسته است ودوست دارد که مؤمنین علاقه ومحبّت خودرا آشکار نمایند،به دونکته در مقام بایدتوجه شود وبه بیانى دیگر از این آیه شریفه دو نکته مهم استفاده مى‏شود:

     یکى اینکه حب ذوالقربى ثمره رسالت است .

 

     دیگر آن که این محبّت راباید اظهارکرد.

 


 
 
حب وبغض لله (4)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
 

 بسم الله الرحمن الرحیم

علاقه به خداوند متعال نمیتواند جداى از علاقه ومحبت به‏ انبیاءخاصه حضرت خاتم الانبیاء « صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله »وائمه معصومین « علیهم ‏السلام »بوده باشد واین معنا ؛هم از قرآن وهم از احادیث وروایاتى که به ما

 

رسیده است استفاده مى شود ،براى اثبات مدعا به بعضى از آنهااشاره مى‏شود:

 

    قال اللّه تبارک وتعالى:«ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى یحببکم اللّه ویغفرلکم ذنوبکم» (1)

 

    بگو: اگر خدا را دوست مى‏داریداز من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بداردوگناهانتان را ببخشد.

 

    در تفسیرعیاشى در ذیل آیه شریفه روایتى رااز ربعى بن عبداللّه نقل مى‏کند:که‏ به ابیعبدالله ‏امام ‏جعفرصادق « علیه‏ السلام »عرضه داشتم: فدایت شوم ما نام شما وپدران شما رابه خود مى‏گذاریم ومى خوانیم ؛آیااین براى ما نفع وسودى دارد؟

 

(فقال ( علیه ‏السلام ):اى واللّه، وهل الدّین الاّالحب؟) : حضرت « علیه‏ السلام »در جواب فرمودند: بخدا قسم آرى، آیا دین به جز محبت مى‏باشد؟سپس این آیه راتلاوت نمودند.(2)

 

    روایتى را صالح فرزند میثم تمار« قدس‏ سره » از کتاب پدرش « قدس ‏سره »نقل مى‏کند:که شبى در خدمت حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب « علیه‏ السلام »شرفیاب شدیم ؛فرمودند:(لیس من عبدامتحن اللّه قلبه بالایمان الاّأصبح یجد موّدتناعلى قلبه، ولا اصبح عبد سخط اللّه علیه الاّ یجد بغضنا على قلبه...الى ان قال :...ولن یحبّنامن یحبّ مبغضنا انّ ذلک لا یجتمع فى قلب واحد، ما جعل اللّه لرجل من قلبین (فى جوفه)یحبّ بهذا قوماویحبّ بالاخرعدوّهم، والّذى یحبّنافهو یخلص حبّناکما یخلص الذّهب لا غشّ فیه...فمن احب ان یعلم حاله فى حبّنافلیمتحن قلبه فان وجد فیه حبّ من ألّب (3) علینا فالیعلم أنّ‏اللّه عدوّه وجبرئیل ومیکائیل واللّه عدوّ للکافرین (4)

 

    هیچ بنده ‏اى نیست که خداوند قلب او را به ایمان آزمایش وامتحان نموده است مگر آنکه صبح نموده در حالى که مودت ما در قلبش وجودیافته است وصبح نکرده هیچ بنده اى که مورد سخط وخشم خداوند قرار گرفته باشد مگر آنکه بغض ما در قلبش وجود داشته باشد...درادمه روایت آمده است که دوست نمى‏دارد مارا کسى که دوست مى‏دارد مبغضین ودشمنان مارا(محال است )، بدر ستیکه این(حب وبغض) در قلب واحد جمع نمى‏شود؛خداونددو قلب را در یک مرد قرار نداده است،گروهى این را دوست دارند وگروهى دشمن آنان رادوست مى‏دارند،وکسانى که محب ما هستند در محبت اخلاص دارند مانند طلائى که خالص است وهیچ‏ نا خالصى ندارد (شایدکنایه از این‏ باشد که محبّین ما دشمنان ما رانه تنها دوست ندارند بلکه با آنها دشمن مى‏باشند)... وکسى که ما را دوست مى‏داردحال او در محبت به ما معلوم مى‏شود پس قلب او امتحان مى‏شود ؛پس اگر علاقه ومحبتى داشته باشداز کسانى که (برآن حضرت اجتماع کردند وظلم نمودند)پس مى‏داند و(مى‏فهمد)که خداوند دشمن اوست و(هم چنین) جبرئیل ومیکائیل ؛وخدا دشمن کافران مى‏باشد (شاید منظور حضرت ‏در این بیان این باشدکه کسى که

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- آل عمران آیة 31

 

2- بحار/ج 27 /ص /95/نقل از تفسیر عیاشى /ج 1 ص 167/و168/

 

3-الّب بمعناى کسانى که جمع شدند بر حضرت به ظلم وعداوت (فیروز آبادى) بحار ذیل حدیث ص 84

 

4- بحار /ج 27 /ص 83 /نقل از امالى المفید عن ابن قولویه عن ابیه عن سعدبن عبداللّه عن ابن عیسى عن صفوان بن یحیى عن یعقوب بن شعیب عن صالح بن میثم التمار(رحمه اللّه)

 

(35)

 

--------------------------------------------------------------------------------

دشمنان آنان را دوست بدارد کافر است چون خداوند تبارک وتعالى دشمن کافران مى‏باشد)ومؤید این معنا روایاتى است که از معصومین « علیهم السلام »وارد شده است که محبت به ما ایمان وبغض ودشمنى نسبت به ما کفر است     ابن محبوب از زید الشحام نقل مى‏کند که : قال لى ابوعبدالله(ع):(یا زید حبنا ایمان وبغضنا کفر)(1).

 

    واما کسانى ادعا مى‏کنند ما پیامبر « صلى‏الله‏  علیه‏ و‏آله »را دوست داریم اما دشمن امیرالمؤمنین على « علیه ‏السلام »مى‏باشند دروغ مى‏گویند ؛این معنااز بعضى روایت استفاده مى‏شود :

 

    عن جابرالجعفى عن ابى جعفرعن آبائه « علیهم‏ السلام »قال :جاء رجل الى النبى « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »فقال :یا رسول اللّه أ کلّ من قال: لا اله الاّ اللّه مؤمن؟قال« صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »:انّ عداوتناتلحق بالیهودوالنصارى انّکم لاتدخلون الجنّة حتى تحبّونى، وکذب من زعم أنه یحبّنى ویبغض هذایعنى علیا« علیه‏ السلام »(2)

 

    محمدبن على عن الفضیل قال :قلت لابى الحسن « علیه‏السلام »:اىّ شى‏ءأفضل ما یتقرّب به العبادالى اللّه فیماافترض علیهم ؟فقال « علیه‏ السلام »:(أفضل ما یتقرّب به العبادالى اللّه طاعة اللّه وطاعة رسوله واولى الامر،وکان ابوجعفر« علیه ‏السلام »یقول: «حبّنا ایمان وبغضنا کفر») (3)

 

    فضیل مى‏گوید از ابوالحسن « علیه‏ السلام » سؤال کردم: بهترین چیزى که به وسیله آن بندگان به خداوند متعال تقرب مى‏جویند وبه او نزدیک مى‏شوند چیست ؟حضرت امام « علیه‏ السلام »فرمودند: اطاعت از خدا ورسول خدا وحب وعلاقه به خدا ورسول خدا وصاحبان امر (ائمه معصومین) « علیهم‏ السلام » وابوجعفر« علیه ‏السلام »مى‏فرماید:(علاقه ودوستى ماایمان وبغض ودشمنى ماکفر است).

 

    قال رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله )فى ذیل حدیث:(...یا ابالحسن! فانت وارث علمى والمبیّن لامّتى ما اختلفت فیه من بعدى «من احبّک واخذ بسبیلک فهو ممّن هدى الى صراط المستقیم ومن رغب عن هداک وابغضک وتخلاک لقى اللّه یوم القیامة لا خلاق له») (4)

 

     در ذیل روایتى طولانى که از پیامبر گرامى اسلام « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله » نقل شده است ؛خطاب به مولا امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام »فرمودند:...اى ابالحسن! پس تو وارث علم من هستى وبیان کننده وآشکار کننده براى امتّ من در آن چه بعد از من در آن اختلاف دارند؛ (کسى که تو را دوست بدارد بخاطر دینت وراه تو را دنبال کند ؛ پس آن از کسانى مى‏باشد که به صرا ط مستقیم وبه راه راست هدایت شده است وکسى که از هدایت تو دورى بجوید وتو را دشمن بدارد وتورا تنها بگذارد ؛ خدا را در قیامت ملاقات مى‏کند که هیچ خیرى وبهره ونصیبى براى اونیست.(5)

 

     بغض من للّه حب للّه وبس   زان اوباشم نباشم زان کس (6) 

   ادامه دارد

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- بحار /ج 27/ص 92/نقل از بصائر الدرجات .

 

2- بحار /ج 27 /ص75/نقل از امالى صدوق /ص 161و162

 

3- بحار /ج 27/ ص 91/نقل از محاسن برقى ص / 150/

 

4- بحار ج / 67 / ص 21 / نقل از امالى شیخ طوسى « قدس‏سره » ج 2 ص / 105 و106

 

5-    در این معنا روایات زیادى وارد شده است اما چون بنا بر اختصار است ؛طالبین مى‏توانند به کتب روایى مخصوصا به بحارالانوار جلد ایمان وکفر و کتاب الامامة مراجعه نمایند.

 

 

 6- شرح حدیث علوى ص/ 427 شعر از مثنوى

 


 
 
حب وبغض لله (3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤
 

                         بسم الله الرحمن الرحیم 

    د:در عشق مجازى وعلائق مادى ممکن است در عین حال که کسى را دوست دارد؛ دشمن دوست خود را هم دوست داشته باشد ویا آن رادشمن نداشته ونسبت به آن بى تفاوت باشد ؛اما بخلاف عاشق حقیقى ؛ محال است که انسان محّب حقیقى باشد وعلاقه معنوى داشته باشد اما نسبت به دشمن دوستش ومحبوبش بى تفاوت باشد ویابه آن علاقه داشته باشد؛ در این جاست که "تولّى وتبرّى" معنا پیدا مى‏کند ؛در حالى که در علائق مادى "تولى وتبرى" معنا ندارد ؛هر چه را که نفس طالب باشد آن را دوست دارد ،به بیان دیگر مى‏توان چنین گفت :در علائق مادّى انگیره‏ها مختلف است به عنوان مثال: شخصى را به خاطر مالش دوست مى‏داردوشخص دیگرى را به خاطر مقام وموقعیتش به او علاقمند مى‏باشد وممکن است این دو با هم دشمن باشند اما او با هردو دوست است والبته اگر دقت وتأمل بیشترى در مقام شود این معنا روشن مى‏شود که در واقع او هیچ یک از آنها را دوست ندارد بلکه محبوب او امتیازاتیست که در اختیار آنهاست ؛یعنى او مقام را دوست دارد ؛ ثروت را مى‏خواهد،خودآنها را دوست ندارد ولذا علاقه نسبت به آنها اعتباریست ولذااگراین دوبا هم دشمن باشند یا دوست ؛براى او فرقى نمى‏کند؛ اما در علائق معنوى اینگونه نیست بلکه اگر خداى تبارک وتعالى را دوست مى‏دارد براى حب نفس نیست ،بلکه خداوند ودودومهربان رابراى خود او دوست مى‏دارد ولذا این علاقه ومحبت با علاقه به دشمنِ دوست ؛جمع نمى‏شود واگر کسى که اورا دوست داشته باشد ؛ محال است که نسبت به دشمن او علاقه داشته باشد ؛ بلکه محال است که نسبت به دشمن او بى تفاوت باشد؛لذا در قاموس عشق حقیقى ومعنوى حب وبغض ملازم یک دیگرند وهر چه علاقه ومحبت بیشتر باشد بغض ونفرت از دشمن زیادتر است ولذا روى این اساس همیشه حب وبغض در کنار هم ذکر شده است واین معنا؛ هم در باره خداوند تبارک وتعالى صدق مى‏کند و هم در باره انبیاء واولیاء« علیهم السلام »صادق

است وهمچنین در باره مؤمنین واقعى ،

 

نقل از آثار وبرکات عرفان ص86


 
 
حب وبغض لله (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳
 

    تفاوت عشق حقیقى با عشق مجازى

 

    واما بین عشق ومحبت معنوى ومادى فرقهایى وجود دارد که قابل بیان است که به چند مورداز آن اشاره مى‏شود:

 

    الف:عشق وعلافه ومحبت معنوى حقیقى مى‏باشد وعلائق مادى مجازى است :به این بیان که علائق معنوى جاودانى است وعلائق مادى موسمى ومقطعى مى‏باشد ؛ چه بسا در کودکى داراى علائقى است که در جوانى از بین مى‏رود وچه بسیار عشقهایى که در دوران جوانى براى انسان پیدا مى‏شود اما بعد از گذشت زمان کم کم به فراموشى سپرده مى‏شود وچه بسا به دشمنى تبدیل مى‏شود این تغییر ودگرگونى حالات که عامل اصلى آن تغییر وتبدیل شرائط زمانى ومکانى وسنى و...مى‏باشد در هر زمانى دلبستگى به شى‏ء خاصى دارد؛ بخلاف عشق حقیقى که اگر کسى به آن برسد؛ چون عشق واقعى است خستگى در آن راه ندارد ؛سردى در آن معنا ندارد ؛ زمان ومکان وسن وسال در او اثر نمى‏گذارد حقیقتى است که هر چه انسان به او نزدیک شود بیشتر به سوى او جذب مى‏شود وبراى نزدیک شذن به آن از هیچ کوششى دریغ ندارد .

 

    ب: در عشق مجازى تمام سعى وکوشش در آن است که به خواسته دل برسد اما بعد از آنى که به مقصود رسید مى‏یابد که آنچه از آن در دل تصور داشت وخیال مى‏کرد با رسیدن به آن به معشوق رسیده بعد از وصال متوجه مى‏شود که گمشده او غیر از آنى است که به دنبال آن بوده است ولذا کمبود خود را در امرى دیگر دنبال مى‏کند درست مثل تشنه ‏اى که به دنبال آب میرود واز دور سرابى را مشاهده مى‏کند به گمان اینکه آب است در پى آن رفته اما بعد از رسیدن به آن متوجه مى‏شود که سرابى بیش نبوده وباز مجددابه دنبال سراب دیگرى که هواى نفس وشیطان براى او جلوه مى‏دهد مى‏رود ولذا تا آخر عمر به دنبال عشق مجازى رفته وآخر الامر هم با هزاران آرزو چشم از جهان بسته بدون آنکه گمشده خود را پیدا کرده باشد، بخلاف عشق حقیقى که مؤمن با پیروى از دین واطاعت از خداوند متعال ومعصومین « علیهم‏ السلام » به آن دست مى‏یابد که نه تنها این عشق ومحبت محدودنیست ونه تنها رسیدن به آن سردى نمى‏آورد بلکه آنچنان جذب به آن مى‏شود که حاضر است تمام هستى خود را بدهد تا نداى (سبوح قدوس رب الملائکة‏والروح)رابشنود ویا اویس قرن یک شب را تا به صبح در رکوع به سر مى‏برد ومى گوید امشب شب رکوع است وشب دیگر راتا به صبح در سجود سپرى مى‏کند ؛نه تنها احساس خستگى نمى‏کند بلکه ‏از این رکوع وسجود لذّت مى‏بردولذا کسانى که مؤمن نیستند اصلاًنمى توانند این معانى را درک کنند مانند کورى که نمى‏تواند معناى رنگ را درک کند هر چند براى افراد بینا مسئله رنگ یک امر بدیهى است ونیازى به اثبات ندارد.

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

 

    ج :حب وبغض معنوى وعشق حقیقى طرفینى است بخلاف حب وبغض مادى وعشق مجازى :در عشق مجازى وحب وبغض چون هواى نفس فرمان مى‏دهد ونفوس متفاوتند ؛افکار مختلف ؛اندیشه ها متفاوت ؛انگیزه ها گوناگون ولذا در بسیارى از موارد نه تنها تفاهمى وجود ندارد بلکه ممکن است تضادى در بین باشد که اجازه نمى‏دهد طرف مقابل به او علاقه‏ مند شود ؛اما بخلاف عشق حقیقى که در آن این گونه اختلافات راه ندارد وصراط مستقیم تنهاراهى است که مؤمنین آن را دنبال مى‏کنند ولذا تمام انبیاءواولیاء اگر بیایند ودر کنار هم قرار بگیرند هیچگونه اختلافى در اندیشه آنها وجود ندارد وهمه در یک صراط مستقیم قدم بر مى‏دارند وزمانى که راه یکى وهدف یکى بود وعشق ومحبت در یک مسیربود وهمه به سوى خداوند تبارک وتعالى در حرکت بودند این علاقه‏ اى که از معرفت وشناخت وقرب الى الله پیدا شود طرفینى مى‏باشد ولذا کسى که خداوند تبارک وتعالى را دوست بدارد خداوند متعال هم اورا دوست مى‏دارد وهمچنین علاقه به پیامبران خاصه حضرت ختمى مرتبت محمدبن عبدالله « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »وائمه هدى « علیهم ‏السلام »که اگر کسى علاقه به آنها داشته باشد آنها هم اورا دوست دارند بلکه اگر مؤمنین را دوست داشته باشد مؤمنین هم اورا دوست دارند وبه بیان دیگر از ویژگیهاى علاقه ایمانى این است که این علاقه‏اى که خداوند در دل مؤمنین قرار داده مانند نورخورشید میماند که زمانى که نور افشانى مى‏کند همه جا را روشن مى‏نماید واین نور عشق ومحبتى که در اثر ایمان خداوند متعال در قلوب مؤمنین قرار داده است به گونه ایست که نه تنها عشق ومحبت به خداوند متعال را در دل قرار داده بلکه عشق به همه کسانى که خداوند آنها را دوست دارد در دل او قرار داده است ولذا مؤمنین نه تنها خدا را دوست دارند ونه تنها انبیاء واولیاء « علیهم ‏السلام »را دوست دارند بلکه هرمؤمنى را دوست دارند واین از امتیازات عشق حقیقى ومعنوى است واین کلام معصوم« علیه ‏السلام »دراینجا روشن مى‏شود: (القلب یهدى الى القلب یمیلوا) وچه خوب گفته‏ اند که:

 

     چه خوش بى مهربانى هردوسر بى   که یک سر مهربانى دردسر بى 

 نقل از آثار وبرکات عرفان ص 84


 
 
حب وبغض لله(1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢
 

حب ّوبغض

 

    یکى دیگرازثمرات معرفت حب للّه وبغض للّه مى‏باشد.

 

    اهمیت حبّ وبغض :

 

    قبل ازبیان مطلب جادارد که در باره اهمیت حبّ وبغض اشاره‏اى شود تا ارزش آن روشن شود ؛ بدیهى است زمانى که قدر ومنزلت وارزش یک امرى معلوم شد، موردتوجه بیشترى قرار گرفته وطالبان حقیقت بهتر وسریعتر به آن مى‏رسند.

 

    بهترین بیانى که حکایت از اهمیت این معنا دارد روایاتى است که از حضرات معصومین (ع)خاصه حضرت ختمى مرتبت رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »به ما رسیده است وبه حد تواتر است وجاى هیچ گونه شک وشبه‏ اى نمى‏ماند وکسى نمى‏تواند آنها را نادیده بگیرد ویا منکر آنهاباشد چون هم در کتب عامه وهم خاصه آمده است ؛که به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود:

 

    ایمان ؛یعنى حب وبغض

 

    عن الصادق (7)قال: وهل الایمان الا الحب والبغض ثم تلا هذه الایة:(حبب الیکم الایمان)(1)

 

    امام صادق « علیه ‏السلام »فرمودند: آیا ایمان چیزى غیر از حب وبغض مى‏باشد؟سپس این آیه کریمه را تلاوت فرمودند.

 

    محبین بدون حساب وارد بهشت مى‏شوند:

 

    روایاتى در فضل متحابین فى الله وارد شده است به این مضمون که آنها در سایه عرش الهى به سر مى‏برند بطورى که به درجه ومقام آنها غبطه مى‏خورند هر ملک مقربى وهر نبى مرسلى ؛ وآنها به سوى بهشت مى‏روند وداخل بهشت بدون حساب مى‏شوند .(2)

 

    افضل الاعمال الحب فى الله والبغض فى الله :

 

    روایت است که خداوند تبارک وتعالى به موسى (على نبینا وآله وعلیه السلام) فرمود: آیا براى من (فقط)عملى را انجام داده ‏اى؟عرضه داشت: نماز خواندم وروزه گرفتم وصدقه دادم وتو رایاد کردم.

 

    قال الله تبارک وتعالى: واما نماز براى تو برهان وروزه سپروصدقه سایه وذکرنوراست؛ پس چه عملى را براى من انجام داده‏ اى ؟قال موسى :مرا بر عملى که براى توست راهنمایى کن ؛ قال اللّه (تبارک وتعالى )اى موسى !آیا دوست داشته‏ اى براى من ‏دوستى را وآیا به خاطر من (فقط)دشمن داشته ‏اى‏دشمنى را؟ حضرت موسى ( علیه ‏السلام )دانست که بهترین اعمال (الحبّ فى اللّه والبغض فى اللّه) مى‏باشد.(3)

 

    بیان مطلب :

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-سورة الحجرات آیة(7).اصول کافى کتاب الایمان 24/36

 

2-اصول کافى کتاب الایمان ج 7 ص 171

 

3- الکافى نقل از کتاب دعوات الراوندى

 

(32)

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

    بعد ار آنى که جایگاه واهمیت حبّ للّه وبغض ‏للّه روشن شد وبا استفاده از آیات وروایات معلوم شد که افضل اعمال حب وبغض براى خداوند تبارک وتعالى مى‏باشد لازم است جهت روشن شدن بعضى ازمطالبى که در باره این معنا مى‏باشد اشاره‏اى بشود:

 

    (1) حبّ وبغض فى الله یک موهبتى الهى است که خداوند تبارک وتعالى به مؤمنین افاضه فرموده است که به آن عشق وعلاقه ایمانى هم گفته مى‏شود در مقابل علائق طبیعى ودنیوى که به آن "علائق مادّى" هم گفته مى‏شود واین حبّ وبغض از ویژگیهاى خاصى بر خوردار است که بعضى از آنها قابل وصف نیست وفقط کسانى مؤمن هستند ومورد فضل ورحمت الهى قرار گرفته ‏اند واز آن بهره مندند به آن امتیاز پى مى‏برند؛

 

بقول شاعرشیرین سخن :

 

 

میان عاشق ومعشوق رمزیست   چه داند آنکه اشتر مى‏چراند. 

 نقل از کتاب آثار وبرکات عرفان  ص 81