دین شناسی

آثار وبرکات معرفت (35)حضور قلب
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٩
 

  بسم الله الرحمن الرحیم

    (16) حضور قلب در نماز:

 

    آنگونه که از آیات وروایات استفاده مى شود، هدف از خلقت عبادت است «وماخلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون» وعبادت، به یک معنا عبادت و به یک معناى دیگر پرستش است .و اطاعت اعم از پرستش مى‏باشد و بهترین عبادت آن عبادتى است که انسان را به خداوند نزدیکتر کند. به بیان دیگر: تمام عبادات وسیله براى نزدیک شدن به خداوند متعال مى‏باشد، هدف (قربة الى اللّه) است. بر این اساس، نماز از بهترین عبادات مى‏باشد.

 

اهمیت نماز، در کلام معصومین « علیهم‏ السلام »

 

    و امّاروایاتى که از معصومین « علیهم‏ السلام » وارد شده است بسیار مى‏باشد. از آن جمله روایاتى چند ذکر مى‏گردد:

 

عن ابى جعفر « علیه‏ السلام » انه قال:(اقرب ما یکون العبد من اللّه اذا کان فى الصلاة):

 

نزدیکترین موقع عبد،به (اللّه)، زمانى است که در نماز باشد.

 

    و عنه « علیه‏ السلام » انه قال:(احبّ الاعمال الى اللّه عزوجل الصلّوة).:

 

محبوبترین اعمال پیش خداوندمنان نماز است(1)

 

    و عنه ( علیه ‏السلام ) قال:(ان افضل الاعمال الى اللّه یوم القیامة الصلّوة).:

 

بهترین اعمال نزد پروردگار در روز قیامت نماز است (2)

 

    و عن ابى الحسن الرضا ( علیه ‏السلام ) قال:(الصلوة قربان کلّ تقى):

 

نماز شخص با تقوا را به خداوند تبارک و تعالى نزدیک مى‏کند (3)

 

    عن امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام » انه قال:(اوصیکم بالصلّوة التّى هى عمود الدین و قوام الاسلام فلا تغفلواعنها):وصیت مى‏کنم شما را به نماز، نماز ستون دین است و پایدارى اسلام به آن است،پس از آن غفلت نکنید (4)

 

    در اهمیت نماز همین بس که اول چیزى که مورد حسابرسى قرار مى‏گیرد نماز است. شخصى از امام صادق « علیه‏ السلام »نقل مى‏کند: که حضرت فرمود: (انّ اولّ ما یحاسب العبد عن الصلّوة) بعد مى‏فرماید:

 

(فاذا قبلت، قبل سائر عمله و اذا ردّت علیه، ردّ علیه سائر عمله):

 

    هرگاه نماز قبول شود،آنگاه بقیّه‏ اعمال پذیرفته مى‏شودواگر نمازش رد شد،مابقى اعمال او مردود خواهدبود.

 

    قبولى بقیه اعمال، درگروپذیرفته شدن نماز مى‏باشد.این خود حکایت ازاهمیت ‏نمازدارد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-جامع الاحادیث جلد/ 4 ص /4 حدیث 8

 

2-جامع الاحادیث جلد/4 ص/4 حدیث 7

 

3-عیون اخبارالرضا جلد/ 2 ص/ 7 حدیث 16

 

4-جامع الاحادیث جلد/ 4 ص/ 6 حدیث 15 نقل از دعائم الاسلام

 

 

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

    بسم الله الرحمن الرحیم

 

    از جمله حسنات ،"تباکى" در مجالس سوگوارى حضرات معصومین « علیهم‏ السلام » خاصه ،حضرت سیدالشهداء« علیه‏ السلام »مى‏باشد که در این زمینه روایات زیادى از معصومین « علیهم‏ السلام »وارد شده است که بعضى ازآن روایات بیان شد.

 

    هم چنین "صَرخَه"(1) وصیحه زدن وشیون کردن در عزاى سالار شهیدان که امام جعفر صادق « علیه ‏السلام » در حق آنان دعا کردند.

 

    به سند صحیح ومعتبر از معاویة بن وهب روایت شده که گفت :از ابى عبداللّه (امام جعفر صادق « علیه‏ السلام »اجازه واذن دخول در خانه آن حضرت را طلب کردم به من فرمودند: داخل شو،پس من داخل شدم وحضرت را در مصلّى خویش دیدم، نشستم تا نماز حضرت تمام شد پس شنیدم که با پروردگار خود مناجات مى‏کند ،حدیث طولانى است حضرت در پایان براى زائرین وعزاداران جدّش حضرت سیّدالشّهداء« علیه‏ السلام » وائمه هدى « علیهم‏ السلام »از درگاه خداوند رحمن و رحیم چنین مسئلت مى‏نماید:

 

    «...فارحم تلک الوجوه التّى قد غیرّتهاالشّمس ،وارحم تلک الخدود التّى تقلبّت على حفرة ابى عبداللّه « علیه‏ السلام »وارحم تلک الأعین التّى جرت دموعهارحمة‏لنا،وارحم تلک القلوب التّى جزءت واحترقت لنا،وارحم الصّرخة التّى کانت لنا...».(3)

 

    «..پروردگارا! رحمت بفرست برآن چهره هائى که آفتاب آنها را تغییر داده است «کنایه از این که براى رفتن به زیارت سیدالشهداء(« علیه‏ السلام » در اثر تابش آفتاب به صورتشان رنگ صورت تغییر مى‏کند»،خدایا رحم بفرست برآن گونه هائى که براى زیارت سیدالشهداء« علیه‏ السلام »دگرگون شده است ورحمت بفرست بر آن چشم هائى که از روى ترحمّ براى ما اشکشان جارى است ورحمت بفرست بر آن دلهائى که براى ما آتش مى‏گیرد ومى سوزد ورحمت بفرست بر کسانى که براى مصائب ما شیون مى‏کنند وباصداى بلند صیحه مى‏زنند (وزَجِهّ وناله مى‏کنند)...».

 

1- صیحه سخت، بانگ وفریاد کردن، فغان کردن.لغت نامه دهخدا- ص /192

 

2-وسائل الشیعه، کتاب الحج باب 37/ از ابواب المزار- ح/7 (19485) ص 32


 
 
تقارن عید نوروز با عید غدیر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

                                                                        بسم الله الرحمن الرحیم    

   

تقارن نوروز با واقعۀ غدیرخم

گرچه نوروزعید باستانی است  اما تقارن آن با عید غدیر می تواند بهانه ای باشد تا واقعةغدیر را در این ایام گرامی داشت 

بیان مطلب

آن گونه که ازتقویم تاریخ استفاده می شودواقعة غدیر خم درروز هجدهم ذوالحجة  سال دهم هجری مصادف با روز بیست هشتم اسفندبوده است وآن گونه که در تاریخ آمده است مدت سه روزبا ا میرالمومنین (سلام الله علیه )بیعت کردند ، با این حساب درواقع روز سوم وبه عبارتی روز پایان بیعت مردم ،مصادف با روز عید نوروز بوده است ، شایسته است است که شیعیان امیرالمومنین از این تقارن استفاده نموده واز این فرصت برای احیاء واقعة غدیر استفاده نمایند ومراسم وشادی ورسوماتی که در این ایام مرسوم است را به نیت عیدغدیرانجام دهند به این معناکه اگرعیدی می دهندیا لباس نو تهیه می کند یا به دیدن اقوام می روند ...در تمام این اعمال  به نام عید غدیر انجام دهند تا هم برای این اعمال ،اجر وثواب کسب نمایند واین واقعة مقدس را گرامی دارند ؛زیرا برای انجام دادن این اعمال در عید غدیر ثواب زیادی ذکرشده است به عنوان مثال برای عیدی دادن در عید غدیر درروایات آمده است که  یک درهم عیدی دادن  مطابق باصدهزار درهم است ». یعنی صد هزار برابر ،علی الظاهر  چنین پاداشی برای هیچ امرخیری وارد نشده است  چه خوب است کسانی که قصد دارند به فرزندانشان عیدی بدهند به نیت عیدغدیر این کار را انجام دهند تا هم فرزندانشان با این عیدولایت وامامت بیشتر آشنا شده وهم از اجر اخروی بر خوردار شوند وچه خوب خوب است در هنگام دیدنی وملاقات      این دعای نورانی را بخوانند :

   «الحمد لله اللذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین والائمة علیهم السلام »

=«حمد خدا را که قرار دادما را از متمسکان به ولایت امیرالمومنین وائمه علیهم السلام».


 
 
آثار وبرکات معرفت (33) گریه واشک
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٦
 
 
 
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم    

   

    فرق بین گریه از خوف خداوند عزّوجلّ و بر مصائب اهل بیت معصومین « علیهم‏ السلام »با گریه براى مشکلات وگرفتاریها:

 

    همانگونه که درباره محبّت؛ بین محبت معنوى ومادى فرقهائى وجود دارد که به بعضى‏از آنهااشاره شد،هم چنین بین گریه ‏براى امور دنیوى ومادى با گریه براى امور اخروى ومعنوى وبه بیانى دیگر،گریه مؤمن با گریه غیر مؤمن فرقهائى دارد که به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود:

 

    (الف): کسانى که ایمانشان ضعیف است وتقوا ندارند ،در مقابل مشکلات وگرفتاریهاعاجزند وامیدى ندارندوصابر نیستند جزع وفزع وبى تابى مى‏کنند ،امّا مؤمنین هیچ گاه براى امور دنیوى گریه نمى‏کنند زیرا در مقام تسلیم ورضا مى‏باشند وراضى به آنچه که پیش آید، هستند ودر مقابل مشکلات صبر مى‏کنند.

 

    (ب) :کسانى که فقط به دنیا فکر مى‏کنند وغافل از امر آخرت ودین هستند اگر مشکلى نداشته باشند اصلاً گریه نمى‏کنند بخلاف مؤمنین چون معتقدبه قیامت هستند از خوف عذاب الهى گریانند.

 

     گریه بر هر درد بى درمان دواست   چشم گریان چشمه فیض خداست 

 

    گریه براى مصائب اهل بیت( علیهم ‏السلام )از شعائردین است .

 

    فرق مابین گریه از خوف مقام خداوند متعال وقبر وقیامت وگریه براى مصائب اهل بیت ( علیهم ‏السلام ) خاصّه حضرت سیدالشهداء( علیه ‏السلام )به این است که: افضلیت ولطف گریه از خوف خدا وقیامت در صورتى است که درخفا باشد، خاصّه در دل شب ،دور از دید مردم، در خلوت انس با پروردگار ؛ اما گریه براى اهل بیت « علیهم ‏السلام »خاصّه حضرت ابى عبداللّه الحسین سیدالشهداء « علیه‏ السلام » از شعائر دین است ؛ لذا لطف آن در آشکارا ودر بین مردم بودن مى‏باشد واین معنا از روایات وارده وسیره معصومین « علیهم ‏السلام »استفاده مى‏شود.

 

    ازحضرت صادق « علیه ‏السلام »منقول است که حضرت امام زین العابدین « علیه ‏السلام »بعد از واقعه کربلا، چهل سال برپدر بزرگوار خود گریست، ودر این مدت روزها روزه داشت وشبها به عبادت قیام داشت وغلام آن حضرت هنگام افطار آب وطعام براى آن جناب حاضر مى‏کردودر پیش آن جناب مى‏نهادوعرض مى‏کردمیل بفرمائید مولاى من! حضرت مى‏فرمود:«قُتِل ابن رسول اللّه جائعا قُتِل ابن رسول اللّه عطشانا»یعنى من جگونه آب وطعام بخورم وحال آن که پسر رسول خدا « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله »را با شکم گرسنه ولب تشنه شهید کردند. واین کلمات را مکرر بیان مى‏فرمود وگریه مى‏کردتا آن که طعام وآب را با آب دیده واشگ ممزوج ومخلوط مى‏داشت وپیوسته بدین حال بود تا خداى خود را ملاقات کرد.(1)

 

    لذا فقها ومراجع عظام وعلماء وبزرگان دین همیشه سعى بر این داشته ودارند که مجلس عزادارى برپا کرده وخود در آن مجالس شرکت نموده ودر مقابل دیگران براى مصائب اهل بیت « علیهم ‏السلام »اشک ریخته وگریه کنند.

------------------------------------------------------------------------------------------------ منتهى الامال ج 1 ص


 
 
آثار وبرکات معرفت (32) گریه واشک
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم    

    دفع وهم =

 

    شبهه ‏اى راکه بعضىالقاء مى‏کنند وبه موجب آن از بعضى از روایات چشم پوشى مى‏کنند این است که این گونه روایات انسان را جَرى مى‏کند وبه عاصى جرأت ارتکاب گناه ومعصیت را مى‏دهدواورا امیدوار نموده ودر نتیجه موجب اسرار عاصى در معصیت مى‏شود، به این بیان که هرچه میخواهى بکن با یک تباکى تمام گناهانت آمرزیده مى‏شود وازاهل بهشت مى‏شوى وبعضى از مردم بر این باورند ولذاازارتکاب هیچ گناهى دریغ ندارند ومرتکب هر گناهى که دوست داشته باشند مى‏شوند ومیگویند ما در عاشورا عزادارى مى‏کنیم وهمان عزادارى ما را نجات مى‏دهد.

 

    در دفع این وهم باید چنین گفته شود:

 

    که درست است که شرکت در مراسم عزادارى سالار شهیدان حضرت ابى عبداللّه الحسین « علیه‏ السلام »از اهمیت خاصى بر خورداراست وخداوند تبارک وتعالى هر گونه حرکت دراین دستگاه را موجب آمرزش گناهان قرار داده است حتى "تباکى"،

 

    اما نکته ‏اى راکه بعضى از مردم از آن غفلت دارند واین غفلت موجب شده است که

عدّه‏ اى جرأت پیدا کنند وبه فکر ترک گناه نباشند وبه پیروى از هواى نفس وشیطان به هرگناهى روى آورند وتقوا را پیشه خود قرار ندهند ودسته‏ اى دیگر اینگونه احادیث را جعلى بدانند،این است که (این حسنات در صورت قبولى موجب نجات است).

 

    بیان مطلب :

 

    جاى هیچ شک وتردیدى نیست که اگر خداوند تبارک وتعالى یک حسنه را قبول کند قطعا پاداشش بهشت است ولذا اگر به آیات وروایاتى در باره حسنات ذکر شده است توجه شود این معنا قطعى است که حسنات وخوبیها موجب آمرزش گناهانند «انّ الحسنات یذهبن السیئات»(1) انجام دادن حسنات موجب از بین رفتن گناهان مى‏شود ودر جاى دیگر خداوند تبارک وتعالى وعده داده است که نه تنها گناهان را مى‏آمرزد،بلکه گناهان را به حسنات تبدیل‏ مى کند

«یبدل اللّه سیئاتهم حسنات»(2).اما نکته‏ اى که مورد غفلت واقع شده است وکمتر به آن توجه مى‏شود قبولى حسنات است به این بیان: اگر مطلب این گونه بود که اگر کسى کار نیکى انجام دهد اهل بهشت است، شرطى نداشت اشکال وارد بود اما خداوند متعال تمام این حسنات را مشروط قرار داده است به قبولى‏وشرط قبولى اعمال وحسنات راداشتن تقواقرار داده است،«انّمایتقبل اللّه من المتقین» (4) (3)

 

با حفظ این معنا دیگر جایى براى این توهّم باقى نمى‏ماند که هرچه خواستى بکن با یک حسنه گناهانت آمرزیده مى‏شود واین از القائات شیطان است تا نگزارد که مردم تقوا را پیشه کنند.

 

    به بیانى دیگر زمانى این اعمال موجب نجات مى‏شود که انسان تقوا را پیشه کند وبدیهى است که قبولى حسنات حتى یک حسنه موجب نجات وپاداشش بهشت است ؛ زیرا خداوند متعال سریع الرضاست وغفار الذنوب است واو وعده داده است که از متقین قبول مى‏کند واگر کسى با تقوا شد حتى یک حسنۀ او موجب نجاتش مى‏شود ؛ زیرا خداوند وعده داده است و

«انّ اللّه لا یخلف المیعاد».(5)

--------------------------------------------------------------------------------

1-سوره هود آیه 114

 

2- سوره فرقان آیه 70

 

3-سوره مائده آیه 27

 

4- براى اهل ادب این معنا پوشیده نیست که انما دلالت بر حصر مى‏کند یعنى این است وجز این نیست.

 

5- سوره رعد آیه31


 
 
آثاتر وبرکات معرفت (31) گریه واشک (3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
 

     بسم الله الرحمن الرحیم    

 خامسا= این جمله ‏اى که در روایت آمده که اگر کسى یک قطره اشک بریزد براى مظلومیت حضرت سیدالشهداء« علیه السلام »موجب آمرزش گناهان مى‏شود شاید کنایه از این باشد که کسى که مؤمن نباشد حتّى نمى‏تواند یک قطره اشک براى امام حسین « علیه ‏السلام »بریزد واین بیانگر اهمیت گریه براى حضرت سیدالشهداء« علیه ‏السلام » مى‏باشد.

 

    مانند این روایت حدیثى از رسول اللّه « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله »آمده است که اگر کسى دو رکعت نماز بخواند بطورى که در آن حضور قلب داشته وفکرش درامردنیا(جاى دیگر) مشغول نباشد گناهان او آمرزیده مى‏شود .

 

    «قال‏ رسول‏ اللّه( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله ):«من صلّىرکعتین،لم‏یحدث فیهمانفسه بشىٍ من‏الدنیا،غفرله ماتقدّم من ‏ذنبه»(1)

 

    شاید مقصود حضرت این باشد، کسى که تقوا ندارد ومؤمن نیست حتّى نمى‏تواند دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند

 

    سادسا= گریه واشگ از امتیازات مؤمنین است ،امّابراى آمرزش گناهان خداوند تبارک وتعالى براى کسانى که"تباکى" مى‏کنند (یعنى خود رابه صورت گریه کنندگان در مى‏آورند) وعده داده است .

 

    از آنجائى که خداوند تبارک وتعالى داراى فضل ورحمت است وغّفار الذّنوب است وسیدالشهداء« علیه‏ السلام »سفینة النجاة است ولذا هرکسى به هر نحوى وهرصورتى براى اقامه عزادارى سیدالشهداء« علیه ‏السلام »وزنده نگاه داشتن راه آن حضرت قدمى بردارد، موجب خوشنودى خداوند متعال مى‏باشدودر نتیجه موجب آمرزش گناهانش مى‏شود ولذا روایات زیادى ازائمه معصومین « علیهم‏ السلام »به مارسیده است که حتّى تباکى براى حضرت سیدالشهداء« علیه‏ السلام »موجب آمرزش گناهان مى‏شود.

 

    قال ابن طاووس روى عن ال الرسول ( علیهم السلام )انهّم قالوا«:...من بکى وابکى واحدافله الجنّه ومن تباکىفله الجنّه» (2)

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

1- المحجة البیضاء، ص 349

2- بحارالانوارج 35 ص 377 باب 18


 
 
آثار وبرکات معرفت (30) گریه واشک (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
 

                           بسم الله الرحمن الرحیم   

  دفع وهم:

 

    بعضى از کسانى که با معارف اسلامى آشنا نیستند وهمیشه خواسته ‏اند مسائل رااز منظر طبیعى ومادّى وفیزیکى مورد بررسى قرار دهند، به این گونه روایات که مى‏رسند بلا فاصله از آن چشم پوشى مى‏کنند ومى گویند با عقل سازگار نیست، چطور ممکن است یک انسان گنه کار با یک قطره اشک تمام گناهانش آمرزیده شود وحتّى بعضى سوء استفاده از این معنا کرده ومى گویند هر گناهى که مى‏خواهى بکن با یک قطره اشک تمام گناهانت بخشیده مى‏شود وهمین فکر اورا نسبت به ارتکاب معاصى وگناه جَرى مى‏کند ؛ لذا عدّه‏ اى با این اندیشه آمده‏ اند ودلالت این گونه روایات را زیر سؤال برده ودر نتیجه از قبول آن خودارى نموده ‏اند وبر آن شده‏ اند که این گونه روایات را رَد کنند.

 

    اما باید در پاسخ به کسانى که در مقابل این گونه از روایات عجولانه‏ اظهارنظرمى‏کنند، چنین گفت :

 

    اولاً= فقه الحدیث امرى است تخصّصى ونیاز به آشنابودن با فرهنگ اسلام دارد چه بسا روایاتى که براى درک معناومفهوم آن باید سالهازحمت کشیده ومقدمات علمى وعملى را فراهم نموده،تابتوان جان کلام ائمه هدى ومعصومین « علیهم‏ السلام »رادرک نماید،این سرمایه ‏اى نیست که هر کسى بتواند به سادگى به آن دست بیابد

 

    ثانیا= درپاسخ کسانى که مى‏گویند چطور با یک قطره اشک تمام گناهان آمرزیده مى‏شود باید گفت :

 

گریه واشگ عِدل توبه است، بدین معنا ؛ چطور اگر کسى از گناهان خود پشیمان شود وتوبه کند خداوند تبارک وتعالى تمام گناهان او را مى‏بخشد، همینطور اگر کسى براى مظلومیتّ وشهادت حضرت سیدالشّهداء« علیه ‏السلام »یک قطره اشک بریزد تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود، به بیانى دیگر خداوند غفور وبخشنده ومهربان راههائى را براى آمرزش بندگان قرار داده است که از آن جمله عزادارى و گریه کردن براى مظلومیت اهل بیت عصمت وطهارت« علیهم‏ السلام »خصوصاسالار شهیدان حضرت ابى عبداللّه الحسین « علیه ‏السلام »مى‏باشد.

 

    ثالثا= گریه براى مظلومیت اهل بیت « علیهم‏ السلام »یک سرمایه ایست که هر کسى لیاقت وتوفیق آن را ندارد ؛ زیرا گریه واشک ثمره محبت شدیداست تا علاقه فراوان نباشد اشک جارى نمى‏شود وعلاقه زیاد ثمره معرفت وشناخت است وتا شناخت ومعرفت نباشد علاقه زیاد پیدا نمى‏شود ومعرفت هم تا تقوا وایمان واقعى نباشد پیدا نمى‏شود ولذااین امتیازى است که خداوند به مؤمنین عطا فرموده ‏است ،اگر کسى خواسته باشد از این امتیاز یرخوردار شود باید در سلک مؤمنین قرار گیرد ولذا در روایتى از رسول اللّه « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله » آمده است که براى شهادت حضرت سیدالشهداءامام حسین« علیه‏ السلام »حرارتى در قلوب مؤمنین مى‏باشد که هرگزبه سردى نمى‏گراید.

 

    قال رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله ):«انّ لقتل الحسین حرارة فى قلوب المؤمنین لاتبردابدا»

 

    روى این حساب است که هر چه ایمان قوى‏تر باشد معرفت وشناخت زیادتر مى‏گردد وهرچه معرفت بیشتر شود، علاقه ومحبّت بیشتر مى‏شود وهر چه محبّت بیشتر شود حزن واندوه وحرارت در قلب زیادتر مى‏شود ولذا ایمان امام عصر حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة‏بن الحسن العسگرى عجل اللّه تعالى فرجه الشریف ارواحناله الفداه از همه بیشتراست ولذاحزن واندوه آن حضرت نسبت به عزادارى براى جدّش از همه بیشتر مى‏باشد ،بطورى که در زیارت ناحیه مقدسه آمده است :«...ولاندبنّ علیک صباحاومسائا...ولابکینّ علیک بدل الدموع دما...»

 

    مى‏فرماید:یاجدا !براى تو صبح وشب گریه مى‏کنم واشک مى‏ریزم...اگر اشک چشمم تمام شود خون گریه مى‏کنم...

 

    رابعا= هراشک وگریه‏ اى که‏ این‏ ارزش را ندارد، چه بسا کسانى که براى مشکلاتى که دارند گریه مى‏کنند براى گرفتاریهاى خود اشک مى‏ریزند اگر مشکلى نداشته باشند اصلاً گریه‏ اى ندارند اما بخلاف گریه‏ اى که مؤمنین در عزادارى مى‏کنند، در هر زمانى ودر هر مکانى ودر هر موقعیتى ولو هیچ گرفتارى ومشکلى هم نداشته باشند در بهترین موقعیت هم باشند همین که نامى از مصائب اهل بیت « علیهم ‏السلام »برده شود یا ایام عزادارى فرا برسد آن حرارت نمى‏گزارد که آنهابى تفاوت باشند ،مؤمنین شادى وغم خود را با شادى وغم اهل بیت وفق مى‏دهند اگر آنها عزادارنداینان هم عرادار

مى باشندولو هیچ مشکلى نداشته باشند بلکه اگر خبرهاى مسرّت بخش وخبرهاى خوشى هم به ایشان برسد آنان رامسرور وخوشحال نمى‏کند ؛چون ایام عزاداریست ،بطور مثال اگر روز عاشورابراى مومنى هر گونه خبر خوشى بیاورند او را شاد ومسرور نمى‏کند ؛زیرا آن حرارت شهادت سیدالشهداء« علیه‏ السلام »در قلب او اجازه ورود سرور وشادى را نمى‏دهد، طوبىلهم ثم طوبى لهم .

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (29) گریه واشک (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۱
 

                                بسم الله الرحمن الرحیم    

 (15)گریه واشک

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت، گریه واشک براى شهیدان مظلوم، خاصه شهیدان ومظلومین خاندان عصمت وطهارت« علیهم‏ السلام » بالاخص سید مظلومان وشهیدان حضرت ابى عبداللّه الحسین « علیه‏ السلام »که دراین باره ‏روایات زیادى از حضرات معصومین « علیهم ‏السلام »ذکر شده است که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود.

 

    جعفربن محمّد بن قولویه فى (المزار)...عن ابیعبداللّه ( علیه‏ السلام )قال سمعته یقول‏ :«انّ البکاء والجزع مکروهٌ للعبدفى کلّ ما جزع ما خلاالبکاءعلى الحسین بن على ( علیهم االسلام )فانّه فیه ماجورٌ ».(1)

 

    ابن قولویه در مزار از پدرش...از امام صادق « علیه ‏السلام »روایت کرده که از حضرت شنیدم که مى‏فرمود: گریه کردن وبى تابى در هرجزئى بر بنده ‏اى مکروه است مگر گریه بر حسین بن على « علیهماالسلام » که در آن اجر وثواب مى‏باشد.

 

    گریه در اسلام از امتیاز خاصىّ برخوردار است وسرمایه‏ اى بزرگ به شمار مى‏رود، ودر روایات ودر ادعیه نسبت به اهمیت آن توجّه خاصّى شده است واین امتیازیست که تنها مؤمنین از آن بر خوردارند،

 

    ودر باره اهمیت آن همین بس که در بعضى از روایات آمده است که یک قطره اشک موجب آمرزش گناهان مى‏شود

 

    حال این اشک زمانى از خوف خدا جارى مى شود وزمانى براى عزادارى اهل بیت عصمت وطهارت « علیهم‏ السلام » براى ظلمهائى که نسبت به آنها روا داشته‏ اند ،خاصهّ حضرت سیدالشهداء« علیه‏ السلام »که در باره عزادارى وگریه براى مصائب آن حضرت روایات زیادى وارد شده است که از آن جمله همان روایت‏ به سند معتبر از"ریّان بن شبیب" است که گفت:در روز اول محرم به خدمت حضرت امام رضا « علیه‏ السلام »رفتم ،فرمود:«... یابن شبیب ان کنتَ باکیالشىٍ فابکِ على جدىّ الحسین‏ بن على ( علیهماالسلام )...الى ان قال یابن شبیب ان بکیتَ على الحسین( علیه‏ السلام )حتى تصیر دموعک على خدّیک غفراللّه لک کل ّ ذنبٍ اذنبته صغیراکان أوکبیراقلیلاً کان أوکثیرا...»(1)اى پسر شبیب اگر گریه مى‏کنى براى چیزى، پس گریه کن براى حسین بن على « علیهماالسلام »...اى پسر شبیب اگر گریه کنى بر حسین « علیه السلام »تاآب دیده تو بر روى تو جارى شودحق تعالى جمیع گناهان صغیره وکبیره تورابیامرزد، خواه اندک باشد خواه‏ بسیار...

 

    فضیل بن یساراز امام جعفر صادق « علیه ‏السلام »روایت کرده که فرمودند: کسى که یاد ماکند وبه اندازه بال مگسى اشگ از دیدگانش جارى شود خداوندگناهان اورا مى‏آمرزد.

 

    عن ابى عبداللّه ( علیه‏ السلام )قال :«من ذکرناعنده ففاضت عیناه ولو مثل جناح الذباب غفراللّه له ذنوبه ولو کانت مثل زبدالبحر».(2)

-----------------------------------------------------------------------

1- وسائل الشیعه / باب استحباب البکاء / حدیث 13/ و فى کامل‏الزیارات / (ما خلا البکاء و الجزع)/ ص 100

2- وسائل الشیعه ج 10باب استحباب البکاءلقتل الحسین « علیه‏ السلام »ح 5

3- وسائل الشیعه باب 66 من ابواب المزارباب استحباب البکاء لقتل الحسین « علیه‏السلام »ح 1.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (28) خضوع وخشوع
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
 

                           

                                      بسم الله الرحمن الرحیم

  (13-14)خضوع وخشوع

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت خضوع وخشوع مى‏باشد، به این معنا آنچه که موجب مى‏شود تا انسان خشوع پیدا کند یقین به معاد است واین یقین زمانى حاصل مى‏شود که مؤمن باشد، مؤمنان به آخرت یقین دارند و یقین انسان را خاشع قطعى وخاکسار یقینى مى‏سازد.

 

    فرق خضوع با خشوع:

 

    "خشوع" مربوط به قلب انسان (جانحه)است،برخلاف "خضوع "که وصف اعضاى ظاهرى و(جارحه)است.ازاین روتصنّع وریاپذیر است، در حالى که در خشوع ،ریا راه ندارد.(1)

 

    سؤال ؟

 

    مسئله معاد امرى است بدیهى واز مسائلى است که در همه ادیان الهى به آن اشاره شده است واز اعتقادات مردم مى‏باشد اما با علم به این معنا

مع الوصف چرا تنها مؤمنین هستند که از یاد قیامت داراى خوف ووحشت هستند وداراى خضوع وخشوع مى‏باشند؟

 

    در پاسخ از این سؤال باید گفت: آنچه که موجب مى‏شود تا انسان حالت خضوع وخشوع پیدا کند علم نیست بلکه معرفت است ،اگر بنا بود با حصول علم حالت خشوع در قلب انسان پیدا شود تمام کسانى که اعتقاد به قیامت دارند واهل کتاب هستند باید از این امتیاز بر خوردار بودند، در حالى که فقط مؤمنین هستند که از این امتیاز بر خوردارند ؛ زیرا علم به تنهائى نمى‏تواندقلب انسان را متحوّل کند بلکه باید یقین به علم که همان معرفت است در قلب پیدا شود ودر ابتدا فرق بین علم ومعرفت بیان شده است واین معرفت در صورتى پیدا مى‏شود که انسان تقوا را پیشه کند ودر سلک متقین قرار گیرد ولذا کسانى که تقوا ندارند نه خوفى از قیامت ونه ترسى از عذاب دوزخ دارند در نتیجه حالت خشوع وخضوع درامر آخرت درآنها راه ندارد، بخلاف مؤمنین، در عین آن که امید به رحمت الهى دارند ورجاء واثق به نجات دارند اما در مقابل مقام الهى آنچنان خوف دارند وآنچنان به معاد ایمان دارند که از خوف آن در مقابل خداوند تبارک وتعالى حالت خضوع وخشوع دارند وهرچه ایمان قوى‏تر باشد حالت خضوع وخشوع بیشتر مى‏شود،بطورى که از ادعیه‏ هاى که از معصومین « علیهم‏ السلام »به ما رسیده وکلماتى که در مناجات با خداوند عز وجل داشته ‏اند به خوبى این معنا مشهود است ولذا در قرآن یکى از علائم مؤمن را خشوع در نماز ذکر کرده است «قد افلح المؤمنون الذین هم فى صلاتهم خاشعون» (2)    وازثمرات خضوع وخشوع گریه واشک است واین گریه در اسلام مطلوب است وخداوند این گریه را دوست دارد وهر چه ایمان قوى‏تر باشد معرفت بیشتر وهرچه معرفت ریادتر باشد خضوع وخشوع بیشتر وهر چه حالت خضوع وخشوع بیشتر گریه واشگ فراوانتر خواهد بود بطورى که در سیره امام زین العابدین« علیه ‏السلام » آمده است وقتى سر از سجده‏ بر مى‏داشتند بقدرى اشک مى‏ریختند که خاک زیر صورت آن حضرت گِل مى‏شده است ولذا روایات زیادى دراین زمینه وارد شده است به این بیان که گریه کردن از خوف خداوند چقدر ثواب دارد که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود .

 

    عن جعفربن محمدعن ابیه ( علیهماالسلام )قال: قال رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله )«طوبى لصورة‏نظر اللّه الیهاتبکى على ذنبٍ من خشیة اللّه لم یطّلع على ذلک الذنب غیره».( 3)

 

    امام جعفر صادق از پدرش امام محمد باقر « علیهماالسلام » فرموداز قول جدشان رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله »:خوشا به حال آن کسى که خداوند متعال نظر به صورت او مى‏کند در حالى که از خشیة الهى براى گناهش گریه مى‏کند گناهى که کسى جز او از آن خبر ندارد.

 

    عن ابیعبداللّه « علیه‏ السلام »قال: مامن عینٌ ‏الاّوهى باکیةٌ‏یوم القیامة‏الاّ عینابکت من خوف اللّه (4)

 

    هیچ چشمى در روز قیامت نیست مگر آن که گریان است به جز چشمى که از خوف خدا گریه کرده باشد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- تفسیر تسنیم ج 3 ص 164

 

2- سوره المؤمنون آیه 1و2

 

3- وسائل الشیعه باب استحباب کثرة البکاء من خشیة اللّه ج 15/ ح 20339

 

4- اصول کافى ج 2 ص 482

 

 


 


 
 
آثار وبرکات معرفت (27) قلب سلیم یا مقام تسلیم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

 (10)قلب سلیم یا مقام تسلیم

    یکى دیگر از ثمرات معرفت رسیدن به مقام تسلیم است ودر واقع داراى قلب سلیم شدن است واین مقام را بالاتر از مقام صبر ورضا وشکر وتوکّل دانسته ‏اند.وکسى که به این مقام دست یابد در هیچ امرى چون وچرا نکند ومطیع محض است چه بسا کسانى که ایمان دارند اما به این درجه راه نیافته‏ اند وگرفتار هواى نفس وحب نفس هستند در بسیارى از مسائل دچار شک وتردید مى‏شوند وآن علاقه ووابستگى به دنیا اجازه نمى‏دهد که مطیع محض باشند اما کسانى که تقوا را پیشه خود کرده ‏اند ودر سلک مؤمنین قرار گرفته ‏اند در اثر ترک گناه ومعصیت به برکت تقوابه این مقام نائل مى‏شوند که در برابر احکام الهى تسلیم هستند.

 

ولذا در روایت آمده است از "مأمون رقىّ " که گفت در خدمت آقایم حضرت صادق ( علیه‏ السلام )بودم که وارد شد "سهل بن حسن خراسانى" وسلام کرد بر آن حضرت ونشست وگفت یابن رسول اللّه از براى شما است رأفت ورحمت وشما اهل بیت امامتید چه مانع هست شما را که از حق خود بنشینى، با آن که مى‏یابى از شیعیانت صد هزار نفر که مقابلت شمشیر بزنند؟ حضرت فرمودند: بنشین اى خراسانى «رعى اللّه حقک»، پس فرمود: اى حنیفه!تنور را گرم کن، پس آن کنیز تنور را گرم کرد که مانند آتش سرخ شد وبالاى آن سفید گردید، آن گاه فرمود اى خراسانى! برخیز ودر تنور بنشین، مرد خراسانى عرض کرد اى آقاى من، یابن رسول اللّه مرا عذاب مکن به آتش واز من بگذر، خدا از تو بگذرد، فرمود: از تو گذشتم، پس در این حال بودم که‏ "هارون مکىّ" واردشد ونعلینش را به انگشت سبّابه ‏اش گرفته بود عرض کرد: السّلام علیک باین رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله ) حضرت فرمودند: بینداز نعلین را از دستت ودر تنور بنشین، راوى گفت: که هارون کفش را از دست انداخت ودر تنور نشست وحضرت رو کرد به مرد خراسانى وشروع کرد با حدیث خراسان گفتن، مانند کسى که‏ آن رامشاهده مى‏کند،پس فزمود بر خیز اى خراسانى ونظر کن به داخل تنور، گفت: بر خاستم ونظر کردم در تنور، دیدم هارون را که چهار زانو نشسته است، آ ن گاه از تنور بیرون آمد وبر ما سلام کردوحضرت فرمودند: در خراسان چند نفر مثل این مرد هست؟ گفت: به خداقسم یک نفر نیست. فرمود: ما خروج نمى‏کنیم در زمانى که نمى‏بینى در آن پنج نفر که معاضد(بازو) باشند از براى ما، ما داناتریم به وقت خروج .(1)

 

    نکته‏ اى که از این حادثه باید آموخت این است که: در ظاهر هردو ادعاى ایمان داشتند وخود را از شیعیان مى‏نامیدند، پس چه شد که یکى بى درنگ داخل تنور مى‏شود ودیگرى چنین جرأتى را در خود نمى‏بیند؟ فرقى که بین آن دو بود در این بود که آن مؤمن واقعى بود ودر اثر تقوا وپرهیزکارى به مقام ودرجه تسلیم رسیده بود وباور داشت که امام وحجة اللّه ( علیه ‏السلام )اطاعتش لازم ودر امتثال امر او هیچ‏گونه آسیبى به او نمى‏رسد.واین از فوائد تسلیم بودن است .وباز در روایت آمده است که شخصى به خدمت امام( علیه ‏السلام ) شرفیاب شد وعرضه داشت :اگرشما بفرمائید نیمى از انار حلال است ونیمى دیگر آن حرام، بدون هیچ تردیدى آن نیمى را که فرمودید حلال است ،مى‏خورم واز خوردن نیم دیگر آن اجتناب مى‏کنم .    "سفیان بن عبینه" گفت: از امام صادق « علیه‏ السلام »معنى آیه شریفه « الاّ من اتى اللّه بقلب سلیم» =«بجز کسى که با قلب سلیم به پیش خداوند آید»پرسیدم. قال:«القلب السلیم الذی یلقى ربه ولیس فیه احد سواه. قال: وکل قلب فیه شرک او شک، فهو ساقط. وانما ارادوا بالزّهد فى الدنیالیفرغ قلوبهم للآ خرة»:آن حضرت فرمودند: قلب سلیم، قلبى است که خدایش را ملاقات کندودردل او جز خدا نباشد. وفرمودند که: هر قلبى که در آن شرک یا شک باشد، ساقط است و(انبیاء واولیاءخداوند)زهد دنیا را اختیار کردند تا دلشان براى آخرت فارغ باشد.(2)

 

     بعضى از عرفا گویند که مؤمنین از حکماء نزدیک‏تر به مقصد ومقصود مى‏رسند ؛ زیرا که آنها قدم را جاى پاى پیامبران مى‏گزارندوحکما مى‏خواهند با فکر وعقل خود سیر کنند .والبته آن که تسلیم راهنمائى الهى شد از راه مستقیم - که اقرب طرق است -به مقصود مى‏رسد وهیچ خطرى از براى او نیست .لکن آنکه با قدم خود سیر کند چه بسا در هلاکت افتدوراه را گم کند.(3)

 

    بدیهى است که اگر ایمان ضعیف باشد وتقوا نباشد بعد از رسیدن به علم هم حاضر به امتثال امر نیست وبا آن که علم دارد اما چون معرفت ندارد باز پیروى از هواى نفس مى‏کند وسر پیچى از فرمان الهى ولذا چه بسا حکمائى که از راه حکمت به بسیارى از حقایق پى بر ده‏ اند اما چون اسیر نفس بوده بر خلاف آن چه که حق بوده عمل کرده ‏اند وپیروى از پیامبران نکرده واگر حکیم الهى ومتدین وپیرو بوده باشد ودر سلک متقین قرار گرفته باشد داراى قلب سلیم است وبراى رسیدن به مقصد تسلیم محض ومتعبد به تمام معنا مى‏باشد.واگر به دنبال حکمت مى‏رود براى تحصیل علم وآشنائى با معارف است واگر تقوا نباشد خود این علم وحکمت براى او حجاب دیگرى رامى‏آورد.

اعاذنااللّه من شرور انفسنا.

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- منتهى الامال ج 2 ص 141

 

2- اصول کافى ج 3 باب الاخلاص ح 5 ص 26

 

3- شرح حدیث جنود عقل وجهل ص 402

 

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (26) رضا(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

رضا ؛ ثمره معرفت

 

    نکته ومطلبى که لازم است در این مقام اشاره شود این است که: رضا در واقع ثمره معرفت ومحبت است .

 

    بیان مطلب :

 

    کسى که تقوا را پیشه کرد ودر سلک متقین قرار گرفت قابلیت این معنا را پیدا مى‏کند که معرفت باللّه پیدا کند وکسى که از نعمت معرفت بر خوردار شد در نتیجه ؛ این موهبت الهى ثمراتى دارد که از آن جمله مى‏توان ؛ "رضا"را نام برد ،درنتیجه رسیدن به مقام رضا؛هم مجاهدت را مى‏طلبد وبدنبال آن فضل ورحمت وموهبت الهى را به همراه دارد ولکن این موهبت در معرفت الهى مى‏باشد به این بیان: کسى که به معرفت راه یافت ،قطعا از مقام رضا بر خوردار خواهد شد، همان گونه که اگر نور آمد وفضا را روشن کرد قطعا با وجود نور اشیایى که در آن جا باشند، دیده مى‏شوند ولذا وقتى که نور معرفت در دل مؤمن بتابد، در نتیجه ظلمت جهل از آن دل خارج شده وحقایق را مى‏یابد وبعد از رسیدن به حقیقت حالات او تغییر مى‏کند ویکى از آن حالات "رضا" بودن است در مقابل اراده ومشّیت خداوند تبارک وتعالى .

گرچه رضا را مى‏توان از مواهب الهى نامید ،اما شرط تعلق این موهبت، مجاهدت وترک گناه ومعاصى مى‏باشد ورسیدن به این درجه در اثر تهذیب نفس مى‏باشد وبهتر آن است که این گونه بیان شود که رضا ؛ ثمره معرفت است وقتى که انسان به درجه عرفان رسید وعارف باللّه شد وبه مقام یقین دست پیدا کرد آن وقت است که نفس او قابلیت این مقام را پیدا مى‏کند واین موهبت الهى بعد از رسیدن به مقام یقین براى اوکشف مى‏شود و اودر مقام "رضا"قرار مى‏گیرد ودر مقابل اراده الهى ،راضى به رضاى پروردگار مى‏شود ولهذا در روایات شریفه "رضا" را یکى از ارکان ایمان قرار داده ‏است .

 

قال امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام ):«الایمان اربعة ارکان: الرضا بقضاء اللّه والتوکل على اللّه وتفویض الامر الى اللّه والتسلیم لامر اللّه». فرمودند: ایمان داراى چهار رکن وپایه است: رضا به قضا (وحکم) خدا، توکل برخدا، واگذارى کار به خدا وتسلیم امر (وفرمان) خدا بودن.( 1)

 

«هرچه از دوست مى‏رسد نیکوست».

 

     روایت شده که حضرت باقر العلوم ( علیه ‏السلام )در سن کودکى از جابر بن عبداللّه انصارى ( قدس‏ سره )سؤال فرمودکه:چگونه است حال تو؟عرض کرد : فقر را خوشتر دارم از غنى ومن مرض را خوشتر دارم از صحتّ ومرگ را از زندگى خوشتر دارم .حضرت امام محمد باقر( علیه‏ السلام )فرمودند:اما مااهل البیت ،پس هرچه را خداوند عطا فرماید،مى‏خواهیم،فقر باشد یا غنى یا مرض یا صحت یا موت یا حیاة‏وزندگى تمام اینها پس او نزد ما محبوب است (2)

ودر روایت دیگر از حضرت سیدالشهداء( علیه‏ السلام )است: «رضى اللّه رضانا اهل البیت»: رضایت خداوند، رضایت ما اهل بیت است. (3)    در حدیث وارد است که حضرت موسى على نبینا وآله وعلیه السلام عرض کردبه خداى تعالى که :به من ارائه بده محبوبترین مخلوق خود را وعابدترین بندگان خود را. خداوند امرش فرمود که به قریه اى رود که درساحل دریااست، که در آن مکان که اسم برده شد، اورا مى‏یابد.

    چون به آن مکان رسید، برخورد به یک مرد زمینگیرداراى جذام وبرصى که تسبیح مى‏کردخداى تعالى را. حضرت موسى به جبرئیل گفت: کجا است آن مردى که از خداوند سؤال کردم به من ارائه دهد؟جبرئیل گفت: یا کلیم اللّه! آن مرد همین است.فرمود:اى جبرئیل، من دوست داشتم او را ببینم در صورتى که بسیار روزه ونماز ته جا آورد. جبرئیل گفت:این شخص محبوبتر است پیش خداوعابدتراست ازبسیار روزه گیر ونمازکن .اکنون امر نمودم که چشمان اوکورشود،گوش کن چه مى‏گوید!پس جبرئیل اشاره فرمود به چشمهاى او، پس فرو ریخت چشمان اویه رخسارش.چون چنین شد، گفت: خداوندا!مرا بر خوردارى کردى از چشمان تا هر وقت خواستى ومسلوب فرمودى از من آنها را هر وقت خواستى وباقى گذاشتى براى من در خودت طول أمل، یا بارّیا وصول!

 

    موسى ( علیه‏ السلام )به او فرمود:اى بنده خدا، من مردى هستم که دعایم اجابت مى‏شود.اگر دوست داشته باشى دعا کنم خداوند اعضاى تورا به تو رد فرماید وعلتهاى توراشفامرحمت کند.گفت: هیچ یک از اینها که گفتى نمى‏خواهم. آن چه خداوند بخواهد براى من ،پیش من محبوبتراست از آنچه خودم براى خودم مى‏خواهم.

 

پس موسى ( علیه‏ السلام )فرمودکه:شنیدم مى‏گفتى به حق تعالى یا بارّیا وصول. این بروصله چیست؟ گفت: در این شهر کسى نیست که اورابشناسدیا عبادت کندغیرازمن .موسى( علیه ‏السلام )تعجب فرمودوگفت:این شخص عابدترین اهل دنیاست(4)  

   به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست  

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست .(5) 

    علماى علم اخلاق براى رسیدن به مقام رضا مبادى خاصّى را بیان نموده ‏اند وبراى آن درجات ومراتبى را ذکر کرده‏ اند.

 

    «یا ایتها النفس المطمئنّة ارجعى الى ربک راضیة مرضیّه» اى روح آرامش یافته، خشنود وپسندیده به سوى پروردگارت برگرد.(6)

 

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- اصول کافى کتاب ایمان وکفر باب 29 ح 5 .

 

2-متن روایت:«کیف تجد حالک؟ قال: أنافى حال الفقراحب الیّمن الغنى والمرض احب ّ الىّ من الصحّة، والموت احب الیّمن الحیاة. فقال الامام ( علیه‏ السلام ): اما نحن «اهل البیت» فما یرد علینا من اللّه من الفقر والغنى والمرض والصحة‏والموت والحیاة فهواحبّ الینا» جامع السعادات ج 2 ص 285

 

3- بحارالانوار ج 44 ص 367

4- شرح حدیث جنود عقل وجهل امام خمینى ( قدس‏ سره ) ص 177نقل از سفینة‏البحارج 1ص 524 باب الرضا.

 

 5-گلستان سعدى ص546، طیبات .

6- سوره فجر آیه 8/27

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (25) رضا (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
 

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

 (9)رضا

 

    رضا:خوشنود شدن. در مقابل سخط وخشم وغضب .

 

    وثمره این رضا آن است که احاطه کند زیادى فضل خدا را.(1)

 

    به اصطلاح اهل تصوف :خشنودى کردن به هر چه از قضاى الهى به بنده رسد وفروتر از این مرتبه صبر است وبالاتر از این مرتبه ؛ تسلیم(2)

 

    نزد سالکان :رضا ؛ لّذت یافتن از بلا باشد چنانچه در مجمع السلوک گفته ودر اسرار الفاتحه گوید: رضا ؛ خروج است از رضاى نفس ودر آمدن است به رضاى حق.( از اصطلاحات کشف الفنون).

 

    این اصطلاح عرفانى است ورضا عبارت از رفع کراهت وتحمل مرارت احکام قضا وقدر است ومقام رضا بعد از مقام توکل است.(3)

 

    در اصطلاح عرفا ؛ شادى دل است به آنچه پیش آید .

 

    هجویرى گوید: اما محاسبیه ؛پیروان حارث بن اسد محاسبى هستند واو نخستین کسى بود که رضا را از جمله احوال شمرد ؛ نه مقامات وپس از او اهل خراسان قول او؛ واهل عراق خلاف آنرا گفتند     رضا از زهد بالاتر است ؛چه زهد را تمنا در پى اوست ؛ولى رضا را نیست ؛ چون راضى بالاتر از رضا منزلتى نمى‏بیند ؛پس قول محاسبى درست است که گفت: که رضا از جمله احوال است واز مواهب ذوالجلال ؛ نه از مکاسب بنده ؛وى گوید: (الرضّا؛ سکون القلب تحت مجارى الاحکام.) وچون دل خداییست نه اکتسابى ؛ پس رضا از احوال است نه مقام، ولى براى روشن شدن مطلب باید گفت: که مقام عبارتست از راه طلب وقدمگاه وى اندر محل اجتهاد ودرجه وى به مقدار اکتسابش اندر حضرت حق تعالى است. واما حال: عبارت است ازفضل خداوند تعالى ولطف وى به دل بنده بى تعلق مجاهدت وى .پس مقام؛از جمله مکاسب ‏است وحال؛ از جمله مواهب.

(پایان کلام هجویرى ) (4)

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- لغت نامه دهخدا نقل از ابوالفضل بیهقى ص 309 چاپ ادیب .

 

2- لغت نامه ص481 (آنتدراج) (غیاث اللغات).

 

3-فرهنگ علوم عقلى، تألیف آقاى دکترسجادى.

4- لغت نامه دهخدا / نقل از کشف المحجوب هجویرى ص /219

 

 


 
 
امام حسن عسکری (سلام الله علیه ) مظلوم تاریخ (قسمت سوم )
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

                   بسم الله الرحمن الرحیم

       السلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی العسکری

امام حسن  عسکری (سلام الله علیه ) مظلوم تاریخ

                   روز بیست وسوم ربیع الثانی ، قول سوم

از آن جایی که اکثر قریب به اتفاق مورخین در طول تاریخ جیره خواران خلفا وحکام جور بوده اند لذا در بارةخاندان عصمت وطهارت (سلام الله علیهم ) کمتر مطلبی را بیان داشته اند ودرمطالبی هم که ذکر نموده اند اختلاف زیادی مشاهده می شود  اما وقتی به تاریخ خلفا وسلاطین می پردازند از تمام خصوصیات زندگانی آنها سخن به میان آورده حتی از حرمسراهای آنها هم در تاریخ آورده اند بدون آن که در بیان تاریخ واحوالات آنها اختلافی وجود داشته باشد شما اگر به تاریخ مرور کنیدخواهید دید که چگونه حوادثی که در تاریخ اتفاق افتاده است جنگها فتوحات و... بدون هیچ اختلافی ذکر شده است اما در بارة خاندان عصمت وطهارت یا مطلبی بیان نشده است واگرهم بیان کرده اند با اختلافات زیادواکاذیب همراه است حتی در تاریخ ولادت وشهادت آن ها هم اختلافات زیادی وجود دارد  از آن جمله در بارة امام حسن عسکری(سلام الله علیه ) که اقوال مختلفی ذکر شده است.

اما نکته ای که در بارة تاریخ ولادت وشهادت آن امام همام لازم به ذکر وجای تأمل  است  بیانی است که در کتاب حدیقه الشیعه    که منسوب به مرحوم مقدس اردبیلی می باشدذکر  است :

...تاریخ ولادتش در مدینه طیبه  روز بیست وسوم ربیع الاخرسال 232/هجری وفاتش  در سر من رای تاریخ آن روز جمعه همان روز وهمان ماه در سال /260 هجری  ، مدفن مبارکش خانه ای که والد ماجدش (حضرت امام علی النقی )(سلام الله علیهما )در آن در کنار پدر مدفون است .

نقل از کتاب حدیقه الشیعه ص/685

بیان مطلب

نکاتی که در مقام جای تأمل است:

1-این قول فقط در این کتاب آمده است ودرهیچ کتاب تاریخی دیگری دیده نشده است .

2- مولف  راوی این مطلب را ذکر نمنموده است .

3- مطالب دیگری را که در کتاب ذکر کرده با ذکر سند  بیان نموده است .

4- مقدس اردبیلی فقیه ومحقق بوده است اما قداست آن بقدری زیاد بوده که مشهور به مقدس اردبیلی شده است .

5- به اقوال تاریخی دیگری که در بارة ولادت وشهادت است اشاره ای ننموده است .

حال با حفظ این مقدمات وبا اختلافی که در تاریخ وجود دارد وبا دشمنیهایی که در طول تاریخ مورخین وخلفای جور نسبت به اهل بیت(علیهم السلام ) از خود نشان داده است احتمال این معنا می رود که این گونه  بیان، از این چنین فقیه ومحققی، علی الظاهرعنایت غیبی در آن مشاهده می شود والله العالم


 
 
آثار وبرکات معرفت (24) شکرقسمت آخر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

                          بسم الله الرحمن الرحیم

     در علم اخلاق ،بحثى را عنوان کرده‏اند که آیا"صبر"افضل است یا "شکر"؟

اقوال مختلفى در این مقام ذکرکرده ‏اند، بعضى چنین گفته اند: که شاکر بودن از صابر بودن دشوارتراست وبعضى عکس آن رابیان کرده ‏اند وبعضى قائل به تساوى هردو مقام هستند وعدّه ‏اى تفصیل قائل شده ‏اند به اختلاف احوال ومرحوم فیض کاشانى ( قدس ‏سره )بیان مبسوطى در مقام دارندکه خلاصه کلام ایشان عبارت است از اینکه:

 

    ( حالات افراد متفاوت است براى کسى که دچار بخل است وعلاقه زیادى به مال دارد انفاق کردن براى او به مراتب از تحمل گرسنگى درروزه گرفتن ‏دشوارتر است،...).(1)

 

    البته این معنا در مورد افرادى که گرفتار هواى نفس اماره هستند تمام است اما این معنا کلیت ندارد بلکه هستند کسانى که در مقام رضا وتسلیم هستند وآن چنان نفس خود را سرکوب وخود را تسلیم حق کرده‏ اند که آنها در همه حال ،رضا وخوشنودى پروردگار را در نظر دارند وبه جز به رضاى خداوند به چیزى دیگرفکر نمى‏کنند وحب وعشق به معبود علائق مادى را از دل آنها خارج کرده ودر هر حال حاضرند همه هستى خود را فداى او کنند وبالاترین دلبستگى "حبّ نفس" است که اگر لازم باشد او را براى آنان فدا مى‏کند.

 

    «هر چه از دوست مى‏رسد نیکوست».

   بیان بیشتر، در مقام رضا معلوم شود.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (23) اقسام شکر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
 

        بسم الله الرحمن الرحیم   

  در ذیل این آیه شریفه وروایات مذکوره حضرت امام خمینى ( قدس‏ سره ) مى‏فرماید:

    واز این حدیث معلوم شود که باب شکر را نیز حق تعالى خود به روى بندگان باز می کند، پس براى این فتح باب شکر، شکرى لازم است وآن شکر ،خود نعمتى است... نزد ارباب معرفت واضح است، خود شکرولسان وقلب ووجود شاکراز نعم الهیّه است وحقّ شکراو را، احدى نتواند از عهده بر آید. (1)

 

     از دست وزبان که بر آید                      کز عهده شکرش به در آید(2) 

    اقسام شکر:

 

    (1)شکر به قلب :با شناخت نعمت ودرک این معنا که این نعمت از آن منعم یعنى‏از جانب خداوند تبارک وتعالى مى‏باشد که درک این معنا خود شکر است ،واین معنا از روایات اهل بیت ( علیهم‏ السلام )به خوبى استفاده مى‏شود.

 

    (قال الصادق ( علیه‏ السلام ):«من انعم اللّه علیه بنعمة فعرفهابقلبه، فقد ادّى شکرها»(3)=حضرت امام جعفر صادق( علیه‏ السلام )فرمودند: هرکه خدابه اونعمتى دهد واو آن رااز دل بفهمد، شکرش راادا کرده است.

 

    (2) شکر به زبان :حمد وثناى خداوند منعم ،دراین مقام روایات زیادى از معصومین ( علیهم ‏السلام ) به ما رسیده است.

 

    امام صادق « علیه ‏السلام » از مسجد بیرون آمدند، دیدند که مرکوبشان گم شده است ،فرمودند:اگرخداآن را به من برگرداند، حقّ شکرش را مى‏گزارم.ساعتى نگذشت که آن را آوردند. امام فرمودند: «الحمد للّه» شخصى عرض کرد: فدایت شوم مگر نفرمودى حق شکر خدا را مى‏گزارم؟ فرمودند: مگر نشنیدى گفتم «الحمد للّه»؟ (4)

 

     ازاین روایت استفاده مى‏شود که شکر به زبان ،ذکر مبارک «الحمد لله» مى‏باشد.وبا گفتن همین کلمه حق شکر گزارى خدا انجام مى‏شود.ودر بعضى از روایات آمده است که براى شکر نعمتهاى الهى چهره روى خاک بگزارد وسجده شکر بجاآورد .ودیگر روایاتى که به جهت اختصار ذکر نشد.

 

    (3) شکر به جوارح :وآن اطاعت از منعم مى‏باشد به آنچه که از او خواسته است از انجام دادن واجبات وترک محرّمات. وچه بسیار مى‏شود که خداوند منعم از این راه بندگانش را امتحان مى‏کند وچه بسااین امتحان از آزمون در برابر مشکلات ودردها وناملایمات به مراتب دشوارتر باشد ؛ زیرا غالبا در مقابل نعمتها احساس مسئولیت نکرده وگویا در مقابل نعمتهاى الهى هیج وظیفه‏ اى ندارند ودر نتیجه ازشکر آن نعمتها که عمل به جوارح است سرپیچى کرده و انجام نمى‏دهند وغافل از نعم الهى بوده ودر نتیجه غافل از شکر نعمت ازمنعم هستند،شاهد براین معنا در داستان حضرت سلیمان ( علیه ‏السلام )در آوردن تخت ملکه سبأ آمده است که فرمودند: «هذا من فضل ربى» لیبلونى»:= این (قدرت وتوان )از فضل پروردگار من است، از جهت این که مرا امتحان کند که در باب صبر به آن اشاره شد.

1- شرح حدیث جنود عقل وجهل ص /90/189

 

2-گلستان سعدى ص69

 

3- اصول کافى ج 3 ص 151/ح 15

 

4- عن حمادبن عثمان قال: خرج ابوعبداللّه (ع) من المسجد، وقد ضاعت دابّته، فقال: لئن ردهااللّه علّى لاشکرنّحق شکره قال: فما لبث ان اتى بها، فقال: «الحمد للّه» فقال له قائل :جعلت فداک الیس قلت: لاشکرنّاللّه حق شکره؟ فقال ابوعبداللّه (ع): الم تسمعنى قلت: «الحمد للّه» ؟اصول کافى ج 3 ص 152 ح 18کتاب الایمان والکفر (باب الشکر)


 
 
آثار وبرکات معرفت (22) شکر (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم   

آیات زیادى در باره شکر نازل شده است که بیانگر این معنا ست که تنها مومنین ومتقین شاکرند در بعضى از آیات آمده است :عده کمى از بندگان شکورند ودر بعضى از آیات آمده است که بیشتر مردم شاکر نیستند.

 

    دلیل آن روشن است ؛ زیرا تا معرفت نباشد قدر دانى نمى‏شود(2) واز آن جائى که درجات معرفت منعم ومعرفت نعم وبه حسب اختلاف مراتب کمال انسانى متفاوت وداراى مراتب مختلف است ، لذا هرچه معرفت بیشتر باشد قدردانى بیشتر مى‏شود ولذا انبیاء، خاصّه خاتم الانبیاء( صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله )وائمه معصومین ( علیهم‏ السلام )شاکرترین بوده‏ اند واز آنجائى که مؤمنین واولوالباب واولیاءخدا،اندکند ،در نتیجه اهل معرفت کم وقلیل هستند وقرآن هم مى‏فرماید: «وَقَلیلٌ مِن عِبادِىَ الشَکُور» .وچون با داشتن تقواى الهى مى‏توان به معرفت رسید وشاکر بودن، بدون معرفت نمى‏شود ،لذا در قرآن سفارش به تقوا مى‏کند تابه وسیله تقوا ،معرفت منعم حاصل شودوبا رسیدن به معرفت منعم بتواند معرفت به نعمت هاى منعم پیدا کند؛ زیرا غافل از منعم ونعمتهاى آن شاکر وقدردان نیست ؛زیرا لازمه شاکر بودن معرفت است وکسى که تقواندارد، معرفت ندارد ،ولذااز این امتیاز محروم است ،چه بسا انسان آلوده غافل ازمنعم، هر نعمتى را به موجودى نسبت مى‏دهد وچشم امیدش دائما به اهل دنیا باز ودست طمعش به فقرائى چون خودش، دراز است انسانى که حجاب ظلمت اورا فرا گرفته وغافل از منعم واقعى مى‏باشد ،عمرى در نعمتهاى بى منتهاى حق غوطه خورده واز رحمتهاى بى کرانش بهره برده؛ اما ولى نعمت خود را نشناخته وکور کورانه از دیگران ستایش مى‏کند!آرى، شکر مخلوق از وظایف حتمیّه است چنان چه از رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله )به این مضمون حدیثى نقل شده :«من لم یشکر الناس لایشکراللّه»(3) لکن از آن جهت که آنها وسائط نعمت ورحمت هستند، نه آن که با شکر آنها، از رازق وخالق حقیقى غافل باشد که در این صورت کفران نعمت ولى نعمت است .پس در نتیجه روشن شد که شاکر بودن از ثمرات معرفت واز امتیازات مؤمنین به شمار مى‏رود.وهم چنین از بعضى از روایات استفاده مى شود که باب شکر را خداوند به روى بندگانش باز مى‏کند: قال رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »: «مافتح اللّه على عبدباب شکرفخزن عنه باب الزیاده»پیامبر اکرم ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله )فرمودند: خدا بر بنده ‏اى در شکر رانگشاید که بر وِى در زیادتى وافزایش رابسته دارد.

 

    قال امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام ): «ما کان اللّه لیفتح على عبدٍباب الشکرویغلق علیه باب الزیاده»:امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام )فرمودند: خدا به روى بنده ‏اى باب شکر وسپاسگزارى را باز نمى‏کندکه در افزایش را به روى اوببندد.(4)

 

    از این روایات استفاده مى‏شود که باب شکر را نیز حق تعالى خود به روى بندگان باز کند وبه روى هر کس که باب شکر را باز کرد باب زیادت را نیز باز کند ،چنانچه در قرآن شریف نیز مى‏فرماید: «لَئِن شَکَرتُم لاَِزیدَنَّکُم»:اگر مرا شکر گزار باشید، بر نعمت شما مى‏افزایم .(5)

 

     شکر نعمت، نعمتت افزون کند   کفر نعمت از کَفَت بیرون کند.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- شرح جنود عقل وجهل ص 182

 

2- اصول کافى باب شکر ح 1

 

3- شرح حدیث جنود عقل وجهل (امام خمینى( قدس‏ سره )ص 188/ایشان چنین فرموده اند :که این عبارت «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» در هیچ یک از جوامع حدیثى یافت نشد، ولى شبیه به آن، بدین گونه از پیامبر اسلام ( صلى‏الله علیه‏ و‏آله )نقل شده: «من لم یشکر الناس لایشکر اللّه» به نقل از کنز العمال ج 3 ح 6443 .

 

4- نهج البلاغه، مرحوم سید رضى ،ص 758 ش 420

 

5- سوره ابراهیم آیه 7

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (21) شکر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
 

    (8) شکر

 

یکى دیگر از ثمرات معرفت ،شکراست.

 

    فَأتَقُوا اللّه لَعَلَّکُم تَشکُرون (2)= تقوا را پیشه کنید ،باشد که شکر نعمتهاى خدا،به جاى آرید.

 

     وَقَلِیلٌ مِن عِبادِىَ الشَّکور(3)= از بندگان من عدّه قلیلى شکر گزارند.

 

     اِنَّ اللّهَ لَذُو فَضلٍ عَلَى الّناسِ وَلکِنَّ اَکثَرُهُم لا یَشکُرون (4)= خداوند نسبت به همه مردم فضل و( احسان وبخشش) دارد، اما اکثر آنها سپاسگزارى نمى‏کنند.

 

    بعضى از علماى اهل لغت گفته‏اند:

 

     «شکر عبارت است از: مقابله نعمت با قول وفعل ونیّت .(5)

 

    از براى آن سه رکن است:

 

    اول: معرفت مُنعِم وصفات لایقه به او ومعرفت نعمت.

 

    دوم: حالى که ثمره این معرفت است. وآن خضوع وتواضع وسرور به نعم است، از جهت آن که دالّ بر عنایت منعم است.

 

    سوم: عمل است که ثمره این حالت است وعمل بر سه قسم است:    «قلبى» وآن قصد به تعظیم وتحمید وتمجید منعم است و«لسانى» اظهار این مطلوب ومنظر است به تحمید تسبیح وتهلیل و«جوارحى»وآن استعمال نعمتهاى ظاهره وباطنه حق است در طاعت او».(6)

 

    نظر حضرت آیة الله العظمى امام خمینى ( قدس‏ سره ):

 

    «شکر عبارت است از: قدر دانى نعمتهاى منعم ،واین معنا در مملکت قلب به طورى ظاهر شود ودر زبان به طورى ودر جوارح به طورى واین قدردانى متقوم

 

 است به معرفت منعم ونعمت او،».

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- شرح منازل السائرین باب الاستقامة ص 167 «استقامة کل شى: ثباته وقوته وبقاؤه»...

 

2-آل عمران آیه 123

 

3-سوره سبأ آیه 13

 

4-سوره یونس آیه 60

 

5- لسان العرب ج 7 ص 170

 

6- شرح جنود عقل وجهل نقل ازالمحجة البیضاء ج 7 ص 151-144

 


 

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (20) استقامت
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢
 

                            بسم الله الرحمن الرحیم

(7) استقامت:

 

     یکى دیگر از ثمرات معرفت استقامت ومقاومت در دین است وهیچ قدرتى نمى‏تواند در او تزلزلى ایجاد کند ؛ زیرا که قلب اوبه نور معرفت روشن شده است وهیچ شکى در خود راه نمى‏دهد وآن چه که موجب سستى وتزلزل مى‏شود، نداشتن معرفت است وقتى در اثر تقوا وپر هیز کارى واجتناب از محرّمات نور ایمان که همان معرفت است در قلب او تابید ،دیگر هیچ قدرتى او را از پاى در نخواهد آورد ودراین زمینه آیات وروایات فراوانى از معصومین( علیهم ‏السلام ) به ما رسیده است که مؤید این معنا مى‏باشد .

 

    «اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّه ثُمَ استَقاموا فَلا خوفٌ عَلَیهم وَلاهُم یَحزَنون =(1)

 

    کسانى که گفتند: «پروردگار ما «اللّه» است»، سپس استقامت کردند،نه ترسى براى آنان است ونه اندوهگین مى‏شوند.

 

    «اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُنَا اللّه ثُمَ اَستَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَة اَلاّ تَخافُوا وَلا تَحزَنُوا وَاَبشِروا بِالجَنَّةِ اَلّتى کُنتُم تُوعَدون...وَما یُلَقّها اِلاَّاَّلذینَ صَبَرواوَما یُلَقّهااِلاّذوحَظٍّ عَظِیم (2)=قطعاکسانى که گفتند «پروردگار ما «اللّه»خداوند یگانه» است سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوندکه: نترسیدوغمگین نباشید وبشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است...و(لیکن) به این مقام بلند کسى نمى‏رسد ،جزآنان که (در راه دین دارى )ومقام صبر،صاحب "حظ ّ"بزرگ شدند.

 

    قال امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام ):«المؤمن کالجبلّ الراسخ لا یحرّکه العواصف» .=مومن، مانند کوه محکم مى‏باشد که باد در او هیج اثرى ندارد واو را از جاى حرکت نمى‏دهد.

 

     و حدیث دیگرى از امام جعفر صادق ( علیه ‏السلام )روایت شده است که:...«فانّ المؤمن اعزّ من الجبل، یستقل منه بالمعاول، والمؤمن لا یستقلّ‏ من دینه‏ بشى».(3) :مؤمن از کوه محکم ‏تر است ؛زیرا کوه (با کلنگ وامثال) آن جدا مى‏کنند،اما مؤمن رابا هیچ وسیله (ونیرووقدرتى) نمى‏توانند از دین او کم کنند.

 

    عن ابى عبداللّه ( علیه‏ السلام )قال :انّ المؤمن اشدّ من زبرالحدید انّ الحدید اذادخل النّار تغیّر، انّ المؤمن لو قتل ثمّ نشر ثم قتل، لم یتغیّر قلبه».(4)مومن از آهن محکم‏ تر است ؛ زیرا آهن را اگر داخل آتش قرار دهند تغییر مى‏کند امااگر مومن را بکشند سپس زنده شود دو باره او را به قتل برسانند درقلب او هیچ تغییرى پیدا نمى‏شود.

 

    از جمله امتیازات استقامت:

 

    (الف):حفظ دین است از وسوسه هاى شیاطین انس وجنّ وهواى نفس واین خود موجب نجات است .

 

    (ب) :استقامت در دین، موجب دفع هر گونه شک وتردید است به این معنا که تا مؤمن به مقام یقین واطمینان نرسد به این مقام نائل نمى‏شود؛ زیرا با وجود شک وتردید ،نوبت به استقامت نمى‏رسد، لذا مقاومت در صورتى است که جاى شک وتردید وابهامى، نباشد

 

    (ج):استقامت در دین ،ترس ووحشت را از دل بیرون مى‏کند. (طبق آیه شریفه)

 

    (د):استقامت در دین، شجاعت آفرین است.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره احقاف آیه 14

 

2- سوره فصّلت آیه 30و35

 

3- بحارالانوار طبع بیروت ج 97 ص 92 ح 89 نقل از مشکاة الانوار.

 

4- بحارالانوار ج 64 ص 303 نقل از کتاب صفات الشیعة مرحوم شیخ صدوق ( قدس‏ سره ).

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

 

    (ه):استقامت در دین ،مانند روح وجان، نسبت به بدن است وموجب ثبات وقوت وبقاء دین مى‏باشد.

 

    در مقام،صاحب کتاب منازل السائرین «ابى اسماعیل عبداللّه انصارى( قدس‏ سره ): استقامت را به روح تشبیه کرده است ومرحوم عبد الرزاق کاشانى( قدس‏ سره )در شرح آن ،این گونه مى‏فرماید که: «استقامت در هر امرى ،موجب ثبات وقوت وبقاء آن مى‏باشد .ودر توضیح کلام ایشان علّت تشبیه به روح را این گونه بیان داشته‏ اند که:همان گونه که به وسیله روح بدن تقویت وثابت وباقى مى‏ماند واگر روح از بدن مفارقت کند بدن متلاشى شده وفانى مى‏شود استقامت هم اگر در دین نباشد موجب هلاکت ونابودى است وبا وجود استقامت ،دین ثبات پیدا مى‏کند وقوى مى‏شودوباقى مى‏ماند...(1)

 

    (و):با استفاده از آیات مذکوره، کسانى که در دین مقاومت کنند واستقامت در دین داشته باشند،قطعااهل بهشت مى‏باشند.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (19) صبر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
 

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

درباره صبر ؛آیات وروایات زیادى وارد شده است که در آنهاامربه صبر شده است که به بعضى از آنها اشاره شد.

 

    واما نکاتى که در این مسئله باید مورد عنایت قرار گرفته ودر آن تأمّل شود، عبارتند از:

 

    الف: آیا صبر از مقامات است یا از حالات؟

 

    ب: آیا عنایت وفضل ورحمت الهى ،بعد از صبر نمودن ،شامل صابرین مى‏شود، ویا اینکه از ابتدا؛بافضل ورحمت وعنایت پروردگار همراه است؟

 

     ج: آیا همه مردم مى‏توانند صابر باشند، یا تنهامؤمنین از این امتیاز بر خوردارند؟

 

    با استفاده از آیات مذکور روشن شد که صبر از مقامات وکمالات وجودى است واز امتیازاتى است که خداوند به مؤمنین عطا فرموده است ،اگر چه خداوند امر به صبر کرده وچنین فرموده که با صابرین است امااضافه مى‏کند که صبر از اوست «وَما صَبرُکَ اِلاّ بِاللّهِ»(2) واین همان امتیازى است که او ابتدابه مؤمنین داده وباصابرین مى‏باشدواگر کسى خواسته باشد که از این موهبت الهى بر خوردار شود باید در سلک مؤمنین در آید.) (3)

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره توبه آیه 18

 

 

2-بحار ج 3 ص 14 ح 37

 

3-سوره نحل آیه 127

 

4- لازم به ذکر داستانى آموزنده از مرحوم والد( قدس‏ سره )در این مقام است، ایشان دچار بیمارى صعب العلاجى شدند که پزشکان از درمان او عاجز، به طورى که حدود دوسال قادر به خوابیدن به پهلو نبودند ودرد زیادى را متحمّل مى‏شدند ،اما وقتى دوستان به عیادت ایشان مى‏آمدند واز ایشان دلجوئى مى‏کردند، در بر خورد با دوستان بسیار شاکر وراضى از موقعیت خود بودند نه تنها هیج جزع وفزعى نداشتند بلکه شادمان وخوشحال از این حال ووضعیت بودند واین حالت براى حقیر بسیار موجب تعّجب بود ولذا در یک فرصتى که تنها بودند،به ایشان عرض کردم که با این درد ورنج فراوان این برخورد بانشاط وشادمانه که گویى اصلاً دردى درشماوجود ندارد چگونه است؟ جمله‏ اى که ایشان در پاسخ فرمودند بسیار قابل تأمل است فرمودند: همیشه آرزو داشتم که معرفت من زیاد شود واز دوستان در خواست مى‏کردم که براى من از خداوند متعال طلب معرفت کنند حتى بعضى از دوستان که به حج مشرف مى‏شدند از آنها مى‏خواستم که درروز عرفه،در سر زمین عرفات از خداوند مبارک وتعالى براى من طلب معرفت کنند، حال مى‏بینم که گویادعاى دوستان ومؤمنین در حق من مستجاب شده است ،زیرااحساس مى‏کنم که این مشکلات مرا به خداوند متعال نزدیک مى‏کند، درواقع این خواسته خود من بوده است، لذا نه تنها از این بیمارى واین دردناراحت نیستم بلکه خوشحال هستم چون این حالت معرفت من را زیاد مى‏کند.«طوبى له ثم طوبى له».

 


 
 
آثاروبرکات معرفت (18) صبر پاداش الهی
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٩
 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

    د:پاداش الهى.

 

    پاداشى که در آیه ذکر شده، صلوات ورحمت الهى است،

 

    صلوات الهى لفظ نیست ؛ زیرا گفتار خداى سبحان همان فعل اوست، وفعل خداوند همان قول نافذ اوست .نورانیّت، روشنى وصفایى که انسان در درون خود احساس مى‏کند از آثار صلوات الهى وازبرکات آن است وانسان بر اثر همین نورانیّت به اطاعت وامتثال فرمان خداوند علاقه مند، از گناه مُنزَجر، از جهنم هراسناک، به بهشت شائق ،از صمیم دل دوستدار موالیان الهى واهل بیت نبوت ( علیه‏م السلام )ودلبسته ومبتهج به سیره وسنت آن ذوات نورانى است ...(1)

 

     مخفى نماند که در قرآن کریم فقط در دومورد از صلوات پروردگار ذکر شده است.

 

     صلوات بر حضرت ختمى مرتبت ،اشرف کائنات، محمدبن عبداللّه ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله ) ودیگر در مورد "صابرین ".

 

    ه: ثمره ونتیجه حاصل ازآرمون.

 

    المهتدون = کمال اهتداء یا هدایت برتر.

 

    ذکر مهتدون همراه با الف ولام بیانگر کمال اهتداء،براى صابران مى‏باشد

 

    شایان ذکر است که این پاداش الهى واین درجه ومقامى که خداوند متعال به صابرین عطا مى‏کند بهترین هدیه است ؛ زیرا هدف از ارسال رسل وانزال کتب همین هدایت است قرآن وسایر کتب آسمانى براى هدایت نازل شده‏اند، انبیاءواولیاءالهى ( علیهم‏ السلام ) براى هدایت بشر آمده‏ اند، واگرسؤال شود که بهترین خواسته از درگاه الهى چیست؟در پاسخ باید گفت: هدایت ؛ زیرا خداوند متعال در نمازى که افضل اعمال وقربات است ودر سوره فاتحه که در نماز وارد شده است ؛سوره ‏اى که بدون آن نماز محقّق نمى‏شود واصلاً نماز بدون فاتحه الکتاب نماز نیست

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-تفسیر تسنیم ج7 ص 696

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

«لا صلوة‏الاّ بفاتحة الکتاب» در این سوره، تنها یک خواسته از خداوند متعال طلب کرده وآن هدایت است باآنکه در نماز براى دعا،(چه در قنوت وچه در جاى دیگر آن) به ما ترخیص داده شده است واجازه خواستن ودعا کردن را به ما داده است اما مسئله هدایت به قدرى اهمیّت دارد که در خواست او در سوره حمد ،آن هم در ذیل پرستش آمده است واین خود بیانگر اهمیت این معناست آن هم در حدّ "المهتدون" که بیانگرکمال هدایت است.

 

    درباره کسانى که ایمان به خداوند متعال وقیامت آورده ‏اند ومساجد را آباد مى‏کنند ونماز را بر پا مى‏دارند وزکات را مى‏پر دازند وجز از خدا نمى‏تر سند ،خداوند متعال در قرآن در باره آنان مى‏فرماید «فَعَسىاولئِکَ اَن یَکونُوامِنَ المُهتَدین»(1)=«امید است که چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند»اما در باره صابران قرآن با (2)صراحت آنها رااز هدایت یافتگان "المهتدون" معرفى نموده است واین خود بیانگر مقام صابرین است .


 
 
آثار وبرکات معرفت (17) صبر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۸
 

                                  بسم الله الرحمن الرحیم   

تبصره:

 

    بعضى براین باورند که خشکسالى ،نقص اموال وور شکستگى وبیمارى...علائم غضب الهى است ،به این معنا اگر خسارت وضرروزیانى متوجه فردى شد این حکایت از این معنا دارد که او مورد غضب الهى واقع شده است حتما در اثر ارتکاب گناه ومعصیت به این بلا گرفتار شده است واگر انسان وارسته‏اى بود دچار بیمارى وقرض و...نمى‏شد!

 

     البته نا گفته نماند که ممکن است در بعضى از موارد این گونه باشد ،اما این طور نیست که کلیّت داشته باشد وهر کسى که دچار مشکلى شد اورا متّهم به فسق نمود وگرفتاریهارا حمل به عصیان کرد بلکه با استفاده از این آیه کریمه روشن شد که کسانى که مؤمن هستند دچار این مشکلات شده واز این طریق مورد امتحان قرار مى‏گیرند وبه درجات عالى راه مى‏یابند واین معنا در حوادث طبیعى مانند خشکسالى وسیل وزلزله وطوفان...صدق مى‏کند چه بسا در جامعه‏ اى که مؤمنین باشند امااین گونه حوادث رخ دهد ومؤمنین از این طریق مورد آزمایش قرار گیرند،و لذا این گونه حوادث براى مؤمنین رحمت وبراى فاسقین عذاب مى‏باشد ؛مؤمنین در مقابل این سختیها صبر کرده واز صلوات ورحمت الهى بر خوردار مى‏شوند ودر نتیجه به درجه مهتدین نائل آمده ودیگران که در این مصیبت گرفتارند واز ایمان بهره اى نبرده ‏اند ورفتارشان موجب خشم وغضب الهى شده است براى آنان بلا خواهد بود.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (16) صبر امتحان الهی
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 

                          بسم الله الرحمن الرحیم

    از جمله آیاتى که بیانگر این امتیاز است آیاتى است که در باره امتحان الهى بیان شده است که خود بیانگر این سرمایه عظیم مى‏باشد.

 

    بیان مطلب :

 

    جاى هیچ تردیدى نیست که امتحان الهى از همه انسانها امرى قطعى است که اراده الهى به آن تعلق گرفته است وهمه انسانها در معرض‏آن قرارمى‏گیرند واین معنا از لام ونون تأکید در «لنبلونّکم» استفاده مى‏شود، آنچه که مسلم وقطعى است صابرین در این آزمون الهى از عهده امتحان سربلند برآمده وبه درجه ومقام مهتدین نائل مى‏شوند.

 

    اگر در باره صابرین هیچ آیه وروایتى ذکر نشده بود وتنها همین یک آیه در مقام ذکر شده بود، خود به تنهائى بیانگر این امتیاز وسرمایه بود وحال آنکه در مقام آیاتى زیادى نازل شده است وروایات کثیرى از معصومین ( علیهم ‏السلام )وارد شده است که بیانگر اهمیت آن مى‏باشد.

 

    واما نکاتى که در این آیات به آن اشاره شده است وباید مورد تأمل واقع شود عبارتند از:

 

    الف: امتحان الهى .

 

    وقوع هر حادثه‏اى اعم از ملائم ونا ملائم، براى امتحان است ومؤمنین در مقابل حوادث نا ملائم با صبر ودر مقابل حوادث ملائم مانند نعمتها شاکرند واین گونه ازعهده امتحان الهى بر مى‏آیند. حتى مقاماتى که خداوند متعال به برخى از بر گزیدگان عطا مى‏کند خود وسیله اى براى امتحان است حضرت سلیمان ( علیه‏ السلام )وقتى تخت ملکه سبأ«بلقیس» رادر کمتر از یک چشم به هم زدن براى اوآوردند، فرمود:این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید«قالَ هذا مِن فَضلِ رَبّى لِیَبلُوَنِى »(1)

 

    ب:ذکر مصادیقى که مورد امتحان مى‏باشد.

 

    ذکر وبیان مصادیق در آیه مذکوره ،حوادث نا ملایم ومشکلات است ؛ زیرا در مقام بیان صابرین است ؛اما در باره ابتلاء به حوادث ملائم ،در آیات دیگر آمده است که در آن مقام ، کسانى که از عهده امتحان بر مى‏آیند،شاکرین هستند. (2)

 

    ج:کلمه استرجاع ،عکس العمل مؤمنین در مقابل مشکلات.

 

    کلمه استرجاع موجب آرامش مؤمنین است ودر روایات آمده است که پیامبر عظیم الشان( صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله )وائمه معصومین « علیه‏م السلام »در هر مشکلى اعم از کلى وجزئى، کوچک یا بزرگ ،این کلمه را به زبان جارى مى‏نمودند

 

    در روایت آمده است که بادى وزید وچراغى که در کنار رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله )روشن بود را خاموش کرد ،حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ »عرضه داشتند: یا رسول اللّه آیا این هم مصیبت است؟قال :( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله ) نعم،«وکلّ ما یؤذى المؤمن فهو مصیبة‏له واجر»فرمودند: بلى، هرچیزى که موجب اذیّت مؤمن شود پس از براى اومصیبت است واز براى آن اجر

مى باشد.(3)

 

    صبرو شکیبایى در برابر تمام مشکلات ،ازویژگیهاى مؤمنین مى‏باشد ودر واقع به کسى صابر گفته مى‏شود که در

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره نحل آیه 40

 

2- سخن در مصادیق مذ کوره بسیار است که محل بیان آن در تفسیراست طالبین به تفسیر تسنیم ج 7 اثر ارزشمنداستاد آیة الله جوادى مدظله الشریف مراجعه کنند .

 

3- تفسیر الدر المنثور ج 1 ،ص 380.

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

همه امور صبر کند ودر همه حوادث داراى ملکه صبر باشد، صبر، صفت مشبّهه است اگر کسى در یک حادثه صبر وتحمّل کند او را صابر نمى‏نامند .

 


 
 
آثاروبرکات معرفت (15)صبر وسیله هدایت در آزمون الهی
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

                              بسم الله الرحمن الرحیم

    صبر؛وسیله هدایت درآزمون الهى :

 

    «وَلَنَبلُوَنَّکُم بِشى‏ءٍ مِنَ الخُوفِ وَالجُوع وَنَقصٍ مِنَ الاَموالِ وَالاَنفُسِ وَالثَّمَراتِ ‏وَبَشِّرِالصّابِرِین اَلَّذینَ اِذا اَصابَتهُم مُصِیبَةٌ قالُوا اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ اُولئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِهِم وَرَحمَةٌ وَاُولئِکَ هُمُ المُهتَدونَ» =(4)

 

    قطعاهمه شمارا باچیزى از ترس، گرسنگى وکاهش در مالها وجانها وثمرات (محصولات کشاورزى)آزمایش مى‏کنیم وبشارت ده به استقامت کنندگان آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ماازآن خدائیم ؛ وبه سوى او باز مى‏گردیم.» اینها، همانهائى هستند که الطاف ورحمت خدا شامل حالشان شده ؛ وآنها هدایت یافتگان هستند.

 

    در باره صبروصابرین جاى سخن بسیار است وخود موضوعى است که نیاز به مقالى دیگر دارد وچون در این

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-سورة البقره آیه 177

 

2- لغت نامه دهخدا ص 130

 

 3- مولوى

4- سورة‏البقرة‏آیات /7/6/155

 

--------------------------------------------------------------------------------

مقال کلام در بیان امتیازات مؤمنین مى‏باشد به طور اجمال به آن اشاره مى‏شود.

 

    از جمله آیاتى که بیانگر این امتیاز است آیاتى است که در باره امتحان الهى بیان شده است که خود بیانگر این سرمایه عظیم مى‏باشد.

 

    بیان مطلب :

 

    جاى هیچ تردیدى نیست که امتحان الهى از همه انسانها امرى قطعى است که اراده الهى به آن تعلق گرفته است وهمه انسان ها در معرض‏ آن قرارمى‏گیرند واین معنا از لام ونون تأکید در «لنبلونّکم» استفاده مى‏شود، آنچه که مسلم وقطعى است صابرین در این آزمون الهى از عهده امتحان سربلند برآمده وبه درجه ومقام مهتدین نائل مى‏شوند.

 

    اگر در باره صابرین هیچ آیه وروایتى ذکر نشده بود وتنها همین یک آیه در مقام ذکر شده بود، خود به تنهائى بیانگر این امتیاز وسرمایه بود وحال آنکه در مقام آیاتى زیادى نازل شده است وروایات کثیرى از معصوین ( علیهم ‏السلام )وارد شده است که بیانگر اهمیت آن مى‏باشد.

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت(14) صبر (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
 

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

    سالکان گفته‏ اند: واداشتن نفس است بر مکاره وتجرّع مرارت ؛ یعنى اگر آدمى صبر را مالک نبود بایست که بکوشد ونفس خود را به صبر وادارد وصبر،ترک شکایت است از جز ،بسوى خدا .

 

    سهل گوید :صبر، انتظارفرج خداست وآن، فاضلترین خدمت وبرترین آنست .

 

    وگفته‏ اند: صبر آنست که بنده رااگر بلا برسد ننالد ورضا آنکه بنده رااگربلابرسدناخوش نگردد،دهنده وستاننده خداست ترا در این میان چکار است؟.

 

    در تفسیر کبیر در ذیل قول خدا "وبشر الصابرین "دارد که صبر بر دو قسم است یکى بدنى وآن متحمّل بدن است مشقات را ؛ ودیگر نفسانى وآن باز داشتن نفس است از مشتهیات طبع واین قسم صبر اگر صبر از شهوت باشد آنرا "عفّت" نامند واگر بر احتمال مکروه باشد اسامى مختلف دارد ؛چنانکه صبر در مصیبت را صبر نامند واگر صبر در حال "غنى "باشد ؛آنرا "ضبط نفس "نامندواگر در "نبرد"باشد ؛ "شجاعت "خوانند واگر در کظم "غیظ "باشد؛ "حلم "نامند واگر در "نوائب "باشد ؛

 

"سعه صدر" گویند واگر در "اخفاء کلام "بود ؛ "کتمان سر"نامند واگر در "فضول عیش "باشد؛"زهد"گویند واگر بر مقدار "کمى مال "بود ؛ "قناعت "خوانند واین همه را "صبر "نامند.

 

    قال اللّه تبارک وتعالى: «والصّابِرینَ فِى البَأساءِوَالضَّرّاءِوَحینَ البَأسِ »(1)

 

    غزالى در احیاءالعلوم گوید: صبر از خواصّ آدمى است وبهائم را صبر نبود ؛ چه شهوت بر آنها مسلّط است وعقلى که با شهوت معارضه کند ندارند ودر ملائکه صبر متصوّر نیست ؛ چه آنان شوق مجّرد به ربوبیّت اند وشهوت بر ایشان مسلّط نیست تاآنانرااز شوق بحق ومیل بدرجه قرب ؛باز دارد وامّا در آدمى هردو موجود است وبا یکدیگر معارض وهر گاه عقل، سّد راه شهوت شود ،آنرا صبرنامند .(2)

 

     صبر از ایمان بسر یابد کُله   حیث لا صبر فلا ایمان له(3) 

    سعدى‏گوید:

 

     راست گفتى که فرج یابى اگر صبر کنى    صبرنیک است کسى را که توانائى هست. 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت(13) صبر
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

                        بسم الله الرحمن الرحیم

    (6)صبر

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت ،صبر وشکیبائى در برابر مشکلات وگرفتاریها مى‏باشد.

 

    خداوند تبارک وتعالى در قرآن کریم مى‏فرماید:

 

«وَاصبِر وَما صَبرَکَ اِلاّ بِالّلهِ»(5)

 

    = «صبر کن وصبر تو فقط به کمک خداست».

 

    «وَاصبِروااِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ» (6)

 

    = «صبر کنید که خداوند با صابرین مى‏باشد» .

 

«اِستَعینُوا بِاّلصَّبرِ وَاّلصَّلوة وَاِنَّهالَکَبیرَةٌ‏الاّ عَلَى الخاشِعینَ»(7)

 

    «از صبر واز نماز یارى (وکمک) بجوئید؛واین کار جز براى خاشعان گران است».

 

«اِلاّ الَّذینَ صَبَرواوَعَمِلُواالصّالِحات اولئِکَ لَهُم مَغفِرَة‏وَاَجرٌ کَبیرٌ.»(8)

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سورة المائده آیه 23

 

2-تاریخ انبیاء نویسنده -عمادزاده /ص 291/

 

3- سورة الانبیاء آیه 69

 

4- مصباح الشریعة؛باب 75

 

5- سوره نحل آیه 127

 

6- سورة الانفال آیه /46

 

7- سورة‏البقرة آیه 45

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

= «مگر کسانى که صبر مى‏کنند وعمل صالح انجام مى‏دهند ؛ براى آنها آمرزش واجر بزرگى مى‏باشد».

 

     واژه صبر صد وسه بار در قرآن ذکرشده است. از آن جهت که صبر یک کمال وجودى است خداوند متعال در قرآن کریم در حالى که سفارش مى‏کند که از صبر استعانت وکمک بگیرید مى‏فرماید: صبر کن وصبر تو به کمک خداست ؛یعنى تنها مبدأکمال بخش که این کمال را به تو عطا مى‏کند خداست .

 

     واما روایات زیادى در این باب وارد شده است که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

 

    عن على بن الجسین ( علیهماالسلام )قال: «الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد؛ ولا ایمان لمن لا صبر له».(1)

 

     صبر نسبت به ایمان مانند سر است نسبت به بدن وهر که صبر ندارد ایمان ندارد.

 

    عن ابى جعفر ( علیه‏ السلام )قال: الصبر صبران: صبر على البلاء حسن جمیل وافضل الصبرین الورع عن المحارم .امام محمد باقر ( علیه ‏السلام ) فرمودند: صبر دو گونه است: صبر بربلا که خوب ونیکواست، ولى بهترین این دو صبر ،پرهیز از محرّمات است .(2)

 

     قال امیر المؤمنین ( علیه ‏السلام ): قال رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله )الصبر ثلاثة صبر عند المصیبة وصبرعلى الطاعة‏وصبرعن المعصیة، فمن صبرعلى المصیبة...کتب اللّه له ثلاث مائة‏درجة...ومن صبر على الطاعة کتب اللّه له ستّمائة درجة...ومن صبر على المعصیة کتب اللّه له تسعمائة‏درجه...(3)

 

     امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام )از قول رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله ) فرمودند که: صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت ووصبر بر طاعت و صبر از گناه،پس هر که بر مصیبت صبر کند...خدا برایش «300»درجه نویسد...وهر که بر طاعت صبر کند خدا برایش «600»در جه نویسد...وهر که از گناه صبر کند، خدا برایش «900»درجه نویسد...

 

    ازروایات مذکوره ،علاوه بر اهمیت صبر ،چنین استفاده مى‏شود که :صبر در ترک معصیت از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ زیرا ترک گناه ومعصیت جهاد اکبر است، چه بسا کسانى که در برابر مشکلات .سختیها وکمبودها ونا رسائیها صبر مى‏کنند وحتّى در جان فشانى در مقابل دشمن ایستادگى مى‏کنند، امّا در مقابل هواى نفس از پاى در مى‏آیند ونمى‏توانند نفس سرکش را سرکوب کنند ولذا در روایت آمده است: از موسى بن جعفر« علیهماالسلام »از آباء واجدادشان « علیهم‏ السلام »از مولا امیرالمؤمنین « علیه‏ السلام »روایت کرده‏ اند وفرمودندکه:پیامبر« صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله » عدّه‏ اى را که براى جهاد با دشمن رفته وزمانى که از جهاد بر گشتند، فرمودند: «مرحبا بقومٍ قضواالجهاد الاصغر وبقى علیهم الجهاد الاکبر،قیل: یا رسول اللّه « صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله »وماالجهاد الاکبر؟قال « صلى‏الله‏علیه‏و‏آله »:جهاد النفس»ثم قال « صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله »:افضل الجهاد من جاهد نفسه التّى بین جنبیه (4) =آفرین به قومى «طائفه‏ اى» که جهاد اصغر را انجام دادند(وفارغ شدند)،و جهاداکبربراى آنها باقى ماند.بعضى از اصحاب عرض کردند که: یا رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله » جهاد اکبر کدام است؟ حضرت فرمودند: جهاد با نفس!سپس اضافه فرمودند: با فضیلت‏ترین مبارزه وجهاد از براى کسى است که با نفس خود جهاد ومبارزه کند».

 

    پس در نتیجه روشن شد که صبر درمقابل گناه ومعصیت افضل است .     صبر درلغت به معناى شکیبائى کردن .نقیض جزع ؛ودرکشاف اصطلاحات الفنون آمده‏که: صبر؛ به معناى شکیبائى است .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سورة هوذ آیه 11

 

2- اصول کافى ج 3 ص 142 ح 4

 

3- اصول کافى ج 3 ح 14 ص 145

 

4- اصول کافى ج 3 ص 145 ح 15

 

5- «انّ رسول اللّه « صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله »بعث سریّة فلمّارجعوا، قال:.. بحارالانوار ج 67 ص 65

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (12) توکل
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٤
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم  

(6) توکّل

 

    «والّذینَ هاجَروافِى اللّهِ مِن بَعدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهم فِى الدُّنیا حَسَنَةً وَلاَِجرِ الاخِرَةِ اَکبَر لُو کانُوا یَعلَمون (41)اَلَّذینَ صَبَروا وَعَلى رَبِّهم یَتَوَکَّلون (42)»(3)

 

    «آنها که پس از ستم دیدن، در راه خدا هجرت کردند، در این دنیا جایگاه (ومقام)خوبى به آنها مى‏دهیم وپاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند.(41) آنها کسانى هستند که صبر واستقامت پیشه کردند وتنها بر پروردگارشان توکّل مى‏کنند».(42)

 

    یکى دیگر از امتیازاتى که خداوند متعال به مؤمنین عطا فرموده، توّکل مى‏باشد؛اگر کسى بر خداوند توکّل کند ؛ خداوند کفایت‏امرش را مى‏کند «وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللّه فَهُوَ حَسبُه »(4)

 

    نکته‏ اى که در این مقام بایدبه آن اشاره شود این که ممکن است بعضى تصوّر کنند ، هر کسى مى‏تواند از این امتیاز بر خوردار باشد ؛به این معنا که توکّل بر خداوند را نمى‏توان به عّده‏ اى خاص که مؤمنین باشند منحصر نمود؛ امکان دارد کسى مؤمن نبوده امّا در کارها به خداوند متعال توکّل کند :

 

     در پاسخ باید گفته شود که "توکّل"حالتى است بعد از معرفت که در مؤمن ایجاد مى‏شود وآن، باور داشتن این معناست که اگر به خدا توکّل کنیم خداوند ما را کفایت مى‏کند. ممکن است کسانى هم که باتقوا نیستند معتقد به این معنا باشند؛کما اینکه همه مسلمانان به این مطلب اعتقاد دارند ؛امّا تنها،کسانى این معنا راباور دارند که مؤمن واقعى بوده یعنى با تقوا باشند واین، امر یست قلبى وثمره آن آرامش است ولذا کسانى که تقوا ندارند، گرچه معتقد به این معنا هستند امّا چون به درجه باور نرسیده ‏اند، از آرامش بر خوردار نبوده ودر عمل نیزنشان مى‏دهند که به اعتقاد خود ایمان ندارند؛ امّا مؤمن در عین حالى که معتقد به این معناست، به دلیل معرفتى که دارد این عقیده، در قلب او جاى گرفته وبه درجه باور رسیده است ویقین دارد که خداوند اورا کفایت مى‏کند ولذا هیچ ترس وخوفى به دل راه نداده و به وظیفه خود عمل مى‏کند.خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: «وَعَلَى اللّهِ فَلیَتَوَکَّلُ المُتِوَکِّلوُن». (5) =«بر خداوند تنها یک دسته توکّل مى‏کنند وآن دسته "متوکّلون"مى‏باشند».

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-غررالحکم فصل 8 /ح /248

 

2-غرر الحکم فصل اول ح 622

 

3- سورة النحل .

 

4- سورة الطلاق آیه 3

 

5- سورة‏یوسف آیه 67

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

     خداوند متعال باب توکّل را براى همه مردم گشوده واز همه مردم دعوت نموده که به او توکّل کنند،امّاازاین آیه اینگونه استنباط مى‏شود که تنها متوکّلین (که در واقع همان مؤمنین هستند) از این سرمایه استفاده مى‏کنند ؛ ولذا مؤیّداین معنا، آیه کریمه دیگرى است که مى‏فرماید: «اگر "مؤمن" هستید بر خدا توکّل کنید» ؛مستفاد از این آیه کریمه این است که متوکّلین، برخداتوکّل مى‏کنند واگر شما "مؤمن" هستید توکّل کنید، در نتیجه، متوکّلین همان مؤمنین مى‏باشند، «وَعَلَى اللّهِ فَتَوَکَّلوا اِن کُنتُم مُؤمِنین» (1)

 

    هنگامى که حضرت ابراهیم خلیل الرحمن (على نبینّا وآله وعلیه السلام) را به دستور نمرود، در منجنیق گذاردند تا او را به داخل آتش بیفکنند وزمانى که در معرض سوختن در آتش قرار گرفت ؛وقتى خواستند اورا به داخل آتش بیاندازند ؛آزر(عموى حضرت ابراهیم ( علیه‏ السلام ) آمد برصورتش سیلى زد وگفت: «از کرده خود توبه کن واز آنچه عقیده دارى بر گرد»، حضرت ابراهیم( علیه ‏السلام ) فرمود: «حاشا وکّلا». همه موجودات به یارى او بر خواستند؛سپس فرمود:«جز به خدا به هیچ کس نیازى ندارم».(2)

 

    جبرئیل امین( علیه ‏السلام ) مى‏آید واز او مى‏خواهد، اگرکمکى لازم دارد او را یارى کند ؛امّاحضرت، خود را محتاج کمک او نمى‏بیند ودر جواب جبرئیل مى‏فرماید: «به سوى خدائى که مرا آفریده، محتاجم» ؛ چون او خدا را وکیل خود نموده است واین معناراباور دارد که کسى که توکّل بر خدا کند،خداوند اوراکفایت مى‏کند ولذابر خدا"توکّل" کرد ؛خداوند مى‏فرماید:«ما گفتیم:اى آتش !برابراهیم، سرد وسالم باش»=«قُلنایانارُکونِى بَردَاوَسَلاماعَلىاِبراهیمَ»(3)

 

    بدون هیچ ترس ووحشتى، تسلیم در مقابل تصمیم دشمنان شد؛حتّىاز ملک مقرّب ‏الهى هم کمک ویارى نطلبید واین از امتیازاتى است که خداوند متعال به مؤمنین داده است .

 

    امام جعفرصادق ( علیه‏ السلام )مى‏فرماید :(من انقطع الى اللّه کفاه اللّه کل مؤنة.)(4)

 

    «هر که از غیر خدا بُرید ومتوسّل به خدا شد، خداوند همه مهمّات او راکفایت مى‏کند».

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (11)شجاعت
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

                                بسم الله الرحمن الرحیم  

 ( 5)شجاعت

    شجاعت در امور دنیوى ومادى امرى نسبى است به این معنا که شجاع ‏ترین افراد از نظر جسمى وفکرى وعلمى و...در مقابل رسیدن به مقام ومال وحفظ جان، از خود ضعف نشان مى‏دهد وچه بسا زیر بار ذلت مى‏رود اما شجاعت واقعى از آن مؤمن است که اگر احساس تکلیف بکند، هیچ قدرتى او را از پاى در نمى‏آورد وبراى حفظ ارزشهاى اسلامى، از هیچ قدرتى نمى‏ترسد وهیچ تهدیدى او را از پاى در نمى‏آورد ؛ زیرا آن چه که افراد را از پاى در آورده حبّ دنیا وعلاقه به ارزشهاى مادى است ودر روایت آمده است که «حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه» تمام خطاها در اثر دلبستگى به دنیا مى‏باشد(1) قال امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام )«اعظم الخطایا حبّ الدنیا»(2) بزرگترین گناهان دوست داشتن دنیا مى‏باشد.هر چه علاقه به دنیا بیشتر باشد انسان ضعیف‏ تر مى‏شود وبه جائى مى‏رسد که حاضر است براى رسیدن به مال ومقام دین خود را بفروشد همان طور که در طول تاریخ بودند کسانى که چگونه

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-غرر الحکم فصل 28 ح 1

 

2- غررالحکم فصل 8 ح 173

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

دین خود را براى هوسهاى نفسانى خود فروختند حتى به وعده ووعید دین خود را از دست دادند مانند عمر سعدها ...ومؤمن چون به دنیا دل بسته نیست وقیامت را باور کرده، حاضر است تا پاى جان ایستادگى کند واز ارزشهاى اسلامى حفاظت کرده ونسبت به آن پایدار بماند واین است معناى شجاعت واقعى ،مؤمن واقعى پیرو وشیعه آن مولائى است که مى‏فرمود :(اگر تمام عالم را به من بدهند واز من بخواهند دانه‏ اى را از دهان مورچه‏ اى بگیرم، هرگز این کار را نمى‏کنم) در واقع بالاترین امتیاز دنیا را با کمترین ظلم معامله نمى‏کند واین است معناى شجاعت وکسانى که پیرو آن امام راستین باشند راه او را دنبال کرده واگر احساس مسئولیت کنند، حاضر نیستند براى حفظ جاه ومقام ومال ومنال و...، یک قدم عقب نشینى بکنند، هر چه ایمان قوى‏تر باشد این شجاعت بیشتر مى‏شود ودر روایت آمده است «اشجع الناس من غلب هواه» شجاع‏ترین وقدرنمندترین مردم، کسى است که برهواى نفس خود غالب شود. «اقوى الناس من غلب هواه» (1) و شجاعت عزّت آوراست قال امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام ): «الشجاعة عزّ حاضر» (2): دلاورى ،عزتّى مهیّا وآماده است .

 


 
 
مقام ومنزلت حضرت معصومه (سلام الله علیها )قسمت سوم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین

 

السلام علیک یافاطمة المعصومة یا بنت موسی بن جعفرورحمة الله وبرکاته

 اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شأنا من الشأن

گرچه در تاریخ نسبت به مقام ومنزلت حضرت معصومه (سلام الله علیها)در تاریخ ذکر نکرده اند اما از قرائن حالیه ومقالیه می توان به مقام آن حضرت پی برد که به بعضی از آنها اشاره می شود

سفارش مخصوص به زیارت :

در باره زیارت امام زادگان سفارش شده است اما نسبت به زیارت حضرت معصومه سفارش خاصی شده است که با تأمل در آن، مقام بانوی دو عالم روشن می شود:

زیارتی که از لسان مبارک امام هشتم (علیه السلام )در باره زیارت آن حضرت وارد شده است حکایت از اهمیت آن دارد

بیان مطلب

گرجه در باره زیارت امام زادگان سفارش شده است اما برای زیارت امام زادگان زیارت مخصوصی که از امام معصوم ذکر شده باشد یا ذکر نشده است ویا به دست ما نرسیده تنها امام زاده گانی که امام معصوم برایشان زیارت ذکر کرده اند حضرت معصومه و قمر بنی هاشم حضرت ابی الفضل العباس وعلی اکبر(سلام الله علیهم) می باشند واگر در بعضی از امام زادگان زیارت نامه ای هست یا از همین زیارت نامه حضرت معصومه اتخاذ شده است مانند زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)ویاعلمای عظام زیارت نامه ای راتهیه کرده اند اما این که امام معصوم گفته باشد فقط به همین سه امامزاده خلاصه می شود واین خود برای اهل معنا بیانگرمقام .ومنزلت می باشد  

پاداش زیارت

یکی دیگر از قرائنی که حکایت از مقام آن بانوی دوعالم دارد اجر وپاداشی است که در زیارت آن حضرت آمده است

بیان مطلب

از چهار امام معصوم (علیهم السلام )در باره زیارت حضرت سفارش شده است وپاداش زیارت رابهشت ذکر نموده اند آن هم با این بیان که (بهشت برای او واجب می شود )

نکاتی که در این بیان نورانی باید مورد توجه قرار بگیرد عبارت است :

الف=کلام معصوم است

ب=کلمات معصومین(سلام الله علیهم) روی میزان است

ج =  بهترین پاداشی است که می توان برای یک عمل صالح در نظر گرفت.

   د=چنین پاداشی را فقط در زیارت ائمه معصومین(سلام الله علیهم ) ذکر کرده اند .


 
 
آثار وبرکات معرفت(10)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

                               بسم الله الرحمن الرحیم  

تبصره :

 

    یکى از ویژگیهاى صفات حمیده در مومنین، قابل جمع بودن عناصر وصفات متفاوت وچه بسا متضاد در یک فرد است به این معنا که در عین حال که خائف است ،امیدوار است ودر حالى که شجاع است ،مى‏ترسد ودر حالى که قدرت دارد ،چشم پوشى از حق خود مى‏کند ، در حالى که در کسانى که از نیروى ایمان بر خوردار نیستند محال است جمع شود انسان خائف وترسو محال است که دلیر وشجاع باشد و...والبته هر چیز ایمان قوى‏تر باشد این حالات در آن قوى‏تر مى‏گردد، که بالاترین درجه آن ،در وجود معصومین ( علیهم‏ السلام ) مى‏باشد، لذا در باره مولاى متقیان امیر مؤمنان على ( علیه ‏السلام )آمده است‏که جمع بین الاضدادوتألیف بین الاشداد بوده‏ است .

 

    مرحوم سید رضى در قسمتى از مقدمه کتاب نفیس نهج البلاغه چنین فرموده است :

 

    «هرگاه کسى تأمل کند در خطب وکلمات آن حضرت واز ذهن خود خارج کندکه این کلمات وسخنان شخصى عظیم القدر ونافذ الامر است که همه در برابراوسرفرود مى‏آورند، شک وتردید نخواهد کردکه گوینده این سخن کسى است که جز در وادى زهد وپارسائى قدم نگذاشته وهیچ اشتغالى بجز عبادت نداشته ویقین مى کند که این سخن از کسى است که در گوشه خانه‏ اى تنها ودور از اجتماع یا در یکى از غارهاقرار گرفته که جز صداى خودش را نمى‏شنود وغیر خویش دیگرى را نمى‏بیندوهمواره مشغول عبادت مى‏باشد .وهیچ گاه نمى‏تواند باور کند که این سخن کسى است که به هنگام جنگ در دریاى لشگر فرو مى‏رفت وپهلوانان وجنگجویان نیرومند را بر زمین مى‏افکند واو با این حال یکى از زهاد ویکى ازافراد صالح وپاک ونمونه‏ اى است که نظیر ندارد. این است فضائل عجیب وشگفتى زا وخصائص لطیفه اوکه جمع بین صفت هاى متضّاده نموده است » (1)

 

    مرحوم محدث قمى (ره)مى‏فرماید :

 

    این نیز معجزه باشد ؛ زیرا که از حدِّ بشر بیرون است واز اینسان است عفو وعلم ورحمت اووشدّت ونِقمَت او وشَرَف او وتواضع او که تعبیر از او مى‏شود به جمع بینَ الاضداد وتألیف بینَ الاشتات واین از خوارق عادات وفضائل شریفه آن حضرت باشد» (2)

 

    سپس شعرى از الصّفى الحّلى نقل فرموده در مدح امیرالمومنین( علیه ‏السلام ) که حاکى از همین معناست (3)

 

    بدیهى است که این معنا واین حمع صفات متضادّه اختصاص به مولاامیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام ) ندارد، بلکه در تمام

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- قسمتى از مقدمه نهج البلاغه از سید الشریف الرضى (ره)

 

2- منتهى الامال ج 1 ص 154

 

  3- جمعت فى صفتک الاضداد   فلهذا عزّت لک الانداد 

 زاهد حاکم حلیم شجاع   فاتک ناسک فقیر جواد 

 

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

معصومین ( علیهم‏ السلام ) مى‏باشد؛زیرا همه آنها از یک نورواحد هستند(کلّهم نور واحد)ولکن زمینه ظهور وبُروزَش در جامعه یاکمترفراهم شده ؛زیرا در زمان بنى امیّه وبنى مروان، مردم آن چنان از دین فاصله گرفته بودند واز خداوند متعال وقبر وقیامت وعذاب الهى ودوزخ غافل بودند وغرق در دنیا پرستى وزخارف آن شده بودند، به گونه ‏اى که به معنویات کارى نداشتند وغافل‏ به معناى واقعى بودند ،لذاائمّه ما، در بین مردم غریب بودند، به اندازه‏ اى که حتّى مردم از امامان ما مسائل دینى خود را هم سؤال نمى‏کردند ؛چون کارى به دین نداشتند وبعد از واقعه خونین کربلا که مردم بیدار شدند وبنى امیه وبنى مروان نابود شدند وبنى العباس به قدرت رسیدند آنها بدتر از آل سفیان با روشى مرموزانه امامان ما را از مردم جدا کردند واجازه ندادند که مردم باآنها در ارتباط بوده و از وجودشان بهره مند شوند وآن امامان را یا در زندان ویا زیر نظرویاتبعید نمودند وحتى به کسى اجازه ملاقات با آنان را هم نمى‏دادند وعلاوه برآن، از آنجاکه اکثرمورخین در طول تاریخ یاجیره خوار ومزدوران خلفاء وحکّام عصر خود بوده‏ اند ویااز ترس آنها جرأت بیان حقایق را نداشتند وچون حکّام زمان ،مایل نبودند که سیره اهل بیت (سلام اللّه علیهم )در تاریخ ثبت شود، از ذکروبیان آن خوددارى نموده وچه بسا بعضى از آن کتابهائى که در آن از فضائل اهل بیت (سلام اللّه علیهم)بوده آنها را یا به آتش کشیده وسوزانده ‏اند ویا به آب ریخته ویا به گونه‏ اى دیگر از بین برده ‏اند ویا دست خوش حوادث روزگار قرار گرفته و...درنتیجه آن گونه که سیره معصومین (سلام اللّه علیهم)بوده در تاریخ ذکر نشده است وشیعیان وانسانهاى حقیقت جو را از این برکات محروم نموده که این یک نمونه ‏اى دیگر از ظلمهائى است که خلفاى جور(لعنة اللّه علیهم)در تاریخ نسبت به اهل بیت (سلام اللّه علیهم) روا داشته اند (لعنة‏اللّه علیهم اجمعین الى یوم الدین )واین گونه بوده‏ وهست که کمتر از سیره معصومین به ما رسیده والاّ این صفات فاضله در وجود همه معصومین (سلام اللّه علیهم)مى‏باشد که از ذکر آن خود دارى کرده ‏اند ،اما نسبت به سیره مولاالموحدین امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام )بقدرى زیاد بوده ‏است که قادر به کتمان او نشده اند وخاصّه آن که بیشتراین وقایع هم در زمان رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه  ‏و‏آله ) اتفاق افتاده وهم در دورانى که حضرت از نظر ظاهر قدرت خلافت را هر چند کوتاه در اختیار داشته‏ اند واین وقایع واتفاقات وحوادت وکرامات ومعجزاتى که از حضرت صادر شده است گوشه‏ اى از فضائل آن حضرت است که نتوانستند کتمان کنند،والاّ فضائلى که از حضرت آشکار شده است به مراتب بیش ازآنى است که به دست ما رسیده است (على لعنة اللّه على القوم الظالمین وسیعلم الذین ظلمواایم انقلب ینقلبون) .البته در این مقام کلام بسیار است، (امید است در مقالى دیگر به آن اشاره شود انشاءاللّه‏ تعالى).

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (9) اقسام خوف
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم

    الف =اقسام خوف .

 

    علماى اخلاق خوف رابه دوقسم تقسیم کرده‏ اند: خوف ممدوح و خوف مذموم وخوف مذموم، چندنوع است که خارج از این مقال است وکلام در خوفى است که ممدوح است ونیز خوف ممدوح هم که خوف از خداوند تبارک وتعالى است براى آن سه نوع ذکر کرده‏ اند:

 

    اول: خوف بنده از عظمت وجلال وکبریاى خداوند متعال وارباب قلوب این نوع را خشیت ورهبت مى‏نامند.

 

    دوم: خوف از گناهانى که کرده است.

 

    سوم: خوف از هردوبا هم.

 

    چون کلام در آثار معرفت وثمرات آن مى‏باشد تنها به قسم اول آن که از ثمرات معرفت مى‏باشد اشاره مى‏شود که از افضل فضائل نفسانیه بشمار مى‏رود.

 

    ب =مراتب خوف .

 

    از آنجائى که خوف از معرفت پیدا مى‏شود بدیهى است که داراى مراتب مختلفى مى‏باشد هرقدر که ایمان قوى‏تر باشد معرفت بیشتر وهرقدر تقوا زیادتر به خداوند متعال نزدیکتر وهر چه قرب الهى بیشتر خوف زیادتر ولذا پیامبر عظیم الشان ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله )که اشرف مخلوقات است فرمودند: ترس من از خداوند از همه شما بیشتر است.

 

    ج = فرق بین خوف در مقام با خوف در امور دنیوى

 

     فرق زیادى بین این خوف وترس با خوفهاى دیگراست که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

 

    (1) = اگر انسان ازکسى خوف ووحشت داشته باشد قهرا به او علاقه اى ندارد واگر او را احترام مى‏کند از روى ترس است اما در مقام هرچه خوف وترس زیادتر شود نه تنها از علاقه ومحبت اوکم نمى‏شود بلکه علاقه او زیادتر مى‏شود، ولذا پیامبر گرامى اسلام ( صلى‏الله علیه ‏و‏آله )در حالى که بیش از هر کسى خائف است امامحبّت و علاقه او نسبت به ذات بارى تعالى از همه بیشتر مى‏باشد.

 

    (2)= در امور دنیوى ترس وخوف در صورتى پیدا مى‏شود که شخص مرتکب خلافى شده باشدوکسى که خلافى نکرده است وبا صداقت عمل کند ترسى ندارداما در مقام، عکس این معنا صدق مى‏کند، اگر کسى عاصى

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سورة النازعات آیه 9/37

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

وخطا کار ومذنب باشد هیچ ترسى ندارداما مومنى که اطاعت امر الهى را نموده است ومراقب اعمال ورفتار خود باشد اوداراى ترس وخوف وخشیت است ولذا انسانهاى کامل خوف وخشت شان بیشتر است به بیانى دیگر هر چه ایمان قوى‏تر باشد وهرچه تقوا زیادتر بشود،خوف وخشیت بیشتر مى‏شود همان گونه که در قرآن مجید به آن اشاره شده است.

 

    (3)=این خوف وترس، امتیازوارزش است براى انسان، ولى خوف وترس خاطى وخلاف کار، ضدّ ارزش است.

 

    (4)=این ترس چون با امید همراه است هیچ خطرى به همراه ندارد اما آن ترس، چون در کنارش امیدى وجود ندارد چه بسا موجب هلاکت گردد.

 

    (5)=این موجب کمال انسان است اما دیگرى موجب انحطاط.

 

    (6)=این در اثر نزدیک شدن به خداوند حاصل مى‏شود آن در اثر دورى از خداوند پیدا مى‏شود،

 

    (7)=این ترس با امید، موجب حیات طیبّه مى‏شود اما آن ترس با یأس وناامیدى موجب معیشة ضنکا مى‏شود وزندگى را براى اوتنگ وتلخ مى‏نماید.

 

    «وَلِمَن خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ»(1)

 

    هرکس از پروردگار خود بترسداز براى او دو بهشت است.

 

     بعضى ازمفسران یکى از دوبهشت را، حیات طیبه در دنیا دانسته‏ اند به این معنا که کسى که از خداوند متعال بترسد،نه تنها بهشت جاودان جایگاه اوست بلکه زندگى در دنیا هم براى او بهشت است او جز زیبائى چیزى نمى‏بیند.

 

    (8)=این ترس اورا از لغزش وخطا باز مى‏دارد، اما آن ترس آن را وادار به خطاهاى بیشتر مى‏نماید واین مطلب براى اهل معنا روشن است که خطا کار براى خفظ منافع خود از هیچ ظلم وجنایتى دریغ ندارد وبیشترین جنایات را کسانى مرتکب مى‏شوند که خلاف کرده‏ اند وترس از دست دادن مقام وموقعیت خودرادارند که در تاریخ این گونه افراد بیشمارند،

 

    (9)=فرق دیگرى که مى‏توان به آن اشاره کرد این که خوف وترس در امور مادى ودنیوى ناامیدى به همراه دارد وهرچه خوف وترس بیشتر شود امید ورجاء کمتر مى‏شود وهرچه انسان ناامیدتر شود ترس او زیادتر مى‏شود، امّا بخلاف خوف از خداوند در مقام هرچه خوف زیادتر باشد امید ورجاء هم زیادتر مى‏شود نه تنها خوف وترس در مقام موجب یأس وناامیدى نمى‏شود بلکه در عین آن که از مقام خداوند خائف است رجاء واثق نسبت به فضل ورحمت الهى دارد واز روایات استفاده مى شودکه خوف ورجاءهردو نورند ودر یک اندازه ویک وزن مى‏باشند وهیچ یک زیادى وافزون بر دیگرى نیست .

 

    قال ابوعبداللّه (علیه السلام )کان ان ابى یقول :انّه لیس من عبدمؤمن الاّ وفى قلبه نوران: نورخیفه ونور رجاءلووزن هذا لم یزدعلى هذاولووزن هذا لم یزد على هذا.(2) = هیچ بنده مومنى نیست،جز آن که در دلش دو نوراست :نور خوف ونور رجاءکه اگر این وزن شود از آن بیش نباشد واگر آن وزن شود، از این بیش نباشد.

 

    (10)= خوف وترس در امور دنیوى ومادى، از القائات شیطان است ،اما خوف از مقام خداوند از خواسته هاى رحمن است.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- الرحمن آیه 46

 

2- اصول کافى ج 3 ص110باب الخوف والرجاء

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

 

    «اِنَمّا ذلِکُمُ الشَّیطنُ یُخَوِفُّ أُولِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُم وَخافُونِ اِن کُنتُم مُؤمِنینَ» (1)

 

    این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان وشایعات بى اساس،)مى‏ترساند. از آنها نترسید ؛ واز من بترسیداگرایمان دارید!.

 

    (11)= ترس از خداوند شجاعت را به همراه دارد اما ترس در امور دنیائى موجب ضعف وسستى وذلت وخوارى مى‏شود.

 

    (12)= کسى که از خدا بترسد همه از او مى‏ترسند وکسى که ار خدا نترسد از همه کس مى‏ترسد.

 

    عن الهیثم بن الواقد قال: سمعت ابا عبد اللّه ( علیه ‏السلام )یقول: من اخاف اللّه ؛ اخاف اللّه منه کل شى، ومن لم یخف اللّه اخافه اللّه من کل شى‏ء.(2)= هر کس از خدا بترسد، خدا همه چیز را از او بتر ساند وهر که از خدا نترسد، خدا او رااز همه چیز بترساند .

 

    ولذا مسئله خوف الهى را نباید با خوف در امور مادّى ودنیوى مقایسه نمود ،اگر ترس وخوف از راه معرفت وایمان قوى حاصل شود هر قدر هم که زیاد شود، هیچ گونه یأس وناامیدى به همراه ندارد خوفى که ممدوح وپسندیده است واز امتیازات مؤمنین به شمار مى‏رود، نباید براى او حدّى را قائل شد هر چه ایمان قوى‏تر شود خوف زیادتر وخوفى که از قرب الهى حاصل شود نه تنها یأس وناامیدى به همراه ندارد بلکه امید را در انسان بیشتر مى‏کند به عبارت دیگر: هرچه انسان ایمانش قوى‏تر گردد،خوفش بیشتر وامیدش بیشتر مى‏شودولذا خائف ترین بندگان رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله )مى‏باشد واین مطلبى است که خود آن حضرت فرمودند که «انااخوفکم من اللّه» ترس من از خدا از همه شما بیشتر است در حالى که امید آن حضرت به خداوند متعال از همه زیادتر بوده است .

 

    ممکن است گفته شود که چگونه است که بعضى از افراد که مؤمن نیستند ومعرفت ندارند در حالى که کثرت گناه موجب شده است که شیطان بر آنها مسلّط بشود وغافل از مسئله قبر وقیامت باشند ودر نتیجه هیچ خوفى ندارند امّا امید به رحمت الهى دارند؟

 

    درپاسخ به این سؤال که بسیارى گرفتار این وَهم شده‏ اند را،باید چنین گفت که :

 

    اولاً=به فرموده امام جعفر صادق ( علیه‏ السلام ) در جواب شخصى که به حضرت عرض کردگروهى از دوستان شمامرتکب گناه مى‏شوند و مى گویند:ما امیدواریم، فرمود: دروغ مى‏گویند. دوست ما نیستند ؛آنها مردمى هستند که آرزوها،ایشان را به این سو وآن سو بَرَد، هرکس به چیزى امیدوار باشد،در راه رسیدن به آن تلاش کند، وهر که از چیزى ترسداز آن بگریزد.(3)

 

    ثانیا=نکته‏ اى که نباید ار آن غافل شد این است که این امید به رحمت ازالقائات شیطان مى‏باشد تا مردم را با آن فریب دهد وجرأت بیشترى پیدا کنند در انجام دادن گناه ومعصیت وبعد از آلوده شدن اگر زمینه ‏اى فراهم شود تا توبه کنند آنهارا با یأس ونا امیدى از ترک گناه باز مى‏داردوآنان را از رحمت واسعه الهى مأیوس مى‏کند تا امید به نجات نداشته باشد ولذا هم خوف او شیطانى وهم امید او شیطانى است ،نه آن امید به رحمت، خداپسند است ونه آن خوفى که موجب یأس ناامیدى است ،خوفش یأس را بهمراه دارد که خود یأس ،از گناهان کبیره به شمار مى‏رود

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- آل عمران آیه 175

 

2- ترجمه‏ اصول کافى ج 3 ص 110 ح 3

 

3- «ورواه على بن محمد رفعه قال: قلت لابى عبداللّه ( علیه‏ السلام )انّ قومامن موالیک یلمّون بالمعاصى ویقولون نرجو، فقال ( علیه‏ السلام ): کذبوا لیسوالنا بموال، اولئک قوم ترجحت بهم الامانى، من رجاشیئاعمل له ومن خاف من شى‏ءهرب منه.» اصول کافى ج 3 ص 111ح 6 باب الخوف والرجاء.

 


 

--------------------------------------------------------------------------------

وامیدش اورا وادار به گناه مى‏کند در حالى که خوف ورجائى که مومنین از آن بر خوردارند خوفش آن را از گناه باز مى‏دارد ورجاءوامید به رحمت خداوند به او دلگرمى مى‏دهد ویأس وناامیدى را از بین مى‏بردواین خوف ورجاء وقتى حاصل مى‏شود که شیطان در او راه نداشته باشد واز شر شیطان در امان باشد واین نمى‏شود مگر آن که مؤمن باشد ودر سلک متقین قرار بگیرد والاّ با پیروى از هواى نفس وشیطان محال است که خوف ورجاء براى آن حاصل شود،مگر فضل ورحمت الهى شامل حال او شده وموفق به توبه گردد وخداوند او را از شر شیطان نجات دهد.