دین شناسی

آثار وبرکات معرفت (44) فرق لذائذ معنوی ومادی (6)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳۱
 

                                                                              بسم الله الرحمن ارحیم  

(13)در لذائذ دنیوى ومادى گرفتارى است، کسانى که از یاد خداوند متعال غافلند وپیروى از هواى نفس مى‏کنند اینها در زندگانى گرفتارند، خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: «ومن اعرض عن ذکرى فانّ‏له معیشةً‏ضنکا»(1): کسانى که از یاد من(خداوند متعال) دورى کنند زندگانى آنها تنگ مى‏شود.لذا اگر کسى با افرادى که تقوا ندارند واز یاد خداوند متعال غافل هستند ارتباط داشته باشد مى‏داند که چقدر در زندگى گرفتارند ممکن است از نظر ظاهرى زندگى خوبى داشته باشند اما درواقع چون خدا را فراموش کرده‏اند گرفتار مشکلات فراوانى هستند که مى‏توان به سلب ونداشتن آرامش وترس واضطراب آنها اشاره کرد، ترس از جان ومال و...

 

    اما در لذائذ معنوى وایمانى هیچ گونه گرفتارى وجود ندارد زیرا خداوند تبارک وتعالى مؤمنین را از آرامش خاصى بر خوردار نموده است «هوالذى انزل السکینة فى قلوب المؤمنین...»(2)

 

    (14)لذائذ دنیوى ومادى عوارض جنبى‏به همراه دارد،مانند بیمارى وآبروریزى وکوتاهى عمر و...

 

     اما در لذاتذ معنوى نه تنها هیچ گونه عارضه‏اى ندارد بلکه اگر مشکلى هم در کار باشد باآن برطرف ساخته وزندگى معنا ومفهوم پیدا مى‏کند.

 

    (15)درلذائذ مادى ودنیوى ،دررسیدن ووصال به آن ،سردى وخاموشى است، تصور مى‏کند که اگر به مطلوب ومحبوب نفس خود برسد آن ذوق وشوق باقى مى‏ماند اما بعد از وصال آنچه که در خیال خود دارد از بین میرود ودر نتیجه آن شور وعشق وحرارت به سردى مى‏گراید.

 

    اما در لذائذ معنوى وایمانى چون عشق حقیقى مى‏باشد نه تنهاوصال، سردى به همراه ندارد بلکه هرچه به محبوب نزدیک‏تر شود عشق وعلاقه ودلبستگى زیادترمى شود.

 

    (16)لذائذ مادى ودنیوى در بعضى از موارد مانند سراب است،تا به آن دست نیافته خیال مى‏کند که سعادت وکامیابى در آن است اما زمانى که به آن رسید متوجه مى‏شود که سرابى بیش نیست وعمر گرانهاى خود را تلف نموده وجوانى خود را تباه کرده بدون اینکه بهره وسودى برده باشد ولذا دنیا طلبان بعد از آنى که جوانى خود را از دست دادند وبه دوران ضعف وسستى عمر خود مى‏رسند چون هرچه کردند براى هواى نفس بوده وهیچ گونه کمالى به دست نیاورده، احساس مى‏کند که هیچ ندارد واز زندگى نه تنها لذت نمى‏برد چون غرائز در آن خاموش شده‏است ،قلب اورا هم‏که ظلمت گناه گرفته است وشیطان اورا تسخیر خودنموده‏است ولذا دیگر نه ازلذائذ دنیوى ومادى لذتى مى‏برد ونه از لذائذ معنوى وایمانى (اعاذنااللّه من شرورانفسناواعمالنا).

 

    اما در لذائذ معنوى وایمانى چون عشق حقیقى مى‏باشد وسرابى در کار نیست وحقیقت است وحقیقت جاودانى مى‏باشد ولذا زندگى سالم وبا معنا ومفهوم مى‏شود هم از نعم الهى که در دنیا خداوند متعال بر او حلال کرده استفاده مى‏کند واز آن لذت مى‏برد وهم از لذائذ معنوى وایمانى لذت برده وکامیاب مى‏شود هم خیر دنیا وهم خیر آخرت را به دست مى‏آورد وخوشا به حال آن کسانى که بتوانند بر شیطان ونفس اماره خود غالب شوند که از خیر دارین بهره‏مند مى‏شوند «ربنا اتنا فى الدنیا حسنه وفى الاخرة‏حسنه وقنا عذاب النار واحشرنا مع الابرار».

 

                              فرق میان لذائذ مادى ومعنوى به این چند مورد مذکور خلاصه ومحدود نمى‏شود...

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-سوره طه آیه 124

 

2- سوره فتح آیه 4


 
 
آثار وبرکات معرفت (43)فرق بین لذائذ مادی ومعنوی (5)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
 

                          بسم الله الرحمن الرحیم

    (11)در لذائذ دنیوى ومادى یأس وناامیدى‏است، از آن جائى که خواهش هاى نفسانى حد وحساب ندارد وبشر هم قدرت وتوانش محدود است ولذا در بسیارى از خواسته ‏هاى خود ناکام مى‏ماند ودر نتیجه مأیوس وناامید مى‏شود واگر آن خواسته براى او حیاتى باشد چه بسا دست از زندگى شسته ومرگ را بر زندگى ترجیح مى‏رهد واقدام به خود کشى مى‏کند.

 اما در لذائذ معنوى وایمانى از آن جائى که اعتقاد وایمان به خداوند تبارک وتعالى دارد، هر چه را که بخواهد از خداوند متعال کمک مى‏گیردودعا مى‏کند در خانه اهل بیت « علیهم‏ السلام »مى‏رود واز آنها کمک مى‏گیرد وآنها را وسیله قرار مى‏دهدواگر خواسته وحاجت او بر آورده نشد، خیر خود را در آن مى‏بیند وچون راضى به رضاى خداوند تبارک وتعالى است صبر مى‏کند وخداوند رؤف ومهربان هم او را یارى نموده واز راه رحمتش او را بى نیاز مى‏کند

به قول شاعر :

 

         اگر بسته گردد زحکمت درى                 زرحمت گشاید در دیگرى .

    (12)در لذائذ دنیوى ومادى ترس ووحشت است، کسى که مرتکب جرم وخلافى مى‏شود به عنوان مثال شخصى که دزدى مى‏کند خواسته نفسانى او همراه باترس واضطراب است وهر لحظه بیم آن را دارد که دستگیر شودویا کسى که قصد جان شخصى را کرده ومى خواهد او را به قتل برساند گرچه ممکن است از این کار خود لذت ببرد اما ترس وخوف از این که او را به قتل برسانند وجود دارد واین امر موجب سلب آرامش وآسایش او مى‏شود.

 اما در لذائذ معنوى هیچ گاه ترس واضطراب راه ندارد چون هر کارى که مى‏کند براى رضاى خداوند متعال است حتى اگر کسى را هم به قتل برساند براى هواى نفس نیست بلکه براى رضاى خداوند متعال واطاعت امر اوست وبه تکلیف خود عمل مى‏نماید ولذا هیچ ترس ووحشتى ندارد دشمن اسلام را به دستور اسلام در میدان نبردحق علیه باطل مى‏کشد وهیچ ترسى هم ندارد «الا انّ اولیاءاللّه لاخوفٌ‏ علیهم ولا هم یحزنون »(1) وترسى هم از مردن وکشته شدن ندارد چون مر گ را پایان زندگى نمى‏داند وشهادت را حیات ابدى مى‏داند ولذا اگر بکشد خود را پیروز مى‏داند واگر کشته هم بشود مرگ در راه خدا را حیات ابدى مى‏داندوبراین باور است که بهشت در انتظار اوست واین آرزوى مؤمن است که در راه خداوند متعال شهید شود .

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- سوره یونس آیه 62



 
 
آثار وبرکات معرفت (42) فرق بین لذائذ مادی ومعنوی (4)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٧
 

     بسم الله الرحمن الرحیم

    (9) در لذائذ دنیوى ومادى ،جنایت وظلم است، زمانى که حب نفس بر انسان غالب شد وترس از خداوند عز ّ وجل ّ وعذاب الهى نبود ،بشربراى رسیدن به امیال نفسانى وشیطانى از هیچ جنایتى دریغ ندارد، همان گونه که تاریخ بر این معنا گواهى مى‏دهد ودر زمان معاصر هم این معنا به خوبى مشهود است که چگونه طاغوتیان ودنیا طلبان براى اهداف نفسانى خود انسانهاى بى گناه را حتى اطفال شیر خواره را به خاک وخون مى‏کشند واز هیچ ظلمى براى رسیدن به اهداف خود دریغ ندارند.

  اما در لذائذ ایمانى ومعنوى این فرهنگ مردود است وبراى مؤمن هیچ عملى که همراه با ظلم‏وجور باشد نه تنها لذتى ندارد بلکه موجب غضب وخشم اومى‏شود، از مولاى متقیان، امیرالمؤمنین على « علیه‏ السلام »روایت شده است که (قریب به این بیان،)فرمودند: اگر تمام عالم را به من بدهند واز من بخواهند یک دانه اى رااز دهان مورچه اى بیرون بیاورم، هرگز چنین کارى را نمى‏کنم.

  (10)لذائذ دنیوى ومادى ندامت وپشیمانى به همراه دارد، کسى که تابع هواى نفس شد وپروردگار خویش را فراموش کرد وشیطان بر اوغالب شد ،دیگر براى رسیدن به امیال شیطانى وهواى نفسانى از تدبیر عقل محروم است ومرتکب عملى مى‏شود که بسا جبران ناپذیر است، مانند کسى که شراب خورده ومست شده ودر حالت مستى عزیز خودش را کشته است وبعد از آنى که حالت مستى را از دست داد وفکرش به کار افتاد متوجه زشتى کار خود شده وپشیمان از کرده خود گردیده ،اما دیگرپشیمانى سودى ندارد، به قول شاعر:

                           یک لحظه هوسرانى           یک عمر پشیمانى .

    اما در لذائذ معنوى چون اطاعت از دین اطاعت از شریعت اطاعت از عقل است، هیچ گاه لذتى که ندامت به همراه داشته باشد را مرتکب نمى‏شود.


 
 
آثار وبرکات معرفت (41) فرق بین لذائذ معنوی ومادی (3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦
 

    بسم الله الرحمن الرحیم   

  (7) درلذائذ دنیوى ومادّى، خودبینى وخودخواهى وجود دارد؛ هرچه راکه دوست داشته باشد ونفسِ او طلب کند، انجام مى‏دهد و دیگران هم براى او اهمّیتى ندارند واگر هم با آنهاتعاملى دارد فقط براى خواهش نفسانى خود است؛اگر رفاقت و رفت وآمدى دارد ویا گره از کار کسى باز مى‏کند فقط به خاطر منافع شخصى خود مى‏باشد واگر احساس کند که این کارها براى او و یا موقعیتش سودى ندارد، اقدام به هیچ عملِ بشر دوستانه نمى‏کند وبراى اَحَدى قدم خیرى بر نمى‏دارد.

 

    امّا در لذائذ معنوى، خودبینى وخودپسندى وخودمحورى، وجود ندارد وآنچه که موجب رضاى پروردگار متعال مى‏باشد، براى او لذّت بخش است؛ کمک به دیگران وبرطرف کردن مشکلات مردم وخدمت به مؤمنین برایش مسرّت بخش است ولو آن که براى او هیچ سودى نداشته باشد واین همان ایثار وفداکارى است که در فرهنگ دنیاطلبان، هیچ معنا ومفهومى ندارد.

 

    (8) درلذائذ دنیوى ومادّى، خطرنابودى ومرگ وجود دارد؛ حب نفس وتمایلات نفسانى چه بسا انسان را وادار به کارهائى مى‏کند که پیامد آن نابودى ومرگ است چه بسا آن چنان گرفتار هواى نفس مى‏شود که براى رسیدن به آن خواهش نفسانى عقل را از دست مى‏دهد وجان خود را به خطر مى‏اندازد ودر نتیجه نه تنهابه آرزوى خود نمى‏رسد بلکه جان خود را از دست مى‏دهد ،به نمونه هاى زیادى در تاریخ مى‏توان اشاره کرد کسانى براى رسیدن به مقام چگونه جنگهاوخونریزیها به راه انداخته‏اند وآخر الامر هم به جائى نرسیدند وبه آرزوى خود دست نیافتند وجان خود را هم از دست دادند.

 

    اما در لذائذ معنوى چون هدف رضایت معشوق معبود یعنى خداوند تبارک وتعالىاست، نه خواهش نفسانى، اگر چه خطر مرگ وکشته شدن وجود دارد ،چون هدف بندگى مى‏باشد نه رسیدن به خواهشهاى نفسانى از کشته شدن در راه خداوند متعال لذت مى‏برد واین خود توفیق وافتخارى است که اولیاءاللّه از آن استقبال مى‏کنند وازخداوند تبارک وتعالى رسیدن به آن را که همان شهادت است مسئلت مى‏نمایند که در ادعیه آمده‏است: (وقتلاً فى سبیلک فوفّق‏ لنا):خدایا توفیق شهادت در راه خودت را به ما مرحمت بفرما.

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (40) فرق بین لذائذ معنوی ومادی(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٥
 

 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

    (6) لذائذدنیوى ومادّى مجازى است،نه حقیقى.در بسیارى ازموارد، دنیاطلبان تصوّر مى‏کنند که اگر به خواهش‏هاى نفسانىِ خود برسند به لذّت وعشق حقیقى دست یافته‏اند، در حالى که پس از رسیدن به هدف، متوجّه این معنا مى‏شوند که گمشده آنها چیز دیگریست؛ به طور مثال: کسى که عشق به مال دارد، خیال مى‏کند که با خریدن یک منزل، به آرزویش دست مى‏یابدامّا، بعد از گذشت مدّتى، همان منزلى که روزى، رسیدن به آن، آرزوى اوبود، دیگر نه تنها از داشتن آن، لذّت نمى‏برد بلکه چه بسا زندگى در آن برایش تلخ شده ولذّت را در داشتن منزلى بهتر مى‏داند واین حالت، هم چنان در او باقى مى‏ماند بطورى که اگربهترین کاخ هاى دنیا را هم در اختیارِ او قرار دهند، باز پس از گذشت زمانى ،براى او تنگ مى‏شود ولذّتى ندارد وبه دنبال کاخ دیگریست وهمچنین در به دست آوردن مقام وقدرت، خیال مى‏کند که اگر به یک مقامى برسد براى همیشه از آن، لذّت مى‏برد در حالى که پس از گذشت زمان ،دیگر به آن راضى نیست وفکر مقام بالاتر وقدرت بیشتر مى‏باشد، بطورى که اگر قدرتِ او ،عالم گیر هم بشود باز قانع نمى‏گردد واگر بتواند به قدرت خود توسعه بخشد، از آن دریغ ندارد واین، علامت مجازى بودن لذّت دنیوى است.

 

    امّا در لذائذ معنوى ،چون لذّت حقیقى مى‏باشد، این گونه نیست و از آن ،به هر مقدارى که باشد، لذّت مى‏برد،به عنوان مثال :در مقام عبودیّت، همیشه به عبادت وبندگى علاقه دارد وتکراردر آن، اورا خسته نمى‏کند ؛همیشه نماز مى‏خواند ودر هر نمازى اذکارِ وارده را تکرار مى‏کند. نه تنها این تکرار، اورا خسته نمى‏کند بلکه هر قدر این اذکار را بیشتر بگوید لذّت بیشترى مى‏برد چون عشق ،حقیقى مى‏باشد. در عشق حقیقى، بندگى، لذّت بخش است امّا در عشق مجازى نه تنها بندگى وجود ندارد بلکه هر چه هست حبّ نفس بوده وحبّ نفس ،علوّ وبرترى وخود کامگى و سرکشى راطلب مى‏کند وچون تمام این علائق، نفسانى مى‏باشد، کاذب است ولذا هر چه بیشتر تلاش کند، بیشتر گرفتار مى‏شود مانند کسى که در باتلاق فرورفته باشد، کوشش او براى نجات، بى فایده است وسر انجامى جز هلاکت ندارد ولذا کسانى که به دنبال خواهشهاى نفسانى خود حرکت مى‏کنند ،عاقبتى جز هلاکت وبدبختى ندارند!!!.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (39) فرق بین لفذائذ مادی ومعنوی (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٥
 

 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

    فرق بین لذائذ معنوى ومادّى

 

    (1)در لذائذ مادّى ودنیوى ،زمان ومکان وشرائط سنى و...دخیل است .

 

    در بسیارى از لذائذ، مقدّمات خاصّى لازم است تا بتوان به آن ،دست یافت ؛به عنوان مثال: در غرائز جنسى، باید شرائطى چون جوانى، سلامت‏بدن و...باشد تا بتواند از این غریزه لذّت ببرد.

 

    امّا در لذائذ معنوى، این گونه شرائط، وجود ندارد؛ در هر زمانى ودر هر مکانى ودر هر سنى ودر هر حالتى که باشد، از این امتیاز برخوردارست.

 

    (2) لذائذ دنیوى ومادّى ،موقّتى است ؛به این معنا که جاودانى نیست. بالاترین آن که لذّتِ جاه ومقام است ،اگر دوام پیدا کند، تا وقت مردن ادامه دارد امّا پس از مرگ ،دیگر از آن خبرى نیست .

 

    امّا لذائذ معنوى ،جاودانى است؛ به این معنا که در عالم پس از مرگ هم ،آن لذائذ باقى مى‏ماند.

 

    (3) در لذائذ مادّى ودنیوى محدودیّت است؛ به این معنا که آغاز و سرانجامى دارد ودر بسیارى از موارد نیز پایانى دردناک ؛به عنوان مثال: از دست دادن مقام ،قدرت ،ثروت و...براى دنیا طلبان، بسیار دردناک است، به طورى که بعد از آنى که قدرت را از دست دادند، چه بسا که اقدام به خود کشى کرده ومرگ را بر آن زندگى، ترجیح مى‏دهند .

 

    امّا در لذائذ معنوى، چنین حالتى وجود ندارد.

 

    (4) لذائذ مادّى ودنیوى اعتباریست، مانند مقام وقدرت، حقوقى است نه حقیقى ولذا بعد از اتمام آن دوران،دیگر افسردگى ونگرانى مى‏باشد.

 

    امّا در لذائذ معنوى ،مقام وقدرت، حقیقى است وهیچ کسى نمى‏تواند اورا عزل از آن مقام نماید،مگر آن که از سلک متّقین خارج شود.

 

    (5) در لذائذ دنیوى ومادّى، معارض وجود دارد ؛ چه بسا لذائذى که با گرفتاریهاى شدید، توأم است وبراى رسیدن به آن باید سختیهاى زیادى را تحمّل کند وچه بسیار مواردى مشاهده شده که براى کامیابى و رسیدن به تمایلات نفسانى ،چه خطرهاى زیادى را تحمّل کرده‏اند وآخر الامر هم به آرزوى خود نرسیده‏اند.

 

    امّا در رسیدن به لذائذ معنوى، هیچ گونه مانعى در راه نیست جز گناه ومعصیت، اگر کسى بتواند بر هواى نفس خود غالب شود وشیطان را از خود دور کند، به آرزوى خود رسیده ولذّت جاودانى را از آنِ خود مى‏کند.


 
 
آثار وبرکات معرفت (38) (لذت عبادت )
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

    (17) لذت عبادت

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت که از حضور قلب پیدا مى‏شود لذت از عبادت است .

 

    بیان مطلب:

 

    بعدازآن که اهمیت حضور قلب روشن شدومعلوم گشت که هدف از خلقت نماز است آن هم نمازى که با حضور قلب خوانده شود ،بعد از آنى که مؤمن نور ایمان در قلبش پیدا شد ودرنماز حضورقلب پیدا کرد به این معنا که با حضور در محضر معبود خود یعنى خداوند متعال را درک کرد وبه مقام قرب الى‏اللّه رسید، آن وقت است که معناى لذت حضور را درک کرده واز این نماز وعبادت وحضور لذّت مى‏برد.

 

    از رسول گرامى اسلام « صلى‏الله‏علیه‏و‏آله »نقل شده است که همین که وقت نماز مى‏شد ،به بلال مى‏فرمودند:

 

«ارحنى یا بلال.»

 

"اویس قرن" آنقدر از عبادت لذّت مى‏برد که یک شب تا به صبح را به رکوع اختصاص مى‏داد وشب دیگررا به سجده وتا صبح فقط در سجده بود.

 

    مى‏گفت:«اى کاش تمام عمر من یک شب بود و آن شب را به عبادت مشغول بودم»

 

    وقتى طعم آن را چشید، دیگر نه تنها از گناه، لذّت نمى‏برد، بلکه از آن، نفرت پیدا مى‏کند و این ،یکى از ثمرات تقوا به شمار مى‏رود.

 

به قول شاعر:

 

 "اگر لذّت ترکِ لذّت بدانى   دگر لذّتِ نفس ،لذّت ندانى" 

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (37) اهمیت حضور قلب
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۱
 

                                                بسم الله الرحمن الرحیم

    در اهمیت حضور قلب همین بس که وجودش موجب غفران وآمرزش گناهان مى‏باشد(بااستفاده از احادیث و روایاتى که از معصومین « علیهم ‏السلام »در این موضوع ذکر شده)، به این معنا که اگر کسى، دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند و در آن، فکرش به چیزى از مسائل دنیا نرود، گناهان او آمرزیده مى‏شود.

 

    قال رسول اللّه( صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله ):«من صلّى رکعتین،لم یحدث فیها نفسه بشىٍ من‏الدنیا، غفرله ماتقدّم من ذنبه».(1)

 

    و عن ابیعبداللّه ( علیه‏ السلام ) قال: «من صلّى رکعتین، یعلم ما یقول فیها، انصرف و لیس بینه و بین اللّه ذنب»:از امام صادق« علیه‏ السلام »منقول است: هر کس دو رکعت نماز را، به گونه‏ اى به جا آورد که بداند چه مى‏گوید، موقعی که از نماز، فراغت حاصل مى‏کند، میان او و خدا، گناهى باقى نمى‏ماند.

 

    على الظاهر، مستفاد از این دو روایت، این است که کسى که تقوا نداشته باشد و پیروى از شیطان رجیم نماید و مرتکب گناه بشود، حتى قادر نخواهد بود، دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند، زیرا شیطان، یک لحظه او را رها نمى‏کند و تا زمانى که شیطان با او قرین است، ذکر وحضور قلب محال است و اگر بتواند دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند، معلوم مى‏شود که مورد فضل و رحمت الهى قرار گرفته و خداوندمنّان، منّت بر او نهاده و شیطان را از او دور نموده و گناهان او را آمرزیده است.

 

    در واقع به یک معنا، مى‏تواند مَحَکى براى خودشناسى باشد و مى‏توان آن را از علائم ایمان شمرد. به این معنا، اگر کسى بخواهد بداند که مؤمن واقعى هست، اگر توانست در نماز حضور قلب پیدا کند و یک نماز که در آن، فکرش متوجه به معبود باشد، بدون هیچ فکرى در امر دنیا،بخواند، مطمئن باشد که از مؤمنین مى‏باشد.

 

    از آن جائى انسان زود باور است وممکن است تعریف وتمجید گروهى او را اغفال کرده وباور کند که آدم خوبى است این گونه علائم موجب مى‏شود تا خود را آزموده تا تحت تأثیر گفتار دیگران قرار نگیردد،از آن جائى که خداوند متعال ستار العیوب است این علائم را به گونه ‏اى در نهان انسان قرار داده که فقط خود شخس متوجه مى‏شود که آیا از این امتیاز برخوردار هست یا نه وخشوع ازآن جمله علائم مى‏باشد. اگر همه مردم بگویندکه تو خوبى اما خود او مى‏داند که علائم مؤمنین در او نیست وچه بسا در فکر اصلاح خود بر آید واز اهل نجات شده ورستگار شود وعکس این قضیه هم صدق مى‏کند به این معنا که مردم او را قبول ندارند اما با داشتن علائم مؤمنین، حرف مردم، او را از راه باز نمى‏دارد .

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (36) ذکر الله
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٩
 

   بسم الله الرحمن الرحیم    

   

   (و لذکر اللّه اکبر) اثر دیگرى از نماز را بیان مى‏کند که همان به یاد خدابودن و حضور قلب است.

 

    به هر تقدیر ،جمله "ذکر اللّه " بنابر هر دو احتمال، مصدرى است که اضافه به مفعول خود شده است. در این صورت معناى آیه مى‏شود:«ذکر و یاد خدا، بزرگتر از نهى فحشاء و منکر است».

 

    بیان مطلب :

  راغب در مفردات مى‏نویسد:

«کلمه "ذکر" گاهى در معناى "یاد و خاطره" به کار برده مى‏شود. مثلاً مى‏گوید: "افى ذکرک" «آیابه یاد دارى؟ آیا به خاطر دارى؟». و این یاد و خاطر، هیئتى است در نفس که با داشتن آن، انسان مى‏تواند، آنچه از معلومات کسب کرده حفظ کند، مانند حافظه، با این تفاوت که حفظ را در جائى به کار مى‏برند که مطلبى را در حافظه خود داشته باشد. هر چند که الآن، حاضر و پیش رویش نباشد، بر خلاف ذکر که در جائى به کار مى‏رود که‏ علاوه بر اینکه مطلب در صندوق حافظه ‏اش هست، در نظرش هم حاضر باشد.

 

و گاهى کلمه "ذکر" را در حضور قلب و یا حضور در زبان، استعمال مى‏کنند. مثلاً

مى گویند: ذکر خدا دو نوع است ذکر از نسیان، یعنى ذکر به معناى اول و ذکر بدون نسیان، یعنى ذکر به معناى دوم. معناى سوم‏ هم عبارت از سخن است».

 

مرحوم علامه طباطبایی« قدس‏ سره » مى‏فرماید:

 

ظاهر اصل در معناى این کلمه، همان معناى اول است و اگر معناى دوم "نام خدا را به زبان بردن" را هم ذکر، نامیده، از این بابت است که ذکر،لفظى مشتمل بر معناى قلبى نیز هست و ذکر،لفظى اثرى را مى‏ماند که بر سبب مترتب مى‏شود یا نتیجه ایست که از عمل عاید مى‏گردد».

 

    آثار حضور قلب

 

    پس نتیجه مى‏گیریم که "ذکر اللّه"، همان حضور قلب است.واین حضور قلب درصورتى پیدا مى‏شود که انسان مؤمن باشد وشیطان در قلب او راه نداشته باشد وبر او مسلطّ نباشد ؛ زیرا اگر شیطان بر کسى سلطه پیدا کند دیگر به او اجازه نمى‏دهد تا حضور قلب داشته باشد جایى که ظلمت باشد از نور خبرى نیست با پیروى از شیطان قلب انسان را ظلمت فرا مى‏گیرد ولذا اگر ترک گناه، هیچ اثرى نداشت، جز اینکه موجب پیدایش حضور قلب در نماز مى‏گردید،جا داشت که انسان از انجام دادن گناه پرهیز مى‏نمود.

 

ولذا هر چه ایمان قوى‏تر باشد وتقوا بیشتر، حضور قلب وتوجّه در نماز زیادتر مى‏گردد.

 

    زمانى که سیره حضرات معصومین « علیهم ‏السلام »موردبررسى قرار مى‏گیرد آنهائى که انسانهاى کامل هستند ودر مقام قرب الهى مى‏باشند ودر قلّه کمال ومعرفت به سر مى‏برند وقتى که به نماز مى‏ایستادند دیگر به هیچ امرى به جز حضور در محضر معبود نمى‏اندیشیدند ،بطورى که در نماز تیر از پاى مبارک مولا امیرالمؤمنین على « علیه ‏السلام »خارج مى‏کنند وحضرت متوجّه نمى‏شود ونمونه هاى دیگرى که در تاریخ آمده است .

 

ولذا اگرکسى بخواهد با حضور قلب نماز بخواند لازمه‏ اش ترک گناه ومعصیت است .

 

    بیان و توضیح:

 یک وقت ترک فحشاء و منکر براى پاداش اخروى و نجات از عقاب و آتش جهنم لحاظ مى شود و براى رفتن به بهشت، واجبات را انجام مى‏دهد. امّا یک وقت اصلاً مسئله ثواب و عقاب بهشت و دوزخ، مطرح نیست بلکه ترک گناه و معصیت، موجب حضور قلب مى‏شود، این ذکر و حضور قلب از ترک گناه که پاداشش بهشت است، بهتر مى‏باشد.

 

به بیانى دیگر اگر خداوندمنان وعده داده بود که بندگانش را عقاب نکند و حتى همه را به بهشت ببرد و ترک معصیت، هیچ اثرى نداشت جز پیدایش حضور قلب، باز جا داشت که از گناه دورى بجوئیم؛ زیرا حضور قلب، داراى ثمراتى بزرگ است ولذا در دنباله آیه، بلافاصله به این جمله اشاره شده است: (و لذکر اللّه اکبر) واین امتیازى است که مؤمنین از آن برخوردارند.

 

    البته در این زمینه، کلام زیادى است که در مقالى دیگر به نام

"نماز افضل قربات " ذکرشده است .

 

    « تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.»