دین شناسی

مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) در آیه تطهیر(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
 

         بسم الله الرحمن الرحیم

  آیا این طهارت همان عدم رجس است؟ یاطهارت امر دیگرى مى‏باشد ؟

     بعضى اینگونه تصور نموده ‏اند که وقتى رجس نبود طهارت حاصل مى‏شود، درنتیجه این طهارتى که بعد از عدم رجس آمده بیان همان عدم رجس است وطهارتى که درآیه آمده اراده آخرى نیست، عدم رجس یعنى پاکى وطهارت .

     براى روشن شدن مطلب ابتدا باید معناى عدم رجس با طهارت روشن شود سپس پاسخ این کلام روشن خواهد شد، اگر براى طهارت معنایى جز عدم رجس منظور نشده بود این معنا از آیه فهمیده مى‏شد که طهارت همان عدم رجس است نه چیز دیگر ،اما با دقّت وتتبّع دراحکام شرعیه خلاف این معنا دیده مى‏شود واین معنا دراحکام طهارت بوضوح آمده است ،به عنوان مثال :یکى از شرائط صحّت نماز طهارت است،شرط دیگر ؛عدم رجس وازاله ‏نجاست مى‏باشد، تنها با ازاله نجاست نماز صحیح نیست، بلکه باید طهارت که همان وضو ویادر مواردى مخصوص ؛غسل ویا تیمّم مى‏باشد محقَّق شود تابتوانداقامه نماز کند، نتیجه‏ اى که گرفته مى‏شود این است که طهارت غیر از عدم نجاست است ولو بدن از هرگونه آلودگى وکثافت پاک باشد،اماتاوقتى وضو نباشد،نمى‏تواند نماز بخواند، این طهارتى تشریعى است که شارع براى مصلّى اعتبار کرده است،

     وامادرطهارت روح ونفس هم همین معنا لحاظ مى‏شود بااین تفاوت که درآنجا طهارت تشریعى است ،امّاطهارتى که خداوند متعال به معصومین ( علیهم ‏السلام) افاضه نموده است ؛ طهارت تکوینى مى‏باشد و چون این‏ امتیاز  مختصّ به

معصومین ( علیهم‏ السلام) مى ‏باشد ؛ دیگران از درک آن عاجز مى ‏باشند ،

     لذامى توان این آیه را به عنوان بهترین دلیل براى اثبات مقام معصومین ( علیهم‏ السلام)ذکرکرد وبهترین دلیل براى اثبات عدم درک دیگران از مقام آنها بیان نمود.

     بعضى بر این باورندکه عظمت ومقام معصومین( علیهم ‏السلام) درترک گناه ومعصیت است،چون دیگران نمى‏توانند ترک گناه ومعصیت کنند !

     کسانى که این گونه مى‏ اندیشند باید بدانندکه سخت دراشتباهند،زیرا:

     اوّلاً- این اندیشه از القائات شیطان است تامکلَّفین ترک گناه را محال پندارند وازاین طریق شیطان بتواند آسان ترمردم رااغفال کرده و به گناه وادارنماید ،درحالى که ترک گناه یک امرى است که خداوند متعال از همه مکلِّفین خواسته است واگرترک گناه درتوان ما نبود خداوند از ما طلب نمى ‏نمود زیرا خداوندبندگانش راتکلیف مالا یُطاق نمى کند ولذ دردستوراتى که دراسلام آمده است همیشه رعایت حال مکلَّفین شده است، بعنوان مثال روزه که یکى از تکالیف مى‏ باشد، اگر کسى مریض باشد حتّى اگر احتمال ضرر هم بدهد واین خوف و ضرر عقلائى باشد دراین صورت تکلیف از او ساقط مى ‏شود. ویا نماز که افضل عبادات به شمار مى‏رود ورکوع وسجودکه از ارکان آن به شمار مى‏روند، اگر کسى توان انجام آنرا نداشته باشد به هرنحوى که برایش مقدور است باید نماز را اقامه کند وانجام رکوع وسجودازاو ساقط است. ویاامر حج براى کسى که استطاعت انجام فریضه حج را ندارد تکلیف انجام حج از اوساقط است واگراستطاعت مالى دارد باید نایب بگیرد وهکذا...

     زیرا خداوند براى بندگانش راحتى رااراده کرده است

« یُریداللّه بکم الیُسر».ودردستورات اسلام حَرَج نیست

«ماجَعَل علیکم فى الدّین من حَرَج ».

     مضافا بر اینکه دراسلام دربسیارى از موارد شرط صحّت عمل را در عدالت قرار داده است مانند:امام جماعت،شهود درامر طلاق، درتقلید از مرجع، معّرِف براى تعیین مرجع و...

     معناى عدالت جز ترک گناه نیست، اگر کسى مرتکب یک گناه کبیره بشود از عدالت ساقط مى‏شود؛ مثلاًاگر کسى یک دروغ بگوید ویا یک غیبت بکند اودیگر عادل نیست !واحکامى که شرط صحّت آنها عدالت است از اینگونه افراد

مجزى نیست، واگر ترک گناه محال بود شارع مقدّس اینگونه احکام‏ راجعل

نمى‏ کرد،

     باتوجه به این معنا که اسلام مکتبى است که دراوتکلیف مالایطاق وجودندارد وخداوند رحیم راحتى را براى بندگان خواسته وعُسر وحَرَج هم دراحکام الهى نیست، نتیجه گرفته مى‏شود که ترک گناه ومعصیت براى مؤمن حرجى

نیست ولذامکتبى که درانجام تکالیف اینگونه ملاحظه مکلَّفین را نموده است وبراى کسانى که قدرت انجام تکلیف راندارند،تکلیف را از آنها بر داشته‏ است، امادربرابر گناه ومعصیت، هیچ گونه ترخیصى ازطرف شارع داده نشده

است،براى هیچ کسى و درهیچ سنّى ،حتّى یک گناه کوچک وصغیره حتى براى یک باردرتمام عمر .

     اگر کسى بگویدکه من نمى‏توانم گناه نکنم ومن طاقت ندارم ونمى توانم خودم را حفظ کنم ومرتکب معصیت نشوم؛این گونه افراد باید بدانند که این از القائات شیطان است تابتواند افراد رابه گناه وادار نماید .

     البتّه ترک گناه ومعصیت ؛بدون کمک وامداد الهى ممکن نیست وآنکه ترک گناه را براى مؤمن آسان مى ‏کند فضل ورحمت الهى است زیرا خداوند متعال

مى ‏فرماید:

    « ولولا فَضلُ اللّه ورحمته ما زکى منکم من احدٍ ابدا ولکنَّ اللّه یُزکّى من یشاء »

    زیرا شیطان این دشمن قسم خورده !قادراست هرکسى را به گناه وادار نماید ؛ ولذا خداوند متعال از بندگانش خواسته تا از شرّ شیطان به او پناه‏ ببرند

«وقل اعوذ باللّه من همزات الشیّاطین».

     خداوند متعال وعده داده است تا بندگانش را از شرّ شیطان حفظ کند وخداوند وَدود ومهربان به وعده خود وفامى ‏کند وخلف وعده نمى‏کند

«انّ اللّه لا یخلف المیعاد ».

     ممکن است کسى بگوید: هستند کسانى که از شرّ شیطان به خدا پناه مى ‏برند اما باز شیطان آنها را رها نکرده وآنها رابه گناه ومعصیت وادار مى ‏نماید .

      درپاسخ باید چنین گفت: که خداوند متعال به کسانى وعده کمک ویارى داده است که او را یارى کنند:

      اِن تَنصروااللّه یَنصُرکم ویُثَبّت اقدامَکم .ویارى کردن حضرت حق جَلّ وعَلى ؛به انجام دادن واجبات وترک محرّمات مى ‏باشد .

      درواقع خداوند به مؤمنین وعده داده است وآنها زمانى که به حضرت بارى تعالى پناه ببرند، دیگر شیطان جرأت نمى ‏کند به آنها نزدیک شود ولذا وقتى شیطان دور شد وفضل ورحمت الهى شامل حال اوشد دیگر ترک گناه ومعصیت آسان

مى‏ گردد وبراى مؤمن ترک گناه بسیار آسان مى‏گردد،لذا دراسلام از همه مکلّفین ترک گناه خواسته شده است واگر کسى در سلک متقین قرار بگیرد واراده کند وتصمیم بگیردکه باتقوا باشد واز خداوندقادر متعال کمک بگیرد

به راحتى بر شیطان وهواى نفس غالب مى‏شود وبه درجات عالى مى‏رسند.

     ولذااینطور نیست که ترک گناه فقط مختصّ به چهارده معصوم ( علیهم ‏السلام) بوده باشد ؛بلکه هستند کسانى که مرتکب گناه ومعصیت نشده‏ اند،

     بعبارتى دیگر: معصوم به معناى لغوى مختصّ به معصومین ( علیهم‏ السلام)

نمى ‏شود؛ بلکه هرکس که خود را از گناه حفظ کند ومرتکب معصیت نشود معصوم است .


 
 
تحف الزهراء (مقام ومنزلت حضرت فاطمة زهراء(سلام الله علیها )آیةتطهیر(1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
 

   بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ،وبه نستعین

    الحمد للّه رب العالمین ثم الصلا ة والسلام على  سیدنا ونبینا وحبیب قلوبنا وطبیب نفوسنا العبدالمؤید والرسول المسدد ابى القاسم محمّد ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله) وعلى اهل بیته الطیبین الطاهرین واللعن‏ علىاعداءهم اجمعین الى قیام یوم الدین.

     السّلام علیک ایتهاالصّدیقة الشهیده ،الرضیّة المرضیّه ،الفاضلة الزکیه، الحوراءالانسیّه، التقیّة النقیّه،المحدّثة العلیمه، المظلومة المغصوبة، المضطهده ‏المقهورة،یا فاطمة بنت رسول اللّه ورحمة اللّه وبرکاته .

 

    ولها جلال لیس فوق جلالها                   الاّ جلال اللّه جل جلاله 

      ولها نوال لیس فوق نوالها                    الاّ نوال اللّه عّم نواله

    خداى اکبر واعظم نکرده خلق به عالم

     ز نسل حضرت آدم زنى به شوکت زهراء( علیهاالسلام)

    فزون شد از همه زنها جلال مریم کبرى

   جلال مریم جزئى است از جلالت زهراء( علیهاالسلام)

 

     * فصل اوّل

     مقام ومنزلت فاطمه زهراء ( علیهاالسلام)ازنظر قرآ ن :

 (1)=آیه تطهیر:    

یکى از آیاتى که دلالت بر عظمت معصومین ( علیهم ‏السلام) مى‏کند آیه تطهیر است که درشأن اهل بیت نازل شده است

    « انّمایریداللّه لیذهب عنکم الرجس اهل ‏البیت  ویطهّرکم تطهیرا».

     خداوندتبارک وتعالى اراده کرده است که آنها را از هر گونه رجس وآلودگى وپلیدى حفظ نماید، وآنها رابه طهارت تکوینى تطهیر نموده است .

شرح وتفسیر

     قبل از هرچیز باید اقرارکردبه این که بشر از درک مقام ومنزلت ومرتبه صدّیقه طاهره فاطمه زهراء( علیهاالسلام) عاجز است

وبهترین دلیل بر این مدعا آیه تطهیر مى‏باشد،درآیه تطهیر علاوه بر بیان عظمت ومقام معصومین ( علیهم‏ السلام) ؛ بیانگر عجزاز درک مقام معصومین ( علیهم‏ السلام) مى‏باشد

     بیان مطلب :

     درابتداى آیه آمده است که خداوند تبارک وتعالى اراده کرده است که اهل بیت رااز هرگونه رجسى دورنمایدوازهرگونه آلودگى وپلیدى حفظ نماید ودرآخر

مى‏فر ماید: آنها را تطهیر نموده است .

     آیا این طهارت همان عدم رجس است؟ یاطهارت امر دیگرى مى‏باشد ؟


 
 
آثار وبرکات معرفت (54) دوری جستن از کارهای بیهوده (5)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۳
 

 

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

 

    نکته دیگرى را که نباید از یاد برد، استفاده شیطان از این فرصت غفلت، براى گمراهى افراد است ؛ به این معنا که بهترین فرصت براى گمراهى بندگان خدا زمانیست که بنده، از یاد مولایش غافل شود، در آن وقت است که شیطان فرصت را غنیمت دانسته وافراد را گمراه مى‏کند. حتّى اگر این غفلت، یک لحظه باشد او با شیطنتى که دارد، مى‏تواند در همان فرصت کوتاه، انسان را نابود کند.لذا این دعائى که در آن ازخداوند تبارک وتعالى مسئلت مى‏شود که حتّى به مقدار یک چشم برهم زدن هم ما را به خودمان وا نگذار:«الهى لاتکلنى نفسى طرفة عین ابدا» یکى از دلائلش همین است که حتّى اگر یک لحظه ،انسان به خود، وا گذاشته وغافل از یاد خداوند شود،شیطان او را در همان زمان، هلاک کرده و اهل آتش مى‏نماید.

 

 

 

    نکته دیگر این که آن خطرى است که متوجّه مؤمنین مى‏شود؛ به این بیان :بعضى از آیات عذاب که در قرآن آمده ، مربوط به کفّار ومشرکین مى‏باشد وممکن است کسى بگوید که این آیه، شامل‏ حال ما نمى‏شود، زیرا ما کافر ومشرک نیستیم. امّا این آیه ‏اى که مربوط به غافلین آمده، آیه ‏اى نیست که کسى بتواند به راحتى از کنار آن بگذرد وخودش را از آن جدا کند؛ به این معنا که من اطمینان دارم که این حالت، در من پیدا نمى‏شود واین آیه شامل حال من نمى‏گردد، بلکه تاریخ نشان داده که عدّه ‏اى بوده که در ابتداى امر، وارسته وموحّد بوده ‏اند، امّا در اثر غفلت، به دام شیطان افتاده و به عذاب ابدى گرفتار شدند،مانندکسانى که از فرمان مولاالموحّدین امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام )سرپیچى کردندودر مقابل ‏اوایستادند وخود را به عذاب ابدى گرفتار ساخته وکسانى که در واقعه کربلا در مقابل سیّدالشّهداء( علیه‏ السلام ) شمشیر کشیدند و.... این خطرى است که همه را تهدید مى‏کند.

 

 

 

    غفلت، موجب لغویّت اعمال

 

 

 

    با ذکراین نکات، روشن شد که غفلت، بزرگترین خطرى است که انسان را تهدید مى‏کند ولذا در اسلام دستوراتى در غالب تذکّر آمده تا بندگان، دچاراین دام شیطانى نگردند.

 

 

 

    یکى از عواملى که موجب مى‏شود تا بشر به کارهاى بیهوده روى آورده و گرفتار اعمال لغو وعبث شود،حالت غفلت است ؛ لذامؤمنین باذکر و یاد خداوند تبارک وتعالى وبااستعانت واستمداد جستن وکمک خواستن از او وبااستعاذه وپناه بردن به اواز شرّ شیطان وهواى نفس،برآنندکه دچار غفلت نشده وشیطان آنان را به کار لغو گرفتار نکند. البته بیان مشروح این موضوع در جزوه‏ اى که درباره تذکّر واهمیّت آن نگاشته شده ،آمده که امید است، مقدمات چاپ آن فراهم گردد( انشاءاللّه تعالى).

 

 

 

 

 

 



 
 
آثار وبرکات معرفت (53)دوری جستن از کارهای بیهوده (4)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
 

   بسم الله الرحمن الرحیم

 تبصره :

   اگر چه غفلت وفراموشى در بعضى از موارد، لازم وضرورى است امّا اگر از حدّ ،افزون شود، بسیار خطرناک ومهلک مى‏باشد وانسان را به پست‏ترین درکات دوزخ وارد مى‏کند.

 

    بیان مطلب:

 

    اگر انسان فراموشى نداشت، زندگى برایش بسیار تلخ وناگوار مى‏شد، به این بیان که وقتى عزیزى از دست مى‏رود، فقدان وى موجب افسردگى ،ناراحتى وناامیدى مى‏گردد و در آن حال، زندگى براى او هیچ ارزشى ندارد؛امّا آن چه که موجب مى‏شود تا دوباره زندگى براى او معنا ومفهوم پیدا کرده و شیرین شود، همان فراموشى وغفلت است؛ اگر آن حالى که در روز اول بر اثر فقدان عزیزان، در انسان پیدا مى‏شود، باقى مى‏ماند دیگر زندگى  معنا ومفهوم نداشت؛ امّا به برکت آن ،در اثر گذشت زمان، به گونه‏ اى فراموش مى‏کند که گویى چنین عزیزى نبوده است وبه موجب این فراموشى،زندگى شیرین مى‏شود؛امّا همین غفلت ،اگر از حدّ خود تجاوز کند ،به قدرى خطرناک شده وانسان را به جائى مى‏رساند که نه تنها مُردن وقبر وقیامت ودوزخ وعذاب الهى را فراموش مى‏کند،حتّى ازخالق خود یعنى خداوند تبارک وتعالى نیز غافل مى‏گردد ودر اثر غفلت، به قدرى سقوط مى‏کند که از هرحیوانى پست‏ تر مى‏شود و به تعبیرى که در قرآن آمده آنها را کور و کر ودیوانه وحیوان بلکه از حیوان هم پست ‏تر معرفى نموده است.

 

     «ولقد ذرعنا لجهنّم کثیرا مّن الجنّ والانس‏لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون» (1)=

 «به یقین، گروه بسیارى از جنّ وانس را براى دوزخ آفریدیم ؛آنها دلهایى (درک وعقل) دارندکه با آن (اندیشه ‏نمى کنندو)نمى‏فهمند وچشم هائى که با آن نمى‏بینند و گوش هائى که با آن نمى‏شنوند ؛ آنها هم چون چهار پایانند ، بلکه گمراهتر!اینان همان غافلانند».

 

    با توجّه به این آیه شریفه وبعضى از آیات دیگر، غافلین پست‏ترین افراد بوده و حتّى از کفّار نیز بدترند؛زیرابعضى از کفّار جاهلند و فرق جاهل با غافل، در این است که براى جاهل، امید نجات هست ،امّا براى غافل نیست، زیرا جاهل مانند کسى مى‏ماند که خواب است امّا غافل مانند دیوانه مى‏باشد؛ در قرآن آنان را دیوانه معرفى کرده است ودیوانه قدرت درک وتشخیص ندارد، به این بیان: همانگونه که دیوانه، از درک عاجز است انسان غافل هم بر درک حقیقت ناتوان است با این فرق که دیوانه، تکلیف ندارد چون درک ندارد امّا غافل، درک دینى نداشته وقلبش در اثرغفلت، از گناه سیاه شده واو را دیوانه نموده است. امّا اگرکافر غافل نبوده وگمراه باشد وحقیقت براى او روشن شود وارشاد گردد ،امید نجات براى اوهست ،درست مانند کسى که خواب است و در اثر خواب بودن از همه چیز بى‏خبر مى‏ماند ،امّا همین که بیدار شد، متوجّه و آگاه مى‏شود ؛لذا غافلین از کفّار بدترندبلکه بدترین وپست‏ ترین دَرَکات در دوزخ، جایگاه آنان است ومنافقین که همان غافلین هستند، طبق آیه کریمه در دَرَک اسفل دوزخ جاى دارند.

 

    «انّ المنافقین فى الدّرک الاسفل من النّار»(2)

 

= «به تحقیق منافقین، در پایین ‏ترین دَرَکات آتش هستند».

--------------------------------------------------------------------------------

1- سورة الاعراف آیه 179

2-     سورة النّساء آیه /145


 
 
آثاروبرکات معرفت (52) دوری جستن از کارهای بیهوده (3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
 

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

(2)= (غفلت )

    عن امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام )«کلّ قولٍ لیس فیه ذکر فهو لغو».(1)

 

=« هر قول (کاروکوششى)که درآن یاد (خداواخلاص)نباشد، لغو وبیهوده است» .

 

     شرح وتوضیح :

 

    براى قول معانى زیادى ذکر شده است که از آن جمله، معناى اجتهاد وکوشش کردن است .(2)

 

    اگر قول را در کلام نورانى امام المتّقین وامیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام ) را تعمیم داده وبه معناى کوشش وعمل گرفته شود،جامع تمام معانى مذکور مى‏گردد و تمام اقوال وانظار مفسرین را شامل شده وبهترین وجامع‏ترین معنا وتفسیر براى آیه شریفه خواهد بود ومعناى روایت قریب به این بیان مى‏شود که هر گونه "فعالیّت وکوشش و عملى"که در او ذکر نباشد (وغفلت باشد)آن عمل لغو است. (حال آن عمل، گفتار یااین که کردارورفتار ویاپندار واندیشه باشد) .

 

    بیان دیگرى: که "قول" را درکلام امام( علیه‏ السلام ) تعمیم داده والغاء خصوصیت نماید ومنحصر به گفتار نکرده وعمل راهم شامل شود این است که هرعملى اعمّ از گفتار، رفتار و کردار، اگر در آن غفلت از یاد خداوند باشد لغو است .

 

    نکته‏ اى که از این کلام نورانى استفاده مى‏شود این است که غفلت از یاد خداوند متعال، در مؤمن راه ندارد وازهر کارى که موجب آن بشود، دورى مى‏جوید .===============================================

1 - تفسیر صافى ج 3 ص 394 نقل از ارشاد مفید.

2- اقرب الموارد .


 
 
آثار وبرکات معرفت (51) پرهیز از کارهای بیهوده (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٠
 

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بعد از بیان انظار مفسران بزرگ در مقام، وذکر معناى جامع وکامل براى کلمه "لغو"ذکر نکاتى چند در مقام لازم است

 (1)=قصد قربة

  مؤمن، هر عملى که اورااز خداوند متعال دور کند اجتناب مى‏کند واز آن روى گردان است .

 

    هرعملى را که انجام مى‏دهد در آن قصد قربة مى‏کند وسعى اوبر این است که با آن عمل به خداوند تبارک وتعالى نزدیک شود .

 

    بیان مطلب:

 

    اعمال ورفتارى که مؤمنین انجام مى‏دهند با هدف نزدیک شدن به خداوند متعال است ولو آن عمل یک کار مباحى باشد، مؤمن همان عملى که مباح است وانجام آن براى دیگران اجر وقربى ندارد ،اما مؤمن سعى بر آن دارد که همان عمل مباح را در قالب یک عمل خداپسندانه انجام دهد واز آن عمل ،نه تنها پاداش واجر اخروى کسب کند بلکه همان عمل مباح را وسیله تقرب الى اللّه براى خود قرار مى‏دهد واین نکته‏اى هست که دیگران از آن غافل مى‏باشند به عنوان مثال: غذا خوردن وخوابیدن یک امر طبیعى است که همه انسانها به آن محتاجند، اما مؤمن علاوه بر این که نیاز خود رابر طرف مى‏کند ،از این اعمال براى خود کسب فیض هم مى‏نماید،در وقت غذا خوردن نیت خود را این گونه قرار مى‏دهد : خدایا این غذا را مى‏خورم تا نیروبراى عبادت تو پیدا کنم تا بهتر وبیشتر بتوانم بندگى وعبادت تورا بکنم. ویا وقت خوابیدن قصدش این است که بخوابد تا خستگى از بدن اوبیرون برود تا بهتر بتواند به اطاعت از پروردگار جلّ جلاله بپردازد حتى این معنا را مؤمن تعمیم مى‏دهد در گردش وتفریح به این نیت که براى رفع خستگى روحى به گردش مى‏روم تا بهتر بتوانم اطاعت از خداوند متعال بکنم .وقطعا یک چنین قصد ونیتى هر عمل مباحى را ارزشمند نموده وموجب قرب الهى براى عبد مى‏شود.

 

    با این بیان مى‏توان یک معناى جامعترى براى "لغو" بیان داشت وآن این که هر عملى که انسان را به خداوند تبارک وتعالى نزدیک نکند ،مؤمن از آن روى گردان است ولو آن عمل مباح باشد.

 

    به بیان دیگر مؤمن هر عملى راکه انجام مى‏دهد در آن عمل خوشنودى خداوند را در نظر دارد وبابیان مذکور روشن شد که مى‏توان همه امور را با نیت تقرب الى اللّه انجام داد وبراى همه اعمال پاداش اخروى درنظر گرفت. واین که مؤمن کار لغو نمى‏کند به این معنى مى‏شود که کار بدون اجر وپاداش معنوى واخروى والهى نمى‏شود وبراى تمام اعمال خود قصد قربت مى‏کند ؛ زیرا «انّماالاعمال بالنّیات». وبنابراین معناى مذکور،منظور این روایت شریف ونورانى هم روشن مى‏شودکه «نیّت المؤمن خیرٌ من عمله»:«نیّت مؤمن بهتراز عمل اوست»؛ زیرا چه بسا عمل، یک امر مباح باشد، امّا آنچه این عمل مباح را با ارزش مى‏کند نیّت مؤمن است ؛اگر قصد او از این عمل، رضاى خداوند متعال باشد، آن ارزش پیدا مى‏کند واز مباح بودن خارج مى‏شود.

    نقل کرده‏اند: روزى امام جعفر صادق « علیه‏ السلام »از کنار خانه شخصى عبور مى‏کردند که مشغول ساختن آن منزل ودر حال نصب پنجره‏اى بود. حضرت از او سؤال کردند که این پنجره را براى چه نصب مى‏کنى؟ در جواب عرضه داشت: براى روشن شدن اطاق. حضرت فرمودند که نیّتت را خوب کن وبگو: این پنجره را مى‏گذارم تا سپیده صبح وطلوع فجر راببینم (تانمازم را اوّل وقت بخوانم).

 

    در حالى که پنجره فرقى نمى‏کند امّا این نیّت است که به این عمل، ارزش مى‏دهد.

 

    نقل کرده‏اند: شخصى که پدرش فوت کرده بود به خدمت عالم بزرگوارى رسید وآن عالم را از فوت پدرش باخبر کرد . آن عالم در حالى که مشغول میل نمودن غذا بودند، بعد از تمام شدن غذا، خطاب به وى نموده وفرمودند:ثواب این طعام من، براى روح پدر شما باشد!.بعد این معنا رااضافه نمودند : هرعملى که براى رضاى خدا باشد ثواب دارد واگر کسى غذارا به این نیّت میل کند که نیرو پیدا کرده، بهتر عبادت خدارا انجام دهد، براى همان غذا،ثواب مى‏دهند.(1)

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- مرحوم علامه مجلسى « قدس ‏سره » در کتاب مرأة العقول ج 8 ص /4/93 در باره نیّت، دوازده قول نقل فرموده‏ است.

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (50) دوری جستن ار کارهای بیهوده (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩
 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

  دورى نمودن از کارهاى لغو

 

    قال اللّه تبارک وتعالى فى محکم کتابه :

 

   «والّذینهم عن الغو معرضون» = مؤ منین کسانى هستند که از کارهاى لغو دورى مى‏جویند.(1)

 

     براى "لغو" مفسرین معانى مختلفى را ذکر کرده‏اند بعضى "لغو"را به معنى باطل وبعضى آن را به معنى همه معاصى .بعضى به معنى دروغ .بعضى به معنى دشنام یا مقابله دشنام به دشنام. وبعضى به معنى غنا ولهو ولعب گرفته‏اند.وبعضى‏به معنى شرک تفسیر کرده‏اند.وبعضى به معنى کارهاى بى هدف وبدون نتیجه... .

 

    امابعضى ازمفسرین بزرگ ،یک معناى جامعى هم براى او ذکر نموده‏اند،هرگفتار وعملى است که فایده قابل ملاحضه‏ اى نداشته باشد لغو است .همه اینها مصداق هاى آن مفهوم کلى وجامع است .

 

    بعضى از مفسرین علاوه بر موارد ذکر شده افکار بیهوده را هم به آن اضافه کرده وقائل به این معنا هستند که افکار بیهوده وبى پایه ‏اى که انسان را از یاد خدا غافل واز تفکر در آنچه مفید وسازنده است به خود مشغول مى‏دارد همه در مفهوم لغو جمع است .(2)

 

    در واقع در تمام موارد مذکور استعال شده است ،شاید به خاطر استعمال این کلمه در قرآن در موارد مختلف باشدکه معانى متعددى براى آن بیان شده است ،همه اینها مصداقهاى آن مفهوم کلى وجامع است .

--------------------------------------------------------------------------------

1- سورة‏المومنون آیه 3

2- تفسیر نمونه ج 14 ص 195


 
 
آثار وبرکات معرفت (49) انتظار فرج
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸
 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

    (20) انتظار الفرج

 

     یکى دیگر از ثمرات معرفت منتظر فرج حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة بن الحسن العسکرى (عجل اللّه نعالى فرجه الشریف )بودن است واین امتیازى است که خداوند تبارک وتعالى به مومنین عطا فرموده واز برکات معرفت مى‏باشد.

    ازجمله مسائلى که نسبت به آن از طرف معصومین ( علیهم‏ السلام )سفارش شده است مسئله "انتظار فرج"است

 

    این معنا از روایات زیادى که از معصومین ( علیهم‏السلام ) بیان شده است استفاده مى‏شود که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

 

   « ...فینتظرخروجه المخلصون...»(1)

 

    ...پس کسانى که مخلصند، منتظرخروج آن حضرت هستند.

 

     وقال على بن الحسین ( علیهماالسلام ) «انتظار الفرج من اعظم الفرج ».(2)

    ابوحمزه ثمالى از ابوخالدکابلى ازامام رین العابدین على بن الحسین ( علیه‏السلام )نقل مى‏کند:که داخل شدم بر آقاى خودم...حدیث طولانى است تا آنجاکه در وصف کسانى که قائل به امامت حضرت بقیة‏اللّه الاعظم خحة بن الحسن العسکرى (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف )در زمان غیبت آن حضرت مى‏باشند و منتظرین ظهور آن حضرت هستند، چنین فرمودند: آنها با فضیلت‏ترین اهل هرزمان هستند؛زیراخداوند تبارک وتعالى به آنهابه قدرى ازعقل ‏ها وفهم‏ ها ومعرفت‏ ها عطا فرموده ‏است که غیبت در نزد آنان به منزله شهود است وقرار داده است آنها را در آن زمان مانند کسانى که مابین دودست رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله )با شمشیرجهاد مى‏کنندوآنها حقیقة مخلص مى‏باشند واز شیعیان راستین ما هستندودعوت کنندگان به دین خداوند عز وجل هستند هم در پنهان وآشکار.وسپس اضافه فرمودند که انتظار فرج ازبزرگترین فرج هامى‏باشد.

 

    ودر روایت دیگرى ابوبصیراز امام جعفر صادق (علیه السلام)روایت مى‏کند:که حضرت فرمودند:«خوشا به حال کسانى که شیعه وپیروقائم ما هستند کسانى که منتظر ظهور آن حضرت در زمان غیبت آن حضرت مى‏باشند .اطاعت وپیروى از آن حضرت مى‏کنند درظهور آن حضرت، آنها اولیاء اللّه هستند که هیچ خوف وترس وهیچ حزن واندوهى بر آنها نیست ».

 

    عن ابى بصیر قال: قال الصادق (علیه السلام ):«یاابابصیرطوبى لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته والمطیعین له فى ظهوره اولئک اولیاء اللّه الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ».(3)

 

    بیان مطلب

 

    تنهاکسانى مى‏توانند منتظرواقعى باشندکه نسبت به وجود ومقام آن حضرت معرفت داشته باشندواز آنجائى که معرفت از امتیازاتى است که خداوند متعال در قلوب مومنین قرار داده است دیگران از آن بى نصیبند که در جاى خود به آن اشاره شدوهمان گونه که در معرفت‏ این معنابیان شدکه هر چه ایمان وتقوا در مومن بیشتر شود معرفت او زیادتر مى‏شود در مسئلة انتظار هم این معنا ثابت است به این بیان که هر چه ایمان قوى‏تر وتقوا بیشتر شود انتظار زیادترمى گردد وبه بیان دیگر: حالت انتظار فرج در مومنین به صورت تشکیکى است که کم وزیادش به قوت وضعف ایمان بستگى دارد ولذا ازجمله مواردى که باید از خداوند متعال امداد طلبید والتماس کرد در خواست حالت انتظار واقعى است؛زیرا انتظار فرج افضل اعمال وعبادات واحبّ الاعمال در نزد خداوند تبارک وتعالى است همان گونه که از روایات استفاده مى‏شود.

 

    عن الرضا( علیه‏ السلام )عن آبائه ( علیهم‏ السلام ) قال: قال رسول اللّه ( صلی الله علیه وآله وسلم ):«افضل اعمال امّتى انتظار فرج اللّه عز وجل» .

 

    قال امیرالمومنین ( علیه‏ السلام ):«انتظرواالفرج ولاتیأسوا من‏روح اللّه،فانّ احبّ الاعمال الى اللّه عز وجل انتظار الفرج».

 

  

 

    بعضى بر این باورند که هر کسى مى‏تواند منتظر واقعى امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) بوده باشد در حالى که تنها مؤمنین از این امتیاز بر خوردارند؛زیرا فرق است بین انتظار در اموردنیوى وانتظار فرج ،همان گونه که فرق است بین حب وبغض مادى ومعنوى وفرق است بین لذائذ مادى ومعنوى وترس معنوى ومادى و...که بطور اجمال به بعضى از آنها اشاره شده است .

 

 

  --------------------------------------------------------------------------------

1-کمال الدین ص378 کشف الغمه /ج 3 /ص 311اعلام الوری /ص 401  

2-کمال الدین ص / 644/ حدیث /1

3-همان مدرک/ص


 
 
آثاروبرکات معرفت (48)اخلاص در عمل (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٦
 

                          

  بسم الله الرحمن الرحیم

 

اخلاص در عمل (2)

 

    در باب اخلاص مطلب بسیار است که در جاى خود باید به آن اشاره شود امّا آنچه که مربوط به این مقام مى‏شود واز کلام رسول اللّه ( صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله )استفاده مى‏گردد، عبارت است از این که اخلاص، از امتیازات مؤمنین واز آثار ونتایج معرفت مى‏باشد؛به این معنا کسى که معرفت ندارد، محال است که در او واعمال ونیّاتش اخلاص باشد .

 

    قال رسول اللّه ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله )مخبرا عن جبرئیل عن اللّه عزّ وجلّ انّه قال: «الاخلاص سرٌّ من اسرارى استودعته قلب من احببت من عبادى» (1) =پیامبرگرامى اسلام ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله )ازقول خداوند عزّ وجلّ فرموده:«اخلاص ،سرّى از اسرار من است. آن را در قلوب بندگانى که آنها را دوست مى‏دارم، امانت مى‏گذارم».

 

    بیان مطلب:

 

    از این حدیث نورانى چنین استفاده مى‏شود که اخلاص ،موهبتى الهى است که خداوند (جلّ جلاله وعظم شأنه)در اختیار کسانى که دوستشان مى‏دارد قرار مى‏دهد. در جاى خود اشاره شد که محبّت، از آثار معرفت مى‏باشد که هر چه معرفت بیشتر شود محبّت زیادتر مى‏گردد وبه این نکته هم اشاره شد که در علائق ایمانى ،علاقه ومحبّت، طرفینى است به این معنا که اگر کسى علاقه ایمانى به دیگرى داشته باشد، قطعا طرف مقابل هم نسبت به آن علاقه‏مند مى‏باشد واین، از امتیازات آن است که قبلاً به آن اشاره شد؛ در نتیجه این علاقه خداوند که در حدیث آمده، على الظّاهر مربوط به مؤمن است، زیرا مؤمنِ واقعى، قطعا محبوب خداست وخداوند تبارک وتعالى هم محبوب مؤمن است که بالاترین درجه محبّت را نیز چهارده معصوم (سلام اللّه علیهم) دارند وخداوند متعال هم آنها را بیشتر از همه دوست داشته ولذا از بالاترین درجه اخلاص بر خوردار بوده وهستند.

 

    البتّه مخفى نماند که آنها از مخلَصین مى‏باشند؛ به این معنا که انسان کامل هستند وتمام اعمالشان با اخلاص کامل همراه است وکارى بدون اخلاص انجام نداده‏اند که در جاى خود، این معنا ثابت است.

 

    در نتیجه اخلاص، در صورتى پیدا مى‏شود که بنده، محبوب خداوند ودود ومهربان باشد ومحبوب الهى کسانى هستند که نسبت به او معرفت دارند؛ پس اخلاص، از برکات معرفت به شمار مى‏رود

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- بحار الانوار ج 67 چاپ بیروت ص 249 ح 24 نقل از منیة المرید.

 

 

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (47) اخلاص در عمل
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٥
 

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

(20) اخلاص در عمل

 

     آیات وروایات زیادى در باره اخلاص ذکر شده است ؛از آن جمله :

 

    قال اللّه تبارک وتعالى فى محکم کتابه: «فمن کان یرجو لقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحا ولا یشرک بعبادة ربّه احدا»(1)=«پس هر کس به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند».

 

   «انّا انزلناالیک الکتاب بالحق فاعبداللّه مخلصا له الدّین الا للّه الدّین الخالص» (2)

 

«ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم ؛ پس خدا را پرستش کن ودین خود را براى او خالص گردان .آگاه باشید که دین خالص از آن خداست» .

 

    قال امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام ) = «افضل الاعمال ما اخلص فیه»

 

= «با فضیلت‏ترین وبهترین اعمال، آن کارى است که اخلاص در آن باشد».

 

    عن ابى جعفر الجواد ( علیه‏ السلام ) «قال افضل العبادة‏الاخلاص» = «با فضیلت‏ترین عبادت، اخلاص است» (3)

 

    یکى دیگر از آ ثار وثمرات معرفت وشناخت، اخلاص در عمل است؛به این معنا که اگر معرفت نباشد، اخلاص پیدا نمى‏شود وهمان گونه که براى معرفت، مراتب ودرجاتى وجود دارد براى اخلاص نیز میتوان بیان کرد که هرچه تقوا وپرهیز کارى بیشتر ،معرفت زیادتر و هراندازه معرفت بالاتر باشد ،اخلاص بیشتر مى‏شود وبه فرموده مولاالموحّدین امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام ) بهترین اعمال، آن کارى است که در آن اخلاص باشد واگر اخلاص در عمل نباشد، آن،ارزش معنوى وعبادى ندارد؛ به این معنا که پاداش را به میزان اخلاص حساب مى‏کنند ؛ هر چه اخلاص،بیشتر باشد اجر آن عمل زیادتر است ولذا در آیاتى که در باره بندگان نازل شده، در کنار پرستش وبندگى ،"قید اخلاص در دین"آمده است.

 

    عن ابى جعفر ( علیهم االسلام ):«...من عرف النّیة خلوصها علم انّ اخلاص النیّة اشدّ من جمیع الاعمال»(1)

 

    =امام محمّد باقر( علیه ‏السلام )فرمودند:«کسى که معناى نیّت وخلوصِ در آن را فهمید، مى‏داند که اخلاص در نیّت،از همه اعمال سخت‏تر است». سپس حضرت ( علیه‏ السلام ) معناى عمل خالص را این گونه بیان فرمودند:

 

    «بأنّه هو العمل الّذى لاتریدأن یحمدک علیه احدٌ الاّ اللّه عزّوجلّ، لاعندالفعل ولا بعده»

 

    قریب به این معنا فرمودند که: «انگیزه وهدفش از انجام دادن عمل ،این نباشد که غیر خداوند عزّ وجلّ، احدى او را حمد وثنا کند، نه در هنگام انجام دادن کار ونه بعد از تمام شدن آن» (2)

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1-سورة الکهف آیه 111

 

2- سورة الزمرآیه 2

 

3- بحار الانوارچاپ بیروت ج 67 ص249 ح 25 نقل از کتاب عدة الداعى

 

4- بحارالانوار ج 67 ص 233

 

5- در بیان اخلاص، مرحوم علاّمه مجلسى ( قدس ‏سره )در بحارالانوار، آ یات وروایات زیادى که از معصومین

(سلام اللّه علیهم) در مقام، وارد شده است، به همراه انظار علماى اسلام از خاصّه وعامّه وعلماى اهل عرفان، ذکر نموده است و چون بنا براجمال واختصار است، ازبیان انظار صرف نظر نموده وطالبین، به کتاب مذکور وکتب دیگراخلاقى مراجعه نمایند .

 

 

 

 

 

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (46) عشق به لقاء الله
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

      بسم الله الرحمن الرحیم

    (19)عشق وشوق به لقاءاللّه

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت ذوق وشوق به به لقاءاللّه است، اگر کسى معرفت پیداکند وبه کمال انسانیت نائل شود نه تنها علاقه‏اى به دنیا وزینتهاى دنیوى ندارد بلکه از او نفرت پیدا کرده واز مردن نمى‏ترسد بلکه آرزو وذوق به لقاءاللّه را دارد ودر بعضى از ادعیه آمده است: «اللهم انى اسئلک ان تملأقلبى حبا لک وخشیة منک وتصدیقابکتابک وایمانا بک وفرقا منک وشوقا الیک یا ذالجلال والاکرام حبب الىّ لقائک واحبب لقائى...»(1)

 

    از ابوحمزه ثمالى نقل شده است که امام زین العابدین « علیه‏ السلام »در سحر ماه مبارک رمضان با خداى خود چنین مناجات مى‏کردند:

 

    پروردگارااز تو درخواست مى‏کنم که دلم را لبریز از دوستى خود گردانى و قلبم را بر خوف وخشیت خود وتصدیق به کتاب خودوایمان کامل بحضرتت گردانى ودلم راپر غم واندوه خود وشوق لقاى خویش سازى اى خداى صاحب جلال وبزرگوارى ،ملاقات خود رامحبوب من وملاقات مرامحبوب خود گردان...

 

    ودر نهج البلاغه آمده است که مولاالموحدین امیرالمؤمنین على بن ابى طالب « علیه‏ السلام »به خداوند متعال سوگند یاد کردند وفرمودند:(علاقه و)انسى که پسرابى طالب به موت دارد ،بیش از علاقه وانسى است که طفل به پستان مادر دارد.

 

    «...واللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه ».(2)

----------------------------------------------------

1- فرازى از دعاى ابو حمزه ثمالى .

 

2-نهج البلاغه خطبه 5

 


 
 
ام البنین
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

                                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

                                                                    السلام علیک یا ام البنین

همان گونه که در تاریخ آمده است نام ام البنین فاطمه است از قبیلۀ بنی کلاب بوده است از مولا امیرالمومنین علی (علیه السلام )درخواست کردند  وایشان را کنیه ام البنین دادند وبا این کنیه اورانامیدند تا بعد از واقعۀ کربلا بعد از شهادت چهار فرزندش فرمود :دیگربه من ام البنین نگوئید زیرا من دیگر پسری ندارم وشاعر چه زیبا سروده است

      دیگر مرا ام البنین نخوانید             دیگر مرا به این سمت ندانید

     ام البنین بودم من ای عزیزان           که داشتم چهار ماه     تابان

    دیگر من دلخون پسر ندارم              نور بصر              ندارم

متاسفانه در بارۀ فضائل ومناقب این بانوی نمونه در تاریخ آن گونه که باید مورخین ذکر نکرده اند  اما از قرائن حالیه ومقالیه می توان به مقام ومنزلت این مادرشهداء پی بردکه به بعضی از آنها اشاره می شود :

  حب شدید او به حضرت سید الشهداء (علیه السلام )

بعد از آنی که کاروان اهل بیت به مدینه برگشت وبشیر از طرف امام سجاد مامور ابلاغ ورود اهل بیت به مدینه  و وارد شهر شد ومردم را از برگشت اهل بیت (سلام الله علیهم )به مدینه با خبرنمود آن گونه که نقل شده است ام البنین قبل از هر چیز،اولین سوالی را که می کندبدون (توجه به حال فرزندانش )از مولایش امام حسین(علیه السلام) سوال میکندکسی که چهار فرزندش بلکه بهتر است گفته شود تمام فرزندانش در این واقعه بوده اند بی توجه به آنها ، نگران حال امام خویش هست این خود بیانگر مقام والای وی می باشد .

بیان مطلب 

در زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) که از لسان امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام ) وارد شده است می خوانیم:

«...اتقرب الی الله بحبکم ...»

«تقرب  به خدامی جویم به واسطۀ دوستی شما »

 از این بیان نورانی استفاده می شود که محبت به اهل بیت علیهم السلام موجب نزدیک شدن به خداوند تبارک وتعالی است وهر کس که بیشتر اهل بیت را دوست بدارد او به خداوند متعال نزدیکتر است وبه بیان دیگر هر کسی که بیشتر به خداوند منان نزدیک شودعلاقۀ او به اهل بیت (سلام الله علیهم )بیشتر می شود ودر واقع می توان میزان ایمان رااز روی علاقه به اهل بیت سنجیدومیزان قرب الی الله را ازمحبت به اهلبیت تشخیص داد ومیزان مقام ومنزلت اشخاص در همین معنا می باشد  در نتیجه از این علاقه ای که ام البنین(سلام الله علیها) نسبت به حضرت  سید الشهداء(علیه السلام )از خود نشان داده است می توان به مقاب قرب الهی اوپی برد واو را از جمله کسانی که تالی تلو مقام عصمت وطهارت هستند بشمار آورد  .                                         

 

 

 


 
 
آثار وبرکات معرفت (45)بی علاقگی به دنیا
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱
 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 (18)بى علاقه بودن به دنیا

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت بى علاقه شدن به دنیا مى‏باشد، وقتى که نور معرفت در قلبش تابید واورا از ظلمات رهائى داد وحقایق را کشف کرد وبه مرحله یقین راه یافت ولذت معنوى رادرک کرد،دیگر به دنیا دل نمى‏بندد زیرا اومى داند که دنیابازیچه ودنیا طلبان غافل از این معنا.

 

    نکته:

 

    براى اهل معنا این مطلب پوشیده نیست که منظور از بى علاقه بودن به دنیا به این معنا نیست که انسان از آن بهره‏اى نبرد وترک دنیا نماید، دنیا براى انسان مؤمن بهترین موقعیت را ایجاد مى‏کند به این معنا که اگر انسان به کمال میرسد، واگر به مقام قرب الى اللّه نائل مى‏شود از برکت همین دنیاى مادى مى‏باشد اگر اولیاءاللّه به مقامات عالیه راه پیدا کرده‏اند به برکت همین عالم دنیااست ولذا دنیا به عنوان مزرعه براى آخرت مهیا شده است     قال رسول اللّه « صلى‏الله ‏علیه و‏آله »«الدنیا مزرعة الاخرة» اما آنچه که مذموم است ودر باره آن نهى شده است علاقه به دنیا ودلبستگى به آن ،براى خود دنیا که متأسفانه بعضى از مردم با این که مى‏بینند که دنیا به کسى وفا نمى‏کند وعمر زود گذر است ،اما آنچنان در غفلت به سر مى‏برند که گویا زندگى آنها در دنیا جاودانى است اما مؤمنین والواالباب به حقیقت امر واقفند وهیچ وقت به این دنیا دل نمى‏بندند .

 

     دروصف دنیا وبى ارزش بودن دنیا ودلبستگى نداشتن به آن همین بس که مولا الموحدین امیرالمؤمنین على بن ابى طالب « علیه ‏السلام »مى‏فرماید: دنیاى شما براى من ازاین کفش وصله شده ،بى ارزش ‏تر است مگر آن که بتوانم احقاق حقى بنمایم ویا باطلى رادفع نمایم ...

 

    شیخ مفید(قدس سره )روایت کرده که مولاى متقیان ،امیرمومنان على بن ابى طالب « علیه‏ السلام » در سفر مکه به جانب بصره کوچ فرمود،به جهت دفع اصحاب جمل نزول اجلال فرموددر ربذه ،حجّاج مکه ‏نیز آنجا فرمود آمده بودندودر نزدیکى خیمه آن حضرت جمع شده بودندتا مگر کلامى از آن حضرت استماع کنند ومطلبى از آن جناب استفاده نمایندوآن جناب در خیمه خود بجاى بود، ابن عباس به جهت آن که حضرت رااز اجتماع مردم خبردهد واورااز خیمه بیرون آورد گفت: رفتم به خدمت آن حضرت، یافتم اوراکه کفش خود را پینه مى‏زند ووصله مى‏دوزد، گفتم:احتیاج مابه آن که اصلاح امر ما کنى بیشتر است از آن که این کفش پاره را پینه بدوزى، حضرت مراپاسخ ندادتاازاصلاح کفش خود فارغ شد،آن گاه آن کفش را گذاشت پهلوى آن یکتاى دیگرش ومرا فرمود:این جفت کفش مرا قیمت کن، من گفتم: قیمتى ندارد، یعنى از کثرت اندراس وکهنگى دیگر قابل قیمت نیست وبهائى ندارد، فرمود: بااین همه چند ارزش دارد؟ گفتم: درهمى یا پاره درهمى، فرمود: بخداسوگندکه این یک جفت کفش در نزد من بهتر ومحبوب تراست از امارت وخلافت شما،مگر اینکه توانم‏اقامه واحقاق حقى کنم ‏یاباطلى رادفع نمایم...(1)

 

    قال امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام )...«ولالفیتم دنیاکم هذه ازهدعندى من عفطة عنزٍ»(2)