دین شناسی

مقام ومنزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) سیرۀ عملی (17) اهمیت حجاب (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳٠
 

    بسم الله الرحمن الرحیم   

  اهمیت حجاب از نظر اسلام :

     یکى از مسائلى که در اسلام از اهمیت خاصى بر خوردار است مسئله حجاب است ولذا صدیقه طاهره ( سلام اللهعلیها)به

این مسئله اهمیت زیادى مى ‏دادند همان گونه که از سیره آن حضرت استفاده مى‏ شود واز روایاتى که در این مقوله از

حضرت ذکر شده است ؛همه حکایت از اهمیت این معنا مى‏کند.

     استعمار ومسئله حجاب :

     بعداز آنى که استعمارگران فهمیدند که مسلمانان داراى سرمایه هاى زیادى ‏از قبیل نفت

و...مى‏باشند؛به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهند بر این منابع عظیم دست پیدا کنند باید مردم را

مستعمرۀ ‏خود قرار دهند ولذا براى این که بهتر بتوانند به اهداف خود برسند براین شدند که با

فرهنگ اسلام آشنا شوند ولذاآمدند از نزدیک با فرهنگ اسلام آشنا شدند ومتوجه این معنا شدند

که باوجود اسلام ناب محمدى ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله)نمى‏توانند به اهداف خود برسند واز طرفى قادر نبودند تا

مردم را از اسلام جدا کنند ولذا بر این شدند که ابتدا مسائلى که موجب بیدارى مردم مى‏باشد

واجازه نمى‏دهد تا کسى برآنها مسّلط شده وآنهار ا مستعمره خود قرار دهد را از مسلمین

بگیرند؛بعداز تحقیقاتى که در این زمینه بعمل آوردند به این نتیجه رسیدند که با از بین بردن یک

عّده از مسائل اعتقادى ومذهبى که در اسلام مى ‏باشد آنها مى‏توانند به اهداف خود برسند، در

این زمینه امام خمینى ( قدس‏ سره) مطالبى را بیان داشتند که دراین جا ذکر مى‏شود.

     «...اینها از طول مدتى که شاید قریب سیصد سال است در این مملکت راه پیدا کردند ؛ همه

چیز این ممالک را؛خصوصا آنهایى که مورد اهمیت است خیلى براى آنها، مثل ایران ؛ مطالعه

کرده‏ اند.هر چه ما داریم؛ از دارائى هاى زیر زمینى واز دارائى ‏هاى روى زمینى واز چیزهایى که در

رقاى (پیشرفت‏ وترقى) یک کشور دخالت دارد مثل فرهنگ، اقتصاد، وامثال ذلک، اینها مطالعه

کرده‏ اند ومطالعاتشان بیشتر از ماست، اینها در آن وقتى که این وسائل نقلیه فعلى نبوده است،

مى‏ آمدند ودر ایران با کاروانها راه مى‏افتادند، سوار شتر مى ‏شدند وگردش مى ‏کردند، اطراف ایران

وتمام بیابان هایى که در ایران بود مطالعه مى ‏کردند وجاهایى که احتمال ذخایر بود عکس بردارى

مى‏ کردند ؛ کشف مى‏کردند وهمه این چیزهایى که ما در زیر زمین داریم،آنها بهتر از ما مطّلعند ،در

مسائل فرهنگى وسیاسى هم آنها مطالعات فراوان دارند...

    بعد از تحقیقاتى که به عمل آوردند به این نتیجه رسیدند که با وجود سرمایه هایى چون ؛ قرآن ومسجد وحج ونماز

ووحدت وروحانیت وعزادارى وحجاب و...نمى‏توانند به مقاصد استعمارى خود برسند ولذا براین شدند تااین سرمایه

هاى مسلمین راازآنها بگیرند تا بهتر بتوانند به اهداف خود برسند .


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) سیرۀ عملی (16)حجاب (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم

(3) =  حجاب حضرت فاط‏مه «سلام  الله علیها»:

     یکى دیگراز ویژگیهاى حضرت زهراء( سلام الله علیها)که هم از روایاتى که از آن حضرت به ما رسیده وهم از سیره آن حضرت

باید مورد توجه قرار بگیرد و مى‏تواند الگو وسر مشقى براى بانوان مؤمنه وپویندگان راه‏ آن حضرت بوده‏ باشد؛

:حجاب:  آن حضرت است ؛

     وقال النبّى«صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله» لها «سلام الله علیها»: «اىّ شى ء خیر للمرأة؟» قالت: ان لا ترى رجلاً ولا یراها رجل...»

    پیامبر گرامى اسلام (صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله)ازفاطمه (سلام الله علیها) سؤال فرمودند: که بهترین چیز براى زن چیست؟ درپاسخ فرمودند: نه او مردى را ببیند ونه مردى اورا ببیند!

     یکى ‏از نکاتى که باید مورد توجه قرار بگیرداین است که: کلامى راکه مى فرمودنداز روى هوى وشعارنبوده

‏است؛

بلکه به آن واقف بودند و عمل مى‏کردند واز آن جائى که همیشه بهترین راعمل مى‏کردند وحتى ترک اولى هم

نمى‏کردند ؛ نتیجه گرفته مى‏شود که حضرت به این کلامى که فرموده‏ اند خود عمل نموده‏ اند ؛ واگر کسى بگوید مگر

مى‏شود که اومردى را نبیند ویا مردى اورا نبیند؟ در جواب باید گفته شود که اگر این امر از محالات بود مقام حضرت

بالاتر ازاین است که توصیه به یک امر محالى داشته باشد ودر نتیجه معلوم مى ‏شود که حضرت به این کلامى که

فرمودند عمل کرده‏ اند .

     ومؤّید این معنا ؛ روایتى است که بیانگر سیره آن حضرت مى‏باشد ؛

     نوادر راوندى: باسناده عن موسى بن جعفر، ( علیه‏ السلام)عن آبائه( علیهم ‏السلام)قال:قال على( علیه‏ السلام)

استأذن اعمى على فاطمة ( علیهاالسلام)فحجبته، فقال رسول اللّه ( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله)لها: لما حجبتیه وهو لا یراک ؟فقالت

( علیهاالسلام): ان لم یکن یرانى ؛ فانّى اراه وهو یشّم الّریح، فقال رسول اللّه ( صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله)اشهدانّک بضعة منّى .

    موسى‏بن جعفر(علیه‏ السلام)ازپدرانش (علیهم ‏السلام) نقل فرمودنداز على (علیه‏ السلام):که شخص نابینائى‏اجازه‏ گرفت

تابرفاطمه( علیهاالسلام)داخل شود ؛ پس آن حضرت خودش رااز آن عاجز ونابینا پو شانید ؛ رسول اللّه ( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله)به ایشان

فرمودند: براى چه خودت را پوشانیدى در حالى که او تورا نمى‏بیند؟ حضرت زهراء ( علیهاالسلام)عرضه داشتند: اگر او مرا

نمى‏بیند ولى من اورا مى‏بینم ومشام او بوى رامى فهمد! بعد رسول اللّه ( صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله)فرمودند: شهادت مى‏دهم به تحقیق که

تو پاره تن من هستى .

 


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) سیرۀ عملی (15) همسر داری (7)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
 

   بسم الله الرحمن الرحیم    

(5) - یارى کردن وکمک نمودن به همسر در کارهاى منزل .

     از بعضى از روایات استفاده مى ‏شود که فاطمه زهراء ( سلام الله علیها)در کارهائى که در منزل صورت مى‏ گرفت ونیازى به

خارج شدن از منزل نداشته است هر چند سنگین ودشوار بوده است انجام مى ‏دادند وبه همسرشان کمک مى‏ کردند.

     عن ابى عبد اللّه ( علیه‏ السلام)قال: کان امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام)یحتطب ویستقى ویکنس، وکانت فاطمة

( علیهاالسلام)تطحن وتعجن وتخبز . =امام جعفر صادق ( علیه ‏السلام)فرمودند: که امیرالمؤمنین ( علیه ‏السلام) هیزم وآب مى‏ آوردند

وفاطمه ( سلام الله علیها)آسیاب مى‏ کردند وخمیر درست نموده ونان مى پختند.

 شرح وتوضیح

کار هارا تقسیم کرده آن کارهایی که باید درخارج منزل صورت بگیرد مانند آوردن هیزم وآب آن امور را مولا انجام می دادند اما کارهایی که در داخل منزل قابل انجام بوده را حضرت فاطمه سلام الله علیها انجام می دادندنکاتی که از این روایت در سیرۀ حضرت استفاده می شود وقابل تأمل است این است که :اولا  حضرت از انجام کار خوداری نمی کردندبا این که هیچ مسئولیتی نداشتند به این معنا که بر ایشان واجب نموده است اما تا آنجایی که در توان داشتند از همکاری دریغ نداشتند وهمسر را یاری می نمودند ونکتۀ دیگر این که حضرت کارهایی که خارج از منزل باید صورت می گرفته را انجام نمی دادند ونکتۀ دیگربرای کاری هم که در منزل انجام میدادند هدف کسب مال نموده است  به این معنا که کاری بکنند تا کمک هزینه برای همسر باشد در نتیجه این گونه استفاده می شودکه حضرت هم تلاش می نمودند وهیچ وقت برای کسب پول ومالتلاش نکردند تا درسی باشد که بانوان بدانند که خداوند روزی رسان است ونیازی برای رساندن روزی به تلاش همسر ندارد (دقت شود)  

 


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) سیرۀ عملی (14) همسر داری (6)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۸
 

  بسم الله الرحمن الرحیم   

  (4) - عدم خود بینى وتواضع وفروتنى ومطیع بودن درمقابل همسر .

     ...زمانى که آن دو نفر (ابوبکر وعمر)براى عذر خواهى آمدند واجازه خواستند براى ملاقات با

حضرت زهراء( سلامالله علیها)

  مولاامیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام)داخل شدند بر فاطمه زهراء( سلام الله علیها)وفرمودند: فلان وفلان تصمیم گرفته ومى‏خواهند برشما وارد شده وسلام بکنند،

شما چه مى‏کنید؟قالت :«البیت بیتک ،والحره ‏زوجتک افعل ماتشاء». فرمودند: خانه ؛ خانه شما ومن آزاده ؛همسر شما؛ هر کارى که مى‏خواهید انجام دهید... 

    همان گونه که از بیان حضرت استفاده مى‏شود نفرمودند چون شما حجة ‏الله وامام من هستید من مطیعم بلکه به

نکته ‏اى اشاره مى‏ کند که مى‏تواند الگو وسر مشق براى بانوانى باشد که مى‏خواهند ادامه دهنده راه صدیقه کبرى فاطمه

زهراء بوده باشند وآن اینکه فرمودند من آزاده ؛همسر شما هستم واین بیانگر این معناست که زن باید مطیع همسر باشد

هر چند بانوئى مانند دخت گرامى رسول ‏اللّه ( صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله)بوده باشد.

     نکته‏ اى که لازم است به آن اشاره شود تصور غلطى است که بعضى از افراد دارند ؛به اینکه مطیع بودن در صورتى

لازم است که آمر اجلى ازمأمور باشد وفرمانده باید از فرمانبر بالاتر باشد ولذابراین باورند که اگر مطیع شوهرخود باشند

آنها تحقیر مى‏شوند ؛درحالى که در فرهنگ اسلام این گونه فکر کردن مردود است واین گونه مسائل اعتبارى است براى

ایجاد نظام احسن وگشایش امور واین گونه تقسیمات جز مسئولیت وانجام وظیفه امتیاز دیگرى ندارد وهر کسى در

حیطه وظایف خود مسئولیّت دارد واگر به وظیفه خویش درست عمل کند او از نظر اسلام ارزشمند مى ‏بوده باشد؛به

عنوان مثال یک بیمارستانى را در نظر گرفته که در آن دانشمندان ودکترهاى فوق تخصص وجود دارند ودر این

بیمارستان مدیرى دارد که تخصّص آن در رشته مدیریت است وبه لحاظ تخصصى که در رشته مدیریت دارد اورا مدیر

آن بیمارستان نموده‏ اند وموقعیت شغلى او ایجاب مى‏کند که کلیه کادر آن بیمارستان با اجازه او برنامه ریزى کنند

وحتى اگر خواسته باشند محیط کارى خود را ترک کنند بدون اجازه او نمى ‏توانند؛ درحالى که آن پزشکى که در آنجا

مشغول به خدمت است به مراتب از نظر علمى وحقوقى برتروبالاتر است امادر عین حال خود را موظف مى‏داند که

سر پیچى از فرمان مدیر ننماید آیا مى‏توان گفت اگر از مدیر اطاعت کند تحقیر مى‏شود؟ هیچ عاقلى چنین نمى ‏پندارد ؛

بلکه به عکس اگر سر پیچى از فرمان مدیر نماید تحقیر شده ومورد ملامت وسرزنش قرار مى‏ گیرد ؛ پس امر اطاعت زن

از شوهر به هیچ وجه دلالت بر برترى مرد بر زن ندارد وچه بسا بانوانى هستند که از هر جهت برهمسرشان برترى دارند


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیرۀ عملی (13) همسر داری (5)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٧
 

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

      واما معصو مین ( علیهم ‏السلام) داراى نفس راضیه ومرضیه ومطمئنه بوده‏ اند وهمیشه  در مقابل مشکلات صبر مى ‏کردند

وتسلیم در مقابل مسائل ومشکلات بودند وخود را در محضر خداوند متعال مى‏ دیدند وچون درمقام رضابودند

هیچ گاه مشکلات آنها را به ستوه نمى‏ آورد، حتى  در سخت‏ترین شرائط در مقام تسلیم بودند،

      حضرت ابى عبد اللّه الحسین سیدالشهداء( علیه‏ السلام)در روز عاشورا بعد از آنى که تمام اصحاب

ویارانش به شهادت رسیدند وتنها در مقابل دشمن در حالى که زخمهاى فراوانى بر پیکر مطهرش

وارد آورده بودند ودشمن دور آن حضرت را محاصره کرده بودند یکى از کسانى که در واقعه

حضور داشته است نقل مى ‏کند:رفتم تا از واقعه گزارشى را تهیه کنم اما چهره نورانى حضرت مرا

به خود مشغول کرد (لقد شغلنى نور وجهه )یا شخص دیگرى نقل مى‏کند:امام ( علیه ‏السلام)در آخرین

لحظات عمر شریفش با خدا راز ونیاز نموده با این جملات مناجات مى ‏کرد:  «صبرا على

قضائک یارب، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالى رب سواک ولا معبود غیرک،

صبرا على  حلمک یا غیاث من لا غیاث له یا دائما لا نفاد له یا محیى الموتى یا قا ئما

على کل نفس بما کسبت، احکم بینى وبینهم وانت خیر الحاکمین» = بر قضا وحکم تو

اى خدا صبر پیشه سازم، خدایى جز تو نیست اى فریاد رس استغاثه کنند گان!؛پروردگارى براى

من غیر تو نیست ومعبودى بجز تو ندارم،برحکم تو صبرمى ‏کنم اى فریاد رس کسى که جزتوفریاد

رسى ندارد و،اى کسى که ابدى ودائمى هستى ومردگان را زنده مى ‏کنى، اى آگاه و شاهد وناظر بر

تمام کردار وافعال مخلوق خود! تو در میان من واین گروه حکم کن که تو بهترین حکم کنندگانى

.درسخت ترین شرائط حضرت در مقام رضا مى‏باشد.

     بعد از بیان این معنا؛ یعنى ذکر مقام معصومین( علیهم‏ السلام) دیگر باطل بودن مطالبى که بعضى ذکر مى ‏کنند که

(مى‏ خواستند درد دل کنند ولى کسى را نداشتند )روشن شد وبراى بیان مظلومیت ائمه ( علیهم‏ السلام)  نیازى به ذکر این گونه

مطالب نیست ؛تاریخ گواه براى مظلومیت ائمه خاصه مولى الموحدین امیرالمؤمنین على ( علیه ‏السلام) مى‏ باشد بلکه عنوان

 کردن این گونه مطالب ونسبت دادن به مقام شامخ ولایت ؛پایین آوردن مقام امام وحجة‏ اللّه مى‏باشد .

ولذا حضرت زهراء (سلام الله علیها) حتى بعد از شهادتشان هم حاضر نبودند از مصائبى که بر ایشان وارد شده کسى با خبرشود که این‏ از وصیت نامه آن حضرت استفاده مى ‏شود؛زیرا در وصیت نامه ‏آن حضرت آمده است:«...حنّطنىوغسّلنى وکفّنى باللیل‏وصلّ علىّ وادفنّى باللّیل‏ولا تعلم احدا  ...»وصیت کردند به اینکه شب مرا غسلبده وشب کفن کن‏ وبرمن نماز بگذار وشب مرا دفن کن وکسى را باخبر نکن ...(بیان مطلب در بخش وصیت نامه ذکرخواهد شد انشاء اللّه تعالى) .

 

 

 


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیرۀ عملی (12) همسر داری (4)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

  بسم الله الرحمن الرحیم   

  نکته‏ اى که لازم به ذکر است اینکه: آیابازگو کردن مشکلات ودردها، مى‏تواند براى انسان مفید باشد ؟

     در پاسخ باید گفته شود که: نه تنها باز گو کردن مشکلات براى دیگران ؛ مشکلى را حل نمى‏کند بلکه مفاسدى را به

همراه دارد ؛

     بیان مطلب =

     اولاً=بر خلاف تصور بسیارى از مردم که باز گو کردن مشکلات ؛ موجب آرامش مى‏شود،این یک تلقینى بیش

نیست ؛ زیرا کسى که مشکلات خود را بیان مى‏ دارد نه تنها آرامشى پیدا نمى ‏کند بلکه موجب مى‏ شود دوباره ناراحتى

او تجدید شود ولذا در حین باز گوئى دوباره آن حالت هاى فراموش شده پیدا مى ‏شود چه بسا مجددا عصبانى شده

وبعضااشک او جارى مى ‏شود ، مانند آتشى که خاکستر روى آن را پوشانده ؛ زمانى که خاکستر را کنار بزنند ؛ دو باره

آتش شعله ور مى‏ گردد.

     ثانیا= بیان مشکلات براى دیگران ؛موجب مى شود که اگر مخاطب دوست او باشد غمگین وناراحت وآزرده خاطر

شود، در حالى که مؤمن نباید کارى کند که دوستش را ناراحت کند بلکه باید سعى کند تا غمى را از دل برادر دینى خود

بردارد که در این زمینه روایاتى از معصومین ( علیهم‏ السلام) وارد شده است ؛ به این معنا که مؤمن حزن واندوهش در قلب او؛

اما چهره ‏اش شاداب است (المؤمن بشره فى وجهه وحزنه فى قلبه)

     ثالثا= چه بسا باز گو کردن در بعضى از موارد حالت نا شکرى وناسپاسى داشته باشد.

     ممکن است کسى بگوید که: پس راه چاره در چیست ؟

     در جواب باید گفته شود:راه نجات را خداوندتبارک وتعالى در قرآن بیان داشته ‏است وآن ذکرویاد خداوند متعال

است (الا بذ کر اللّه تطمئّن القلوب) =  با ذکر خدا قلبها آرامش مى‏یابد، حال ذکر خداوند متعال یا نماز است

زیرا خداوند مى ‏فرماید (اقم الصلوة لذکرى) = نماز را به پادارید که "ذکر" من است ودر آیه‏ اى دیگر مى‏ فرماید

(استعینوا بالصبر والصلوة)  = ازصبر و نماز کمک بگیرید، ویا ذکر به معناى قرآن است ؛ زیرا یکى از اسامى

 قرآن ذکر است (انا نحن نزلنا الذکر واناله لحافظون ) =ما قرآن را که ذکر است نازل کردیم ومحافظ او هستیم.

خواندن قرآن آرامش مى‏ دهد ویا ذکر خفى (واذکر ربک فى نفسک تضرعا وخیفه ) =پروردگارت را در دل

خوداز روى تضرع وخوف؛ آهسته وآرام یاد کن...ویا ذکر جلّى (یا ایهاالذین آمنوا اذکروااللّه ذکرا کثیراوسبحوه

بکرة وعشیا) =اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدارابسیار یاد کنید وصبح وشام او را تسبیح گویید.

     ذکر خدا به هر نحوى (چه با اقامه نماز ویا با خواندن قرآن ویا با تسبیح وتقدیس ویا در دل و...)آرامش مى‏ دهد.

     مضافا بر اینکه ضعف در مقابل مشکلات در اثر ضعف ایمان است اما اگر ایمان قوى شد وانسان به خداوند متعال

نزدیک شد دیگر صبر وتأمل او زیاد مى‏ شود به قدرى که دیگر به مقام رضا مى ‏رسد وصبراو زیاد مى ‏شود ؛ به عبارت

دیگر صبر ثمره ونتیجه ایمان است هر چه ایمان قوى‏تر باشد صبر وبر دبارى بیشتر مى ‏شود ودر مقابل مشکلات

مقاوم‏تر مى‏گردد ولذا بالاترین صبر را در حضرات معصومین ( علیهم‏ السلام) مى‏بینیم .

 


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) (11) همسر داری (3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٥
 

    بسم الله الرحمن الرحیم    

(3) - عدم بیان دردها ومشکلات وپنهان داشتن از دید همسر .

      یکى دیگر از ویژگی هاى آن حضرت ؛ این بود که دردهاى خود را مخفى مى‏نمود وحاضر نبود کسى از درد هاى او

باخبر شود ؛حتّى همسرش!؛البته این سیره همه معصومین ( علیهم ‏السلام) مى‏باشد، اگر در جائى مطلبى را بیان مى‏داشتند ؛

براى عقده گشائى وبیان درد دل نبوده است بلکه براى معرفى دشمنان اسلام بوده وبراى آگاهى مردم نسبت به ظالمین

وغاصبین بوده است ؛ براى این جهت بوده که مردم بدانند که ائمۀ ما چگونه مورد ظلم وتعّدى واقع شده ‏اند وکلمات

مولا امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام)که درد دل مى‏کنند مانند :(صبرت وفى العین قذى وفى الحلق شجا ) صبرکردم درحالى که گویا خار در چشم واستخوان درگلوى من مانده بود .وموارددیگرى که در نهج البلاغه آمده است ؛تمام

حکایت از این معنا دارد ؛اما در جائى که مسئله مربوط به خود آنها بوده ودانستن مردم ضرورتى نداشته است ؛سعى

مى‏کردند تا کسى از آن با خبر نشودوازنظرها مخفى بماند.

     واما اینکه گفته مى‏شود که کسى را نداشتند تا با او درد دل کنند ؛ آیامى‏توان چنین مطلبى راپذیرفت ؟

     با کمى تأمّل مى‏توان نتیجه گرفت که این کلام اساسى ندارد ؛ درست است که مردم از امام امیرالمؤمنین حضرت

على بن ابى طالب ( علیه‏ السلام) پیروى نکردند وحضرت را یارى نکردند وتنها گذاشتند؛اما این به آن معنا نبود که حتى یک

نفر نباشد تا حضرت درد دل خود را براى او بیان کند ؛ براى درد دل کردن یک نفر هم کافیست ؛گرچه مردم حضرت را

تنها گذاشتند ؛ اما بودند مثل سلمان ها ومقدادها واز همه بالاتر ؛دو سبط پیامبر اکرم ( صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله)یعنى؛امام حسن

وامام‏ حسین ( علیهم‏االسلام) اما هیچ گاه با آنها هم درد دل نمى‏کردند .


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) (10) همسر داری (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٤
 

بسم الله الرحمن الرحیم   

(2) - عدم در خواست حتى در سخت ‏ترین شرائط.

     یکى دیگر از ویژگی هاى آن حضرت این بود که ؛ هیچ وقت به خود اجازه ندادند که در خواستى از همسر خود داشته

باشند؛ حتى.اگر در سخت‏ ترین شرائط به سر مى‏بردند؛ در تاریخ آمده است که آن چنان شرائط بحرانى بوده واز نظرمالى در مضیقه بو ده اند که حتى نان براى خوردن نداشته‏ اند وسه روزغذا نخورده اند وگرسنگى را تحمل کردند با این

حال نه تنها حضرت از همسر خود چیزى طلب نکردند ؛ حتى کودکان را به گونه‏ اى آرام مى‏نمودند تا مبادا اظهار

گرسنگى در نزد آن حضرت بکنند .

     نکته ‏اى که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که براى مرد بسیار سخت است اگر همسر از او در خواستى بکند

واونتواند خواسته همسرش را بر آورده کند، البته یک وقت شوهر از نظر مالى مشکل ندارد ومى تواند خواسته

همسرش را بر آورده کند ؛ ولى خواسته همسرش را بر آورده نمى‏کند ؛اما اگر مرد نتواند خواسته همسر را عملى کند

براى او بسیار سخت است، در این جاست که بعضى از مردانى که از نظر ایمان ضعیف هستند ؛براى اینکه خواسته

همسرشان را بر آورده کنند از اقدام به هر کارى دریغ ندارند؛خواه کم فروشى باشد یا غش وتقلب در معامله و...زیرا

بقدرى این خواسته براى او سنگین‏ وگران است که حاضر است براى پاسخگوئى به آن ،دست به هر خلافى که مى‏تواند

بزند! اما کسى که مؤمن با شد ونخواهد از راه کسب حرام براى پا سخگوئى به خواسته همسر خود اقدام کند بسیار

مشکل است وچه خوب است همسران ؛موقعیت شوهران خود را در نظر گرفته واز صدیقه کبرى درس همسر دارى را

بیاموزند وکارى نکنند که همسرانشان شر منده آنان بشوند .


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (سلام اله علیها ) (9) همسر داری (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳
 

  بسم الله الرحمن الرحیم

 

   همسر دارى حضرت زهراء ( سلام الله علیها):

     نکاتى که در امر همسر دارى حضرت باید مورد عنایت وتوجه قرار بگیرد عبارتند از :

     (1) - احترام نسبت به همسرواطاعت از آن .

     یکى از ویژگی هاى حضرت ؛ احترام نسبت به همسر مى‏باشد

لازم  به ذکر است که اطاعت وپیروى حضرت از همسر؛ از جهت همسر

بودن بوده است ؛نه از باب حجّت وامامت تا کسى بگوید: اطاعت حضرت زهراء«سلام الله علیها»از مولا امیرالمومنین على «علیه‏ السلام»به جهت مقام ولایت وامامت آن حضرت بوده است ، شاهد بر این مدعى ؛ کلامى است که حضرت

زهراء ( سلامالله علیها)در پاسخ به در خواست امیر المؤمنین ( علیه‏ السلام)بیان داشتند آن وقتى که آن دو نفر اجازه ملاقات با آن بانو را خواستند ؛حضرت فرمودند :«خانه ؛ خانه شما ومن هم همسر شما !هر چه شما مى ‏خواهید انجام دهید»؛ قید همسر را بیان داشته‏ اند = فقال لها: «فلان وفلان بالباب یریدان ان یسلّماعلیک ؛ فما تریدین»؟ قالت:« البیت بیتک ؛والحرّة زوجتک افعل ما تشاء!...»


 
 
شناخت ارزشها (4)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٢
 

                             بسم الله الرحمن الرحیم

تقوى؛درکلام معصومین ( علیهم ‏السلام) :

     واما معناى تقوا؛از کلام معصومین ( علیهم‏ السلام).

     قال رسول اللّه ( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله):

«تمام التّقوى ؛ ان تتعلّم ما جهلت وتعمل بما علمت »

    تمام تقوابه این است که آنچه نمى‏ دانى بیاموزى وآنچه را که مى ‏دانى ؛به کار بندى.

     از کلام رسول اللّه ( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله)استفاده مى‏شود که "تقوا"آموختن علمى است که براى امر دین است ؛واز کلام حضرت هم ،اهمیت علم ودانش فهمیده

مى ‏شود .

     قال امیرامومنین على ( علیه‏ السلام):«التقوى ؛ اجتناب».= تقوا ؛ اجتناب و(پرهیز از محرمات) است .

     وعنه ( علیه ‏السلام)ایضا:« التقوى ؛ ان یتّقى المرء کل ما یؤثمه ».

    ازمولا امیرالمومنین (علیه‏ السلام)در باره ‏بیان تقوانقل شده است: که انسان از هر گناهى پرهیز کند .

     وسئل الصادق ( علیه ‏السلام) عن تفسیر التقوى؟

فقال:« ان لا یفقدک اللّه حیث امرک ولا یراک حیث نهاک ».

    از امام جعفر صادق (علیه ‏السلام)سؤال کردند از معناى تقوى ؟ حضرت فرمودند:«درجائى که امر الهى باشد ؛مفقود(وغایب) نباشى ودر عملى که خداوند تورا از آن نهى کرده ؛دیده نشوى(انجام ندهى)» .

     احادیث وروایات زیادى در این مقام وارد شده است ؛ چون انگیزه در اجمال واختصار است به همین مقدار بسنده مى ‏شود .

     مستفاد از کلام معصومین ( علیهم ‏السلام) این است که: متّقین ؛ کسانى هستند که به وظیفه دینى خود عمل مى‏ کنند؛به تکالیف وواجبات عمل مى‏ کنند واز انجام دادن گناه ومحّرمات پرهیز مى‏ کنند .

     نکته‏ اى که لازم به ذکر است این‏ که: اگر کسى واجبات را انجام دهد ومحرمات را ترک کنداورا متقى مى‏ نامند ودرسلک متقین قرار مى ‏گیرد امابراى تقوانمى شود حدّى را معین کرد،این قدم اول است در واقع تقوادر این حد،

موجب نجات است از عذاب الهى ؛به عبارتى دیگر نردبانى که هزاران پلّه دارد این اولین پله آن است  ولذا خداوند متعال در قرآن مى ‏فرماید:

«انّ اکرمکم عنداللّه اتقیکم» = «گرامى ‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست». 

     با توجه به آیات وروایات وارده درمقام ؛ روشن شد که ارزش واقعى "تقوا" مى ‏باشد واگر درجامعه ارزش واقعى تقوا شد، دیگر بسیارى از بانوانى که در جامعه على رغم میل باطنى خود به اشتغال روى آورده ‏اند وفکر زر اندوزى در سرمى ‏پرورانند ؛ شغل خود را رها کرده و به امر خانه دارى وهمسر دارى وپرورش فرزندان خود

مى ‏پردازند ؛ همان گونه که صدیقه کبرى حضرت زهرا ( سلام الله علیها)عمل کردند .  


 
 
شناخت ارزشها(3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱
 

  بسم الله الرحمن الرحیم    

تقوى ؛ارزش واقعى:

      بعد از بیان ارزشهاى اضافى واعتبارى وموقت وحقوقى ؛ نوبت به ارزش واقعى از دیدگاه اسلام وقرآن وعترت مى ‏رسد.

     در قرآن ارزش واقعى را تقوى بیان داشته ومعرفى مى‏ کند :

(یاایّهاالّناس انّا خلقناکم من ذکر وانثى وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفواانّ اکرمکم عنداللّه اتقیکم):

    اى مردم! ما شما را از یک مرد ویک زن آفریدیم وشمارااز تیره ‏ها وقبیله ها قرار داده‏ ایم تا یک دیگر رابشناسید ؛

(اینها ملاک امتیاز نیست) گرامى‏ ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست .

     اگر در یک جامعه معیار وملاک ارزش تقوا باشد دیگر در آن جامعه مسئله حقارت وجود ندارد چون عقده حقارت در صورتى به وجود مى ‏آید که انسان نتواند به آن دست پیدا کند ؛هم چنین حسادت ؛اما اگر معیار ارزش تقوا بود ؛ همه

مى‏ توانند با تقوا شوند ؛

ممکن است کسى بگویدکه همه مردم تقوا ندارند همان گونه که همه مردم ثروت ندارند؟

      در جواب باید گفت: درست است که همه مردم تقوا ندارند ولى فرقى که اینجا در نداشتن تقوا با نداشتن مال وثروت وقدرت ومقام و...دارد این است که:

     (1)- همه مردم مى‏ خواهند ثروتمند و... بشوند ؛ اما نمى ‏توانند ؛ولى همه مردم مى‏ توانند با تقواشوند اما نمى ‏خواهند؛ ولذا دیگر عقده حقارت پیدا نمى ‏شود.

     (2)- به دست آوردن ثروت و...؛ نیاز به زمان دارد ؛ اما به دست آوردن تقوا نیازى به زمان ندارد ؛ هر وقت تصمیم بگیرد که تقوا را پیشه کند مى ‏تواند ونیازى به زمان ندارد ، همین که تصمیم به ترک گناه بگیرد وپشیمان از کرده ‏هاى خود

شود وواجبات را انجام دهد او با تقوا مى ‏شود .

     (3)- در نداشتن ثروت و...؛حسادت پیدا مى‏شود چون نمى ‏تواند داشته باشد وبه خاطر حسادت ، چه جرم هائى را که مرتکب نمى‏شود! اما در تقوا ؛غبطه ‏است که اگر کسى به کسى غبطه بخورد ، خداوند پاداش آن عمل را به آن مى‏ دهد ودیگر موردى براى حسادت،باقى نمى ‏ماند .

     (4) در داشتن ثروت و...؛ چه بسا بخل پیدا مى‏شود ؛ اما درمتّقین ؛نه تنها بخل ؛ بلکه هیچ یک از صفات رذیله راه ندارد؛زیرا شیطان در قلب مؤمن متقى راه ندارد واین صفات رذیله در قلب هاى شیطانى وجود دارد ؛ اما قلوب متقین

رحمانى است .

     (5) - با ثروت توشه دنیا فراهم مى‏شود ولى تقوا؛ توشه آخرت است، (تزودوا؛ فان خیرالزاد التقوى) = توشه

فراهم کنید ؛ به تحقیق بهترین توشه تقوا مى‏باشد.

     (6) - گرچه داشتن مال ومقام و...امتیاز وارزش اعتبارى است ؛امانداشتن آن ؛نقص وعیب نیست ؛ اما نداشتن تقوانقص است.

      (قال امیرالمؤمنین على ( علیه ‏السلام):اوصیکم عباداللّه بتقوى اللّه ؛ الّتى هى الّزادوبها المعاذ:زاد مبلغ،ومعاذ منجح ...

    اى بندگان خدا شما را به تقواى الهى سفارش مى‏ کنم، که زاد وتوشه‏ اى است رساننده (به سر منزل مقصود)وپناهگاهى است که ایمن دهنده ورهاننده مى ‏باشد...


 
 
شناخت ارزشها (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٩
 

  بسم الله الرحمن الرحیم

   واماقدرت: با بیان مطالب فوق در باره علم وثروت ؛ روشن شد که قدرت  هم نمى ‏تواند ارزش واقعى براى انسان باشد زیرا همه مردم نمى ‏توانند قدرتمند شوند وکسانى هم قدرت دارند براى همیشه نمى ‏توانند قوى بمانند، چه بسا

بودند کسانى که قهرمان قهرمانان بودند اما بعد ازآنى که سالمند شدند بقدرى ضعیف شدند که حتى قادر به حرکت نبودند، خداوند متعال در قرآن مى ‏فرماید (ومن نعمّره ننکّسه فى الخلق افلا یعقلون )  ما هر که عمر طولانى

دادیم به پیرى در خلقتش بکاستیم (قواى اوراازاو مى ‏گیریم )آیا (دراین کار) تعقل نمى‏ کنید؟

     واما مقام ومسئولیت: همان گونه که از نامش استفاده مى ‏شود یک نوع تکلیف ووظیفه به شمار مى‏ رود واگر کسى بتواند به وظیفه خود عمل کند وخدارادر نظر داشته باشد عمل او ارز شمند است ،اما اگر کسى بخواهد مسئولیت راوسیله ‏اى براى رسیدن به مقام ودر اختیار داشتن قدرت براى تسلّط بر مردم وجامعه باشد ؛ ممکن است براى طالبان دنیا چند روزى ارزش داشته باشد اما از نظر اسلام نه تنها ارزشى ندارد بلکه بارگرانى است که صاحبش را به هلاکت مى‏ کشاند وتاریخ گواه این معنا مى ‏باشد ، بودند کسانى که براى رسیدن به این مقام از هیچ جنایتى فروگذار نکردند

وعذاب ابدى را براى خود خریدند وبه پست‏ ترین درکات دوزخ منزل نمودند.


 
 
شناخت ارزش ها
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۸
 

      بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت ارزش ها   

واما علومى که مربوط به امور دنیوى ومادى وطبیعى و...مى‏ باشد ؛مى ‏توان آنهاراارزشهاى اضافى نامید ،زیرا کارآیى این علوم هر جند براى بشر مفید است وزمینه آسایش ورفاه را براى مردم فراهم مى ‏کند ویک پزشک جان انسان را نجات مى ‏دهد وعلوم دیگر هر کدام زمینه خوبى را براى زندگى مرفّه فراهم مى ‏کنند ولى تمام این ارزشها دائره سودمندیش در این عالم یعنى دنیاى خود ومردم است امابراى عالم پس از مرگ هیچ ارزشى ندارد ؛ به این معنا این علم وصنعتى که تحول عظیمى در زندگى مردم ایجاد نموده واین دانشمندانى که توانسته ‏اند باعلومى که

آموخته ‏اند زندگى مردم را متحوّل کنند وامکانات رفاهى ساخته ودر اختیار مردم قرار بد هند در زمینه‏ هاى مختلف اعم از ارتباطات و... اما قدرت وارزش کار آنها تا روزى است که بشرى در این عالم وجود داشته باشد ؛ اما براى عالم پس از

مرگ دیگر این علم  براى بشر مفید نیست ؛حتى براى آن کسى که مخترع آن بوده است،به بیان دیگر در روز قیامت نه نیاز ى به پزشک ونه نیازى به مهندس ونه... وکسى که تمام عمر خود را فقط در راه تحصیل این گونه علوم صرف کرده

باشد وبه علوم دینى (خداشناسى ومعاد واحکام الهى )آشنائى نداشته باشد ؛گر چه از نظر علوم مادى به بالاترین درجات آن رسیده باشد اما پس از مرگ با یک فرد

بى سواد یکسان است وعلم ودانش او براى عالم آخرت سودىندارد ،در قیامت نه احتیاجى به پزشک ونه نیازى به مهندس مى ‏باشد ولذا ارزش واقعى ندارد بلکه ارزش آن موقت ومحدود به عالم ماده است وبیان شد که ارزش واقعى آن است که همه مردم بتوانند آن را تحصیل کنند درحالى که عده خاصّى هستند که از قدرت فکرى خوبى برخوردارند ویا حافظه خوبى دارند ومى توانند ویا توانسته ‏اند اختراعات ویااکتشافات خاصى را داشته با شند اما بیشتر مردم از داشتن چنین استعدادى بر خوردار نیستند،البته اختلاف در داشتن

ذوقها وسلیقه ‏ها؛ خود از موهبتهاى الهى است که هر کسى از یک روحیه واستعداد خاصى بر خوردار است تا زندگى مردم با همکارى در رشته ‏هاى مختلف اداره شود به عنوان مثال اگر همه مردم از نبوغ فکرى بر خور دار بودند همه مردم در فکر کسب علم ودانش بودند ودیگر کسى حاضر نبودکارهاى دیگرى که مورد نیاز مردم وجامعه مى ‏باشد را انجام دهد و زندگى براى مردم مختل مى ‏شد اما استعدادهاى مختلف موجب شده تا هر کسى شغلى را در پیش گرفته تا نیاز جامعه بر آورده شود. 


 
 
معیار ارزش واقعی(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٧
 

   بسم الله الرحمن الرحیم

     واما علم ودانش :

     ابتداءباید به این نکته اشاره شود که کلمه (علم)در معانى مختلفى بکار مى‏رود وعلم از نظرهاى گوناگون تقسیمات مختلف وگوناگونى دارد :

(1)- علومى که موجب "شناخت دین" مى‏شود وانسان با حقایق دینى آشنامى سازد وبه کمالات انسانى مى‏رساند.

(2)- علومى که مربوط به مسائل مادى وطبیعى وفیزیکى مى‏ شود .

     واما علومى که مربوط به شناخت دین مى ‏شود؛ علمى است که فریضه است وآموختن آن براى همه واجب است

وروایات زیادى در این باب از معصومین ( علیهم‏ السلام) وارد شده است.

     (عن ابى عبداللّه«علیه ‏السلام» قال: «طلب العلم فریضة».

    امام جعفر صادق (علیه ‏السلام)فرمودند: طلب علم واجب است

     (قال رسول اللّه «صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله»:

« انمّاالعلم ثلاثة ؛ آیة محکمة او فریضة عادله اوسنّة قائمه وما خلاهّن فهوفضل». رسول خدا( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله) فرمودند: همانا علم سه چیز است: (1)آیه محکمه که به اصول عقائد اشاره دارد؛ زیرا براهین آن آیات محکمات وقرآن کریم است ودر قرآن دلائل مبدء ومعاد به لفظ آیه وآیات بسیار ذکر شده است

(2) فریضه عادله؛ اشاره به علم اخلاق است که خوبش از لشکر عقل و بد ش از لشکر جهل است وبر انسان فریضه (واجب) است که لشکر عقل را داشته باشد واز لشگر جهل تهى باشد وعدالت آن کنایه‏ از حدّ وسط بین افراط وتفریط است.

(3)سنة قائمه اشاره به احکام شریعت یعنى مسائل حرام وحلال دارد .

    چنین استفاده مى ‏شود که این علم از ارزشهاى واقعى به حساب مى ‏رود وبر هر کسى لازم وواجب است تا اورا به دست آورده واگر براى او امکان تحصیل آن نیست لازم است که در عمل کردن به احکام اسلام وبه شرایع دین از فقیه

جامع الشرائط تقلید نماید.

      که البته بحث در این موضوع درجاى خود خواهد شد (انشاءاللّه) .


 
 
معیار ارزش واقعی در اسلام
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٦
 

 

 

 

                      بسم الله الرحمن الرحیم

                          معیار ارزش واقعى از دیدگاه اسلام =

     معیارومیزان براى شناخت ارزش واقعى در اسلام  این است که هر کسى ؛در هرزمانى ودر هرمکانى ودر هرموقعیتى ودر هر سن ّ وسالى بتواند به آن دست پیدا کند، در غیر این صورت  نمى ‏تواند ارزش واقعى باشد .

حال باید دید که این ملاک در چیست ؟آیا ثروت داراى یک چنین ملاکى هست؟

      بیان مطلب =

     در جامعه کنونى متأسفانه ارزشهاى اضافى واعتبارى وموقت هر کدام جایگاه خود را از دست داده ‏اند وبه ارزش واقعى تبدیل شده ‏اند وبعبارت دیگر همه چیز در جامعه داراى ارزش واقعى شده ؛ غیر از خود ارزش واقعى که به فرا موشى سپرده شده است،از نظر اسلام ثروت یک وسیله است مانند یک نردبانى که وسیله ‏اى براى بالا رفتن ویا مانند پلى براى عبور کردن است و مال وثروت مانند بعضى از وسائلى است که هم مى ‏تواند ارزشمند باشد وهم ضد ارزش ، مانند چاقوئى که از آن ؛هم

مى ‏شود استفاده صحیح کرد وهم مى‏ شود از آن استفاده غلط نمود،با همین وسیله

یک پزشک جراح ،جان یک انسان را نجات مى‏دهد ویک شخص جانى ، جان انسانى را مى ‏گیرد واو را به هلا کت مى‏ رساند ، در حالى که هر دو از یک وسیله استفاده نموده‏ اند، در نتیجه خود چاقو فقط یک وسیله است،ثروت هم یک چنین ارزشى را دارد، نمى ‏توان براى آن ارزشى را در نظر گرفت،اگر کسى از آن در راه خیر ونیکى استفاده کند مى ‏تواند به وسیله آن بهشت را براى خود فراهم سازد وکم نیستند کسانى که فهمیدند که از این وسیله چگونه بهره بردارى کنند ؛ وبالعکس کسانى هم از این وسیله به بدترین وجه استفاده مى‏ کنند و جنایت مى ‏آ فرینند که نیازى به

توضیح وبیان ندارد، از آن جائى که هر کسى قادر به استفاده صحیح ومشروع از آن نیست ؛ چون شیطان وسوسه مى‏کند ونمى گذارد تا استفاده مشروع وخدا پسند از آن بشود ولذا مردان خدا از اینکه ثروتمند بشوند، پر هیز مى‏کنند،

چون در حلال او حساب ودر حرام آن عقاب مى‏باشد (فى حلالها حساب وفى حرامها عقاب)، کمتر کسی مى ‏تواند در مقابل ثروت به وظیفه اسلامى خود عمل کند ولذا در تاریخ بوده ‏اند کسانى که قبل از آنى که ثروتمند بشوند مردان نیکى بوده‏ اند اما بعد از آنى که به ثروت ومال رسیدند حتى دین خود رااز دست داده‏ اند ولذا سعادتمندترین افراد کسانى هستند که به اندازه امرار معاش مال وثروت داشته باشند .  


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیره عملی (8)آیا شاغل بودن برای بانوان ارزش است ؟
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

                 بسم الله الرحمن الرحیم

 

     (2)پول و ثروت در جامعه کنونى ارزش واقعى پیدا کرده است وبراى به دست آوردن چنین ارزشى ؛همه باید تلاش کنند تا به آن برسند وهر چه ثروت بیشتر ؛ ارزش زیادتر مى‏شود !

     شاید کسانى که به دنبال در آمد وکسب مال هستند از بیان این مطلب خود دارى کنند ،اما عملاً اگر کسى تأمل درمطلب داشته باشد به خوبى مى‏ یابد که در اکثر موارد انگیزه وهدف براى همین امر است، مضافا بر اینکه در جامعه کنونى دیده

مى ‏شود که براى پول وثروت چه ارزش والائى قائل هستند ،

      حال قبل از بیان هر مطلبى ابتدا باید دید که از نظر اسلام ارزش واقعى چیست ؟وثروت چه نوع ارزشى دارد؟

      لذا لازم است درابتدا تبیین ارزش واقعى بشود وبعد در باره جایگاه وارزش ثروت در اسلام ؛ حقایقى بیان شود.

     اهمیت شناخت ارزش واقعى :

     اگر در جامعه اسلامى ارزش واقعى جایگاه خود را پیدا کند بسیارى از مسائل حل مى‏شود .

بیان مطلب :

      وقتى که یک مسئله ‏اى در جامعه به عنوان یک ارزش واقعى قلمداد شد؛ مردم براى به دست آوردن آن از هیچ کوششى دریغ ندارند، زیرا هدف رسیدن به آن ارزش واقعى است ولذااگر در یک جامعه ارزش اعتبارى یا اضافى ویاموقّت بخواهد به عنوان ارزش واقعى شناخته شود وجایگزین ارزش واقعى شود آن وقت است که فاجعه به بار مى‏ آیدکه به نمونه‏ اى از آن اشاره مى‏شود:

     به عنوان مثال: اگر در جامعه‏ اى پول وثروت به عنوان ارزش واقعى به حساب آید؛همه مردم براى به دست آوردن آن کوشش مى‏کنند ولذا از آن جائى که همه مردم استعداد ثروتمند شدن را ندارند ازاین جهت کسانى که نمى ‏توانند به

ثروت از راه مشروع راه پیدا کنند براى به دست آوردن آن از هیچ امرى دریغ ندارند واگر پاى بند به دین وشریعت نباشند دست به هر گونه جنایت مى‏ زنند وهرگونه ظلمى را مرتکب مى‏شوند چون هدف وسیله را توجیه مى‏ کند وهدف ثروت است .

     واماکسانى که متشرع باشند ونخواهند از راه حرام مالى را به دست بیاورند ویاکسى قدرت آن را نداشته باشد ،در خود احساس حقارت مى ‏کند، زیرا وقتى ثروت ارزش واقعى شد؛ کسانى که از آن محرومند در خود احساس حقارت

مى‏ کنند ولذادراسلام ثروت؛ هیچ گاه به عنوان ارزش واقعى به حساب نیامده است .

   


 
 
مقام حضرت فاطمه (س) سیره عملی (7) آیا شاغل بودن برای بانوان ارزش است ؟
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

   بسم الله الرحمن الرحیم     

وامااستدلال کسانى که بانوان رابه شاغل بودن؛ تشویق مى‏ کنند:

     (1)- بر این باورند که در صورتى مى ‏توانند از زندگى خوبى برخور دار با شند که هردو(زن ومرد)تلاش کنند وشاغل باشند.

     قبل از هر چیز لازم است به یک نکته اشاره شود:که براى امر "رزق وروزى" نباید حساب ریاضى باز کرد؛

زیراخداوند رزّاق؛ وعده"رزق "و "روزى" را داده است

     بیان مطلب :

      نکته ‏اى که عدّه اى از آن غافل هستند وبه آن توجه ندارند این است که ؛خداوند تبارک وتعالى وعده داده است به مؤمنین که آنها را از راهى که باور نمى ‏کنند وحسابى براى آن باز نکرده‏ اند روزى مى‏ دهد

(ومن یتّق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب)  وچون توجه به این معنا ندارند براى امر معاش حساب ریاضى بازمى ‏کنند،درحالى که اگر کسى توکّل بر خداوند متعال داشته باشد هیچ وقت خداوند او را فراموش نمى ‏کند زیرا خداوند

وعده داده است (ومن یتوکل على اللّه فهو حسبه)   کسى که توکل بر خداوند داشته باشد خداوند اورا کفایت مى ‏کند واز راهى که باور نمى‏ کند رزق وروزى او را

مى رساند.چون وعده داده است و (انّ اللّه لا یخلف المیعاد)

وبدرستیکه خداى تبارک وتعالى خلف وعده نمى ‏کند.( البته خداوند به مؤمنین وعده داده است)زیرا در جاى دیگرمى ‏فرماید (ان تنصروااللّه ینصرکم)  اگر خدا را یارى کنید خداوند شما را یارى مى‏ کند ؛ یارى کردن خداوند به

اطاعت امر او وتر ک گناه ومعصیت است ودر یک کلمه با تقوا بودن ولذا

مى ‏فرماید ومن یتق اللّه... کسى که تقوا را پیشه کند واگر کسى براین باور باشد ومؤمن باشد هیچ وقت وحشت وترس از "روزى" ندارد ؛ چون توّکل بر خداوند متعال دارد ومى داند که خداوند اورا یارى مى‏ کند ولذا در مورد ازدواج به کسانى که از نظر مالى در مضیقه هستند ودچار فقرمالى هستند مى‏ فرماید:  (وانکحواالایامى منکم والصالحین من عبادکم وامائکم ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله واللّه واسع علیم)   بعد از آنى که توصیه به ازدواج مى‏کند مى ‏فرماید: اگر فقیر باشید خداوند از راه فضل ورحمتش شما را بى نیاز مى‏ کند، ولى متأسفانه عده ‏اى به این آیه توجه ندارند وبراى فضل ورحمت الهى هیچ حسابى باز نکرده وخواسته‏ اند مسئله رزق وروزى را با حساب ریاضى حل کنند ؛ غافل از اینکه اگر فضل ورحمت الهى نباشد اگر هر قدر هم کوشش کنند باز ممکن است دچار فقر وتنگ دستى شوند ؛بطورى که در خارج دیده مى‏شود

چه کسانى که باور نمى ‏کردند که دچار فقر وتنگدستى بشوند اما با داشتن ثروت زیاد به یک شب همه را از دست دادند وبه فقر گرفتار شدند واز آن طرف چه بسا افرادى که تهى دست بودند اما بعد از ازدواج برکت وفضل ورحمت الهى شامل حالشان شده ووسعت رزق پیدا نموده ‏اند ودر تمام عمر به خاطر ایمانى که داشته‏ اند وتوکل به خداوند متعال نموده‏ اند؛حتى یک روز معطل ولنگ نشده‏ اند ومؤید این معنا روایاتى است که از معصومین ( علیهم ‏السلام) وارد شده است در باره کسانى که از فقر وتنگد ستى رنج مى ‏برده ‏اند ؛ به آنها سفارش مى ‏فرمودند: که براى رفع تنگدستى خود صدقه بدهید ولذابا دادن صدقه گشایش در کار آنها پیدا مى ‏شد، در حالى که اگرکسى معتقد به فضل ورحمت الهى نباشد

وبخواهد مسئله را از راه ریاضى مورد بر رسى قرار دهد با حساب ریاضى کسى که ندارد وفقیر است اگر صدقه بدهد فقیرتر مى ‏شود ؛ اما در اینجابا فضل ورحمت الهى مسئله فرق مى ‏کند ومشکل حل مى ‏شود واگر کسى توانست این مطلب را باور کند ؛دید او تغییر مى‏ کند ودیگر بخاطر امرار معاش وطلب رزق وروزى کانون گرم خانه را ترک نمى ‏کند وفرزندان خود رارها

نمى ‏کند ویا به دیگرى نمى سپارد.


 
 
آیاشاغل بودن برایبانوان ارزش است؟ سیره همسران انبیاء واولیاء(6)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

      بسم الله الرحمن الرحیم

(4) سیره همسران انبیاء واولیاء( علیهم ‏السلام):

در طول تاریخ دیده نشده است که همسر هیچ یک از انبیاء واولیاء شاغل بوده با شند واگر شاغل بودن ارزش بود باید

عملاً همسران انبیاء واولیاء ( علیهم السلام) در اجتماع حضور پیدا مى ‏کردند ودوشادوش مردان کار مى‏ کردند ،حتى فقهاء

ومراجع عظام ما (یعنى اسلام شناسان واقعى که یک عمر در آیات وروایات تأمل وتتّبع وتحقیق وجهد وکوشش

نموده‏ اند) دیده نشده که همسران خود رابراى کسب درآمد به‏ اجتماع فرستاده‏ باشند ویافتوائى دراین زمینه داده باشند

که حکایت از تشویق بانوان در شاغل بودن داشته باشد .

     بعداز بیان سیره وسنت وروایات ؛ دیگر هیچ ابهامى در مقام باقى نمى‏ماند ونتیجه گرفته مى ‏شود که شاغل بودن

نمى ‏تواند براى با نوان ارزش به حساب آید بلکه در بسیارى از موارد ظلم وستم هم به خود بانوان ویا ظلم به جامعه ویا

ظلم به فرزندانشان مى ‏باشد.

      علاوه بر اینکه سوء استفاده‏ هاى زیادى که از سوى مردان نسبت به آنها مى‏ شود مانند استثمار ى که بعضى از مردان

فرصت طلب نسبت به همسرانشان دارند که در جاى خود باید به آن اشاره شود (ان شاءاللّه).

      واما ظلم به فرزندانشان: مادر طفل را رها کرده وفرزند از محبت مادرى محروم وممکن است همین امر موجب

عقب ماندگى فرزند در زندگى او بشود ، چون مادرى که وقت مفید خود را در اجتماع بگذراند ؛ دیگر با خستگى

وکسالت نمى ‏تواند به وظایف مادرى خود بپردازد وهم چنین درامر همسردارى نمى‏ تواند آن گونه که باید عمل کند، واز

طرفى ظلم به جوانانى مى ‏شود که مى‏ خواهند تشکیل خانواده بدهند وفرصت شغلى پیدا نمى‏ کنند در حالى که هستند

بانوان زیادى که نه مسئولیت زندگى به عهده آنهاست ونه نیازى به کسب در آمد دارند بلکه از نظر ثروت بى نیازند،واگرآنها کنار بروند براى عده زیادى از جوانان فرصت شغلى پیدا مى ‏شود ومى توانند عده‏ اى را (مانند همسر ومادروخواهر وپدر وفرزند )تحت پوشش قرار بد هند ؛ولى متأسفانه با تبلیغاتى که در این زمینه شده ومى شود به هیچ یک

از این موارد توجه نمى ‏شود ودر نتیجه این امر موجب بروز نا بسامانى در جامعه مى‏ شود.

 


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیرۀ عملی (5) ارزش کاروکارگر ازنظر اسلام l
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم

     (3) - ارزش کار وکارگر در اسلام :

     در اسلام براى کار وکارگر ارزش فراوانى در نظر گرفته شده است به نحوى که در بعضى از روایات کار وتلاش براى

مرد را به جهاد در راه خدا تشبیه نموده ‏اند (الکاّد على عیاله کالمجاهد فى سبیل اللّه)  علاوه برروایاتى در این

راستا از معصومین ( علیهم‏ السلام)آمده است که عملاً در بر خورد با کارگر آنها را مورد تشویق قرار مى ‏داده‏ اند که به دومورد از

آن اشاره مى ‏شود:

      سعد انصارى خدمت رسول گرامى اسلام( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله) شرفیاب شد ،حضرت دست اورا گرفتند وملا حظه فرمودند که

دست او خشن است ،از او علت راسؤال فر مودند؟ درجواب عرضه داشت: در اثر کار کردن با بیل وکلنگ ؛این دستها

زبر وخشن شده است ، حضرت ( صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله)خم شدند وبوسه بر آن دست زدند وفرمودند:این دست آتش جهنم را

نمى‏بیند.(فقّبل یده رسول اللّه ( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله)وقال: هذه ید لا تمسّها الّنار )

    مورد دیگر:زراره نقل مى‏کند: شخصى خدمت امام جعفر صادق (علیه‏ السلام) شرفیاب شد وعرضه داشت که‏ من

نمى ‏توانم با دستهایم خوب کار کنم ونمى توانم خوب تجارت کنم ومن تکّدى مى‏ کنم براى عیالم ومحتاج

هستم،فقال( علیه‏ السلام):(اعمل ؛فاحمل على رأ سک  واستغن عن الّناس..)حضرت فرمودند: با سرت کار بکن تا از

مردم بى نیاز شوى .

     واز طرف دیگر مذّمت در مورد کسانى که قدرت دارند ولى کار وتلاش نمى‏ کنند: جوانى خوش اندام از کنار رسول

اللّه ( صلى ‏الله‏ علیه  ‏و‏آله)عبور کرد ؛ حضرت از دیدن آن جوان ابتدا خرسند شدند اما وقتى از کار او از اصحاب سؤال کردند؟ در

جواب عرضه داشتند که او کار نمى ‏کند ؛ بلا فاصله فرمودند: از نظرم افتاد!(سقط من عینى) 

     با توجه به اهمیتى که ‏اسلام به کار مى ‏دهد واین گونه که‏ اشاره شد حتى رسول اکرم (صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله)دست کارگررامى ‏بوسد،اما

در هیچ موردى دیده نشده است که بانوان براى کسب معاش ؛مورد تشویق قرار بگیرند .


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیرۀ عملی (4) نفقه در اسلام آیا شاغل بودن برای زن ارز
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

 

                           بسم الله الرحمن الرحیم   

  (2)- نفقه در اسلام:

      نفقه در هر حال بر مرد واجب شده است و در هیچ موردى نفقه بر زن واجب نمى‏شود،به عنوان مثال اگر یک زنى داراى ثروت کافى باشد بقدرى که نیاز به نفقه شوهر نداشته باشد باز بر شوهر واجب است که نفقه او راپرداخت نماید

حتى  اگر براى مدتى به هر دلیلى نفقه راپرداخت نکرده باشد ؛ مى‏تواند از همسر خود مطالبه نماید واین حق ّاوست،

امادر هیچ موردى خرج ونفقه مرد، به گردن همسر او نمى‏باشد حتى اگر شوهر از نظر مالى در مضیقه وتنگنا قرار گرفته باشد، بازهم  بر همسر او واجب نیست تا او را تأمین کند، در این موضوع با دیگران فرقى ندارد،البته مى تواند به عنوان صدقه

وانفاق به او کمک کند واز او دستگیرى نماید اما حّقى به گردن او ندارد،وهم چنین در مورد پدر وفرزند ؛اگر پدر ندارد پسر مکلّف است تا خرج پدر را به عهده بگیرد واگر پسر نیازمند ومحتاج است ؛پدر مکلف است تا خرج او رابه عهده بگیرد ،اما در هیچ موردى خرج پدر را به عهده د ختر قرار نداده‏ اند وهیچ تبصره وقیدى در مسئله ذکر نشده است، به این معنا اگر همسر مایل به کار کردن نباشد یا توان کار نداشته باشد در آن صورت بر شوهر واجب است تا نفقه اورا بپردازد، به طور کلى، چه زن شاغل باشد یا نباشد؛ توان کار داشته باشد یا نداشته باشد؛ ثروتمند باشد یا نباشد؛ فرقى

نمى‏کند بر شوهر واجب است تا خرج او را تأمین کند ونفقه اورا پرداخت نماید واین خود بیانگر این معنا ست که

اسلام مایل نیست تا زنان براى کسب معاش تلاش کنند.


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیرۀ عملی (3)آیا شاغل بودن برای بانوان ارزش است ؟
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۸
 

     بسم الله الرحمن الرحیم    

(1)سیره فاطمه زهراء ( سلام الله علیها) :

     آن گونه که از سیره حضرت زهراء ( سلام الله علیها)استفاده مى ‏شود این است که حضرت هیچ زمانى براى کسب در آمد کارنکردند واز منزل خارج نشدند وهمیشه ترجیح مى‏ دادند در خانه بمانند واز فرزندان خود مراقبت نمایند

 واین خود بهترین دلیل است براى بیان ارزشمند بودن تربیت ونگهدارى اولاد ؛ زیراحضرت زهراء ( سلام الله علیها) همیشه بهترین را انتخاب مى‏ کردند ؛ به این معنا که اگر یک امرى خوب وامر دیگر خوب‏تر، حضرت همیشه خوب‏تر را انتخاب

مى‏ کردند وبه آن عمل مى‏ نمودند،به عنوان مثال: نماز خواندن در مسجد خوب؛ ولى نماز براى بانوان در منزل خوبتر ؛با این که نماز در مسجد فضیلت دارد آنهم به جماعت ؛ اماحضرت زهرا ( سلام اللهعلیها)حتى براى یک بار به مسجد براى

خواندن نماز نرفتند وبه نماز جماعتى که به امامت رسول اللّه ( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله)اقامه مى ‏شد حتى  براى یک بار هم شرکت

نکردند،در حالى که درب خانه آن حضرت به مسجد باز مى ‏شد ؛ زیرا حضرت همیشه بهترین را انجام مى ‏دادند.

وبهترین مسجد براى زنان خانه آنان مى ‏باشد

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله ):(خیر مساجد النساء قعر بیوتهنّ)واین بهترین دلیل بر آن است که حضرت ترک اولى هم نمى‏ کردند حتى براى یک بار، در نتیجه اولویت ورجحان وارزش عمل بانوان در خانه دارى وهمسر دارى ونگهدارى وتربیت  فرزندان مى‏ باشد ، زیرا اگر بهتر از این کارى بود قطعا حضرت صدیقه کبرى( سلام الله علیها) آن راانتخاب مى‏ کردند.


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیرۀ عملی (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم    

آیا شاغل بودن براى بانوان ارزش است ؟

     قبل از هر گونه اظهار نظر درپاسخ به این سؤال ؛توجه به این‏دو نکته لازم است:

      اولاً:صرف کار کردن ارزش است وموارد آن متعاقبا بیان خواهد شد ،اما کلام در شاغل بودن است به این معنا که

براى کسب در آمد از منزل خارج شود واز اداى حقوق همسر وفرزند خود؛ سرباززند وکسب وکار را پیشه قراردهد وبه

دنبال طلب مال براى بهتر زندگى نمودن باشد.

     ثانیا:کلام در بیان ارزش شاغل بودن است نه صرف شاغل بودن، از نظر شارع اگربانوئى بتواندبه موازین شرعى

عمل نماید وحجاب کامل رامراعات کند ؛ اشکالى نداردوبه هر شغلى مى‏تواند رو آورده وآن راانجام دهد،امامطلبى

که قابل بحث وتأّمل است ارزشمند بودن آن است آیا صرف شاغل بودن براى زن ارزش است؟بطورى که امروزه

تبلیغات گسترده‏اى در این زمینه صورت مى‏گیرد، وآن چنان این تبلیغات در خانواده ها اثر گذاشته که مادرانى که عمر

خود را درتربیت اولاد صرف نموده وبه خانه دارى مشغول بوده‏اند وسعى آنها در خانه دارى وهمسر دارى وتربیت

اولاد بوده است الان در خود احساس حقارت نموده وچه بسا پدر ومادر خود را زیر سؤال برده که چرا به ما اجازه

ندادید تا برویم ودر آمدى کسب کنیم ومستقل باشیم ومحتاج به کمک شوهر نباشیم بلکه ما کمک به همسرمان بکنیم

و...آیا این فرهنگ اسلام است ؟وآیا این فرهنگى که الان در جامعه اسلامى در بین مردم نفوذ کرده که باید زن ومرد

هردو شاغل باشند تا بنوانند زندگى ایده آلى داشته باشند درست است ویا جوانى که مى‏خواهد همسرى را انتخاب

کند یکى از معیارهائى را که در نظر مى‏گیرد این باشد که با دخترى ازدواج کند که شاغل باشد تا بتوانند زندگى خوبى

داشته باشند در غیر این صورت زندگى راحتى نخواهند داشت؟ ویا اینکه یک خانواده از روز اول که فرزند خود را به

مدرسه مى‏فرستد؛ هدفى جز گرفتن مدرک وبه دست آوردن یک شغل که بتواند کسب در آمد بیشترى بکند ؛ندارد،به

همان انگیزه‏اى که اشاره شد و...

     از آن جائى که مطلب از اهمیت زیادى بر خوردار است باید به طور دقیق به ابعاد مسئله رسیدگى شود تا جاى هیچ

گونه ابهامى باقى نماند .

     این مطلب از جهاتى چند باید مورد بر رسى قرار بگیرد .


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سیره عملی (1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٦
 

                    بسم الله الرحمن الرحیم    

* فصل سوم

     واما سیره عملى فاطمه زهراء(سلام الله علیها)

     قبل از شروع در بیان سیره عملى صدیقه کبرى فاطمه زهراء

( سلام اللهعلیها)لازم به ذکر این نکته مى‏ باشد که متأسفانه یکى از

ظلمهائى که در طول تاریخ به خاندان عصمت وطهارت ( علیهم‏ السلام) وارد شده این است که مورخین ،آن چه راکه درتاریخ در ارتباط با معصومین

( علیهم‏ السلام)به وقوع پیوسته واتفاق افتاده است راذکر نکرده‏ اند ،نظر به اینکه اکثر مورخین مزدوران وجیره خواران حکّام زمان خود بوده‏ اند ویا جرأت

نمى‏ کردند از ترس دشمنان اهل بیت چیزى را بیان کنند و بنویسند

ولذا سیره آنها رابطور اجمال ومختصر در تاریخ بیان کرده اند ویا اگر هم بعضى از مورخین نوشته ‏اند به دستور بعضى ازخلفاى جور آنها را از بین برده ودر نتیجه الان آن مقدارى که در اختیار هست بسیار مختصر مى‏باشد، واین هم از جمله ظلمهایى است که جنایتکاران بر اسلام ومسلمین وارد نموده‏ اند،اما خوشبختانه همین مقدارى که باقى مانده ، مى ‏تواند براى ما سرمشق باشد وکسانى که مایلند راه ‏اهل‏بیت( علیهم‏ السلام) رادنبال کنند مى ‏توانند از آن الگو بگیرند .

     (1)=خانه دارى فاطمه زهراء«علیهاالسلام»:

      در ذیل آیه شریفه مباهله بیان شد که یکى از ویژگیهاى حضرت زهراء ( سلام الله علیها)این بود که تا ضرورت ایجاب نمى ‏کرد از منزل خارج نمى‏شدند وبا اینکه از نظر اقتصادى در تنگناه قرارداشتند ؛ سخت‏ ترین شرائط راتأمّل مى ‏کردند امااز

منزل خارج نمى‏شدند .


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) نزول جبرئیل
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٦
 

   بسم الله الرحمن الرحیم    

نزول جبرئیل برآن حضرت :

     یکى از امتیازات بانوى دوعالم حضرت زهرا( سلام الله علیها)این بود که جبرئیل بر آن حضرت نازل مى ‏شدند واز پدر ومکان او وآنچه که بعد براى ذریه او اتفاق

مى‏ افتد خبر مى‏ آورد ومولا امیرالمؤمنین‏ على ( علیه‏ السلام) آنها را مى‏ نوشتند وآن

مکتوبات حضرت به صورت مصحف در آمد وآن را مصحف فاطمه نامیدند .

     بعضى از اصحاب امام جعفر صادق ( علیه‏ السلام)از حضرت در باره مصحف فاطمه ( سلامالله علیها)سؤال کردند؟ حضرت سکوت طولانى کردند وبعد فرمودند...«انّ فاطمه مکثت بعد رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله)خمسة وسبعین یوما وقدکان دخلها حزن شدید على ابیها؛ وکان جبرئیل یأتیها ؛ فیحسن عزائها على ابیها ویطّیب نفسهاویخبرها عن ابیها ومکانه ویخبرها بما یکون بعدها فى ذرّیتّها وکان علّى ( علیه ‏السلام)یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة». 

    بدرستیکه فاطمه بعد از رسول اللّه(صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله) هفتاد وپنج روز درنگ نمود واز رحلت پدر حزن شدیدى براو داخل شده بود،جبرئیل مى‏آمد واورادرعزادارى براى پدرش‏ گرامى مى ‏داشت واوراآرامش وتسکین مى ‏داد واوراازجایگاه

پدرش آگاه‏ مى ‏ساخت،وازاتفاقاتى که بعد از او براى ذریّه ‏اش رخ      

مى دادباخبرمى ‏ساخت وعلى ( علیه ‏السلام)آنها رامى ‏نوشتند، واین (مکتوبات) مصحف فاطمه مى‏باشد.

      عن جعفر الصادق ( علیه‏ السلام):«انّ رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله)قال لفاطمة: یا فاطمة انّ اللّه عزّوجلّ یغضب لغضبک ویرضى لرضاک...» = از امام جعفر صادق ( علیه ‏السلام)روایت شده است که فرمودند: رسول اللّه ( صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله)به فاطمه«سلام اللهعلیها»فرمودند :«اى فاطمه !بدرستیکه خداوند عزوجل‏ ازغضب توغضبناک واز رضایت توراضى مى شود...»

     این روایت وامثال آن را علماى عامه وخاصه نقل نموده ‏اند واین از مسلّمات است که رسول اللّه ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله)چنین کلامى را در شأن فاطمه بیان فر موده‏ اند.

     نکاتى که از این حدیث استفاده مى‏شود عبارتند از:

     نکته (اول )- مقام عصمت .

     نکته (دوم) - شناخت حق وباطل (آئینه حق نما) به این معنا که هر گاه در هر امرى او خوشنود شود خوشنودى آن خوشنودى خداوند است وهم چنین خشم وغضب او موجب خشم وغضب خداوند است.

     نکته (سوم) - سؤالى است که در ذ هن هر فکر سلیمى پیدا مى ‏شود به اینکه عنوان کردن امر غضب ودر بعضى از روایات اذیت وسخط براى چه بوده است آنهم نه یک بار بلکه این مطلب را بارها رسول اللّه ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله)در جمع اصحاب

ویاران به عناوین  مختلف بیان داشته اند ؟البته پاسخ این سؤال در ذیل وصیّت نامه حضرت زهراء ( سلاماللهعلیها)ان شاء اللّه بیان خواهد شد. 


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین(سلام الله علیهم )
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٥
 

    بسم الله الرحمن الرحیم

 

     * فصل دوم

     مقام ومنزلت حضرت زهراء ( علیهاالسلام)درکلام معصومین ( علیهم ‏السلام)

     قبل‏از بیان کلام معصومین ( علیهم‏ السلام) ذکر این نکته لازم است که کلامى را که بیان میدارند خالى از هر گونه احساسات وعواطفى است که بعضا ؛بعضى از مردم در تعریف وتمجید از نزدیکان خود به کار مى‏برند، آنها معصوم هستند وآنچه

را که بیان مى‏ دارند جز حقیقت چیزى نیست واین آیه شریفه (وما ینطق عن الهوى) شامل حال  همه معصومین( علیهم‏ السلام) مى ‏شود ، با توجه به این نکته حال باید دید تا معصومین ؛خاصّه رسول اللّه ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله)در باره دخترش فاطمه زهراء ( علیهاالسلام)چه فرموده ‏اند :

      قال رسول الله «صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله»:«...واما ابنتى فاطمه ؛فانّها سیدة نساء العالمین، من الاولین والاخرین وهى بضعة منى وهى نور عینى وهى ثمرة فؤادى وهى روحى التى بین جنبّى وهى الحوراء الانسیّه...»

    واما دخترم فاطمه ؛ سید وسرور زنان جهانیان مى ‏باشد از اول تا آخر (به این معنا که در عالم خلقت کسى به مرتبه ومقام فاطمه ( سلام الله علیها)نیامده ونخواهد آمد) بعد مى‏ فرماید:« او پاره تن من واو نورچشم من واو میوه دل من واو روحى

است در بین دو پهلوى من (جان من) واو حوریه‏ اى در قالب انسان مى‏با شد و...»

      قال رسول اللّه ( صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله):«اوّل شخص تدخل الجّنة فاطمة». =

«اول کسى که داخل بهشت مى شود ؛فاطمه است» .

      عن ابیعبد اللّه ( علیه ‏السلام):«..انّماسمیّت فاطمه ؛ لاّن الخلق فطموا عن معرفتها».  

    ازامام جعفر صادق (علیه‏ السلام)روایت شده است که فرمودند: «که فاطمه نامیده شد زیرا خلق از معرفت (وشناخت)او

بریده شده ‏اند».

( شاید بتوان گفت که کنایه است از اینکه مردم از درک شناخت ومعرفت ومقام‏اوعاجزند).

     عن زیدبن على  قال: سمعت اباعبداللّه یقول:« انما سمّیت فاطمة محدّثه لاّن الملائکة کانت تهبط من السّماءفتنادیها کما تنادى مریم بنت عمران فتقول: یا فاطمه ((انّ اللّه اصطفیک وطهّرک واصطفیک على نساء العالمین -یا فاطمة - اقنتى لربّک واسجدى وارکعى مع الراکعین))  فتحّدثهم ویحّدثونها»

فقالت لهم ذات لیلة: «الیست المفضّلة على نساء العالمین مریم بنت عمران ؟فقالوا: انّ مریم کانت سیّدة نساء عالمها وانّ اللّه عّز وجل ّجعلک سیّدة نساء عالمک و عالمها وسیّدة نساء الاوّلین والاخرین».

    زیدبن على نقل مى‏کند: شنیدم ازابى عبد اللّه ( امام‏ جعفر صادق(علیه‏ السلام) مى ‏فرمود: فاطمه را محدّثه نامیدند زیراملائکه از آسمان هبوط مى‏ کردند (نازل مى شدند)وندا در مى‏ دادند به او همان گونه که به مریم دختر عمران ندا

مى ‏دادند ومى گفتند: اى فاطمه!( به تحقیق خدا تو را بر گزید وپاک قرار داد وبر گزید بر زنان همه جهانیان ،اى فاطمه!

 قنوت بجاى آور براى پروردگارت سجده کن ورکوع کن‏ با راکعین )سپس بر او حدیث نقل مى ‏کردند واو بر آنها حدیث مى‏نمودند (شاید اشاره باشد که صحبت مى‏ کردند) وحضرت در یک شبى به آنها فرمود: آیا مریم بر زنان عالمیانفضیلت ندارد؟ آنها گفتند: به درستى که مریم بزرگ وسیده زنان زمان خود بود وخداوند متعال قرار داد شما را سیّده وبزرگ زمان خود وزمان او وبزرگ زنان (زنان جهانیان)از روز اول تا آخرین.  


 
 
مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سوره کوثر(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٤
 

                   بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی از سادات در زمان هارون برای حفظ جان خود از مدینه فرار کردند وبه صورت گمنام بودند عده ای از آنها را شناسایی کرده وبه شهادت رساندند وبعضی دیگر  از آنان تا آخر سیادت خود را پنهان داشتند تا از شر هارون در امان باشند  جا دارد به یکی از فرزندان موسی بن جعفر که از ظلم هارون از مدینه فرار کرد اشاره شود :

قاسم بن موسی بن جعفر(سلام الله علیهما)

  از جمله کسانی که در زمان حکومت هارون الرشید فراری شد و پنهان بود تا از دنیا رفت جناب قاسم موسی بن جعفر علیه السلام بود که از ترس جان خویش بطرف شرق متواری گشت ، روزی در کنار فرات راه میرفت چشمش به دو دختر کوچک افتاد که با یکدیگر بازی میکردند یکی از آنها برای اثبات ادعای خود بدیگری میگفت بحق میرصاحب بیعت در روز غدیرخم اینطور نیست ، قاسم جلو رفت و پرسید منظورت از این امیر کیست ؟ دختر گفت برادرم ابوالحسن پدر امام حسن و امام حسین علیه السلام است قاسم خشنود شد که بمحل دوستان اجداد خود رسیده است ، گفت آیا مرا بسوی رییس این قبیله راهنمایی میکنی ، دختر جواب داد آری ، پدرم رییس این قبیله است قاسم از عقبش حرکت نمود و او پدر خود را به قاسم معرفی کرد ، سه روز با کمال احترام و پذیرایی شایسته در آنجا ماند ، روز چهارم ، پیش شیخ و رییس قبیله رفت ، گفت من از کسی شنیده ام که از پیغمبر نقل میکرد ، میهمان بودن سه روز است بعد از آن هر چه بخورد از باب صدقه و انفاق خواهد بود باینجهت دوست ندارم که از صدقه استفاده کنم ، تقاضا دارم مرا بکاری واداری تا آنچه میخورم صدقه نباشد ، شیخ گفت کاری برای شما تهیه میکنم ولی قاسم درخواست کرد که آب دادن مجلس خود را به او واگذار کند شیخ پذیرفت مدتی قاسم در آنجا به همین کار اشتغال داشت تا اینکه نیمه شبی شیخ قبیله از اطاق بیرون آمد ، قاسم را دید که به پیشگاه پروردگار دست نیاز دراز کرده و با توجه به مخصوصی چنان غرق دریای مناجاتست که هیچ چیز او را بخود مشغول نمیکند ، از دیدن حال قاسم محبتی از او در دلش جای گرفت ، صبحگاه که شد بستگان خود را جمع کرد گفت میخواهم دخترم را باین مرد صالح تزویج کنم ، همه قبول کردند ، دختر خود را بازدواج او درآورد خداوند از آنزن به قاسم دختری عنایت کرد ، آن بچه دوران کودکی را تا سه سال گذرانید در اینموقع قاسم مریض شد و بیماریش شدید گردید ، روزی شیخ بالای سر قاسم نشسته بود از خانواده و فامیل او سیوال میکرد ، جوابهایی داد که شیخ را وادار به توجه بیشتری کرد ، ناگاه گفت فرزندم شاید تو هاشمی هستی ، گفت من قاسم بن موسی بن جعفرم بدون واسطه فرزند امام هفتم میباشم پیرمرد بر سر و صورت زد و گفت چه شرمنده گشتم پیش پدرت موسی بن جعفر . قاسم پوزش خواست و گفت تو مرا گرامی داشتی و پذیرایی کردی با ما در بهشت خواهی بود ولی من سفارشی دارم بعد از آنکه از دنیا رفتم مرا غسل و کفن نموده دفن کردی موسم حج که رسید شما و زوجه ام با دخترکم که یادگار منست برای زیارت خانه خدا حرکت کنید پس از انجام مراسم حج در مراجعت وقتی که بمدینه رسیدید دخترم را اول شهر پیاده کنید و بهر طرف خواست برود مانع نشوید شما هم پشت سر او بروید ، بر در منزل بزرگی میرسد همانجا خانه ماست داخل میشود در آنجا فقط زنهای بی سرپرست بسر میبرند و مادر من در میان آنها میباشد .
قاسم از دنیا رفت تمام سفارش و وصیتهای او را انجام دادند ، پس از مراسم حج بمدینه بازگشتند پیرمرد دختر را بزمین گذاشت او هم شروع براه رفتن کرد تا بر خانه بزرگی رسید ، داخل شد شیخ با دخترش بر در منزل ایستادند همینکه زنان چشمشان باین دختر کوچک افتاد هر یک از این گل نوشکفته سیوالی میکردند ولی آن بچه یتیم اشک میریخت و بصورت آنها با دقت نگاه میکرد ، مادر قاسم که چشمش باین دختر افتاد شروع بگریه کرد او ار در آغوش گرفت و همی بوسید .
گفت بخدا قسم این بازمانده پسرم قاسم است ، زنها شگفت زده پرسیدند از کجا میدانی گفت زیرا شباهت تامی به پسرم دارد ، آنگاه دخترک گفت مادر و پدربزرگم بر در منزلند میگویند بعد از آنکه مادر قاسم از حال فرزندش باخبر شد سه روز بیشتر زندگی نکرد ، مدفن جناب قاسم در شش فرسخی حله معروف است .
علامه مجلسی میفرماید از جمله امامزاده هایی هم که جلالت قدرش معلومست و هم موضع قبرش امامزاده قاسم فرزند موسی بن جعفر علیه السلام است که قبرش در هشت فرسخی حله زیارتگاه عامه خلق است و سید بن طاووس ترغیب زیادی بزیارت او نموده است

امااز آن جایی که خداوند متعال اراده کرده استکه اولاد پیامبر (صلی الله علیه وآله )از نسل فاطمۀ زهراء (سلام الله علیها )باقی بماند ، دشمنان اهل بیت (سلام الله علیهم )هرجه کردند که با این ارادۀ الهی مقابله کنند واین چراغ را خاموش کنند ، نتوانستند ؛ بلکه چراغ خودشان خاموش شد همانگونه که قرآن میفرماید

« ان شانئک هوالابتر »لذا هم اکنون هیچ نام ونشانی ، نه از بنی امیه ونه از بنی العباس نیست واز نسل آنها اگر هم کسی مانده باشد هیچ نشانی وجود ندارددر حالی که در طول تاریخ بارها سادات را قتل عام کردند با این حال در این زمان طبق بعضی از آمار ها ، بیش از شصت میلیون از اولاد حضرت زهراء (سلام الله علیها ) هستند بدون در نظر گرفتن آن کسانی که مادرشان سیده می باشند (1) اگرتعدادآنها هم به این رقم اضافه شود این رقم مضاعف می شود ، مضافا بر این که عده ای از سادات هستند مخفی وهنوز خودشان از این موضوع بی خبر می باشند ؛ زیرا اجدادشان در موقعیتی بوده اند که جرات نداشتند سیادت خود را آشکار کنند وموید این معنا شجره نامه هایی است که اخیرا به دست آمده ، حکایت از این معنا دارد ( والله العالم )

«یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون »

شاعر این آیه را در قالب شعر این گونه سروده است :

چراغی را که ایزد بر فروزد         هر آن کس پف کند ریشش (ریشه اش ) بسوزد  

(1)(لازم به ذکر است ، کسانی که مادرشان سیده می باشد ، از نظر حقیقی سید هستند اما از نظر حقوقی سید نیستند ؛ به این معنا که احکام خاصی که برای سادات شارع وضع کرده است شامل حال آنان نمی شود مانند خمس ، گرچه بعضی از علمای گذشته مانند مرحوم سید مرتضی (قدس سره)قائل بودند به این که احکام سادات بر کسانی که مادرشان سیده است ،جاری می شود ، اما از آن جایی که ما در زمان غیبت به سر می بریم ووظیفۀ ما تقلید استودر این زمان فقهای عظام براین عقیده هستند که کسانی که پدرشان سید نباشد ومادر آنها سیده باشد ، احکامی که بر سادات مترتب می باشد شامل حال آنها نمی شود ).


 
 
مقام حضرت فاطمه (س) سورۀ کوثر(1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

    بسم الله الرحمن الرحیم

  (4) سوره کوثر =

     انااعطیناک الکوثر...

     یکى دیگر از آیاتى که دلالت بر عظمت صدیقه طاهره ( علیهاالسلام) دارد ؛ سوره کوثر مى‏باشد.

      البته مفسرین ؛معانى کثیرى براى کوثر بیان نموده‏ اند، که از آن جمله؛ خیرکثیر را در وجود صدیقه کبرى فاطمه زهراء( علیهاالسلام) مى‏دانند .

یکی از مصادیق خیر کثیر، اولاد حضرت فاطمه( سلام الله علیها )می باشد .

لازم به ذکر است ، برای از بین بردن فرزندان فاطمه (سلام الله علیها )چندین بار خلفای جور سادات را قتل عام نمودند، یک باردرواقعۀ کربلا،تمام بنی هاشم را شهید کردندحتی به طفل شیرخواره سید الشهداء (سلام الله علیه ) هم رحم نکردند واو را به شهادت رساندند ؛ تنها از اولاد پیامبر (صلی الله علیه وآله )فقط امام زین العابدین وامام محمد باقر وحسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی (سلام الله علیهم )باقی ماندندویک بار در زمان منصور دوانیقی وبار دیگر در زمان هارون الرشید(لعنة الله علیهما)قتل عام نمودند به طوری که سادات ، مجبور به فرار از مدینه وپنهان کردن سیادت خود شدند.

به عنوان نمونه به یک مورد آن اشاره می شود:

 از بزاز نیشابوری مروی است گفت:
 
بین من و حمیدبن قحطبه (ملعون) معامله ای بود وقتی از مسافرت مراجعه نمودم مرا احضار کرد با لباس مسافرت به دیدنش رفتم، وقت ظهر ماه مبارک رمضان بود، بر او وارد شدم، طشت و ابریق آوردند و به من هم امر
کرد که دستهایم را بشویم و من هم شستم و فراموش کردم که ماه مبارک رمضان است و روزه دار هستم، چون طعام حاضر کردم متذکر شدم و عقب نشستم. حمید گفت: چرا ناهار نمیخوری؟ گفتم: ای امیر ماه مبارک رمضان است و من مریض نیستم و عذر دیگری هم برای افطار ندارم و شاید امیر عذری دارد. پس گریه کرد و گفت: من هم عذری ندارم و مریض نیستم، آنگاه اشکش جاری شد .

     
پس از فراغت از طعام سبب گریه اش را از او پرسیدم، گفت: در زمانی که هارون الرشید در طوس بود، شبی دنبال من فرستاد، وقتی که بر او وارد شدم، دیدم در نزد او شمعی روشن و شمشیری سبز رنگ و برهنه جلوی
اوست، چون مرا دید پرسید:اطاعت تو از امیر المؤمنین چگونه است؟گفتم: با جان و مال پس مرا مرخص نمود و طولی نکشید که مرا احضار نمود و همان سؤال را تکرار نمود، گفتم: با جان و مال و اهل اولاد، پس مرا مرخص
نمود و برای سومین مرتبه احضارم نمود و همان سؤال را تکرار کرد، گفتم: با جان و مال واهل و اولاد و دین

پس خندید و گفت: این شمشیر را بردار و هر کس را که این خادم به تو نشان داد باید بکشی!

     
شمشیر را برداشته و همراه خادم بیرون شدم، مرا به خانه ای که در آن قفل بود آورد و پس از باز کردن قفل وارد شدیم دیدم وسط آن چاهی است و در آن خانه سه حجره و هر سه قفل است، پس یکی را باز نمودم و دیدم
بیست نفر پیر و جوان همه از اولاد علی و زهرا در زنجیرند! خادم گفت: باید اینها راببری و گردن بزنی، او یکی یکی جلو می آورد و من گردن می زدم و بدن و سر آنها را در چاه می انداختم تا بیست نفر کشته شدند. آنگاه در حجره
دوم را باز نمود و در آن هم بیست علوی در زنجیر بودند همه را به اشاره خادم رشید کشتم و در چاه انداختم.
سپس در حجره سومی را باز نمودم و در آن هم بیست نفر علوی بودند، مانند آن دو دسته آنها را هم کشتم.

نفرآخری پیر مردی بود، به من گفت: وای بر تو! فردای قیامت چه عذری داری؟ وقتی که تو را به حضور جد ما رسول خدا(ص) حاضر کنند و حال آنکه تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناهی کشته ای!، پس بدنم لرزید و خادم از روی غضب نظری به من نمود و مرا ترسانید، آن پیر مرد را هم کشتم و در ان چاه افکندم .

     
پس کسی که شصت نفر از اولاد رسول خدا(ص) را کشته باشد، روزه و نماز او را چه نفعی است؟ و من یقین دارم که در آتش مخلّد هستم و لذا ماه رمضان را روزه نمی گیرم .
این یک نمونه ازجنایات هارون است