دین شناسی

شرح فرازی از وصیت نامه ...(قسمت 18) راه نجات
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳٠
 

                           بسم الله الرحمن الرحیم

راه نجات

     باذکراین مقدمات : یعنى بادرنظر گرفتن  صفات رذیله ونفس امّاره ازیک طرف وبا وجود غفلت وفراموشى از سوى دیگر وبا دشمنِ قسم خورده ‏اى چون شیطان رجیم وبادشمنان خارجى که براى رسیدن به امیال نفسانى، ازهیچ امری دریغ ندارند (ودرواقع مى ‏توان آن ها را شیاطین انسى نامید )چه قدرتى مى ‏تواند انسان را از مهلکه نجات دهد؟

     باکمى تأّمل،  پاسخ این سؤال روشن مى ‏شود ، تنها قدرتى که می تواند بشر را درمقابل این گونه حوادث حفظ کند ؛ ایمان است وآنچه که جامعه اسلامى راازشّرطاغوتیان حفظ مى‏ کند ، پیروى ازقرآن وعترت ،ائمه معصومین (علیهم ‏السلام)مى ‏باشد.

     اگربه وصیّت پیامبر ( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله)عمل مى ‏کردند هیچ وقت جامعه اسلامى به انحراف کشیده نمى شد و طاغوتیان برجامعه مسّلط نمى ‏شدند، اما دشمنان اسلام که این معنا رافهمیده بودند ونقطه قدرت اسلام رادرک کرده بودند، اوّل قدمى که برداشتند ،این بود که" ثقل اصغر" یعنى جانشین رسول الله ( صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله) ، یعنى امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام) راازقدرت بر کنار کنند وحتى به دختر پیامبر اکرم ( صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله) یعنى صدیقه کبرى، فاطمه زهراء( سلام الله علیها)هم رحم نکردند ، وقتى که درمقام دفاع  از حریم ولایت برآمد وخواست مانع ازرفتارآن ها بشود ، با او چنان کردند که دراثر ضربات برپیکرش، نه تنها طفل اوراسقط کردند بلکه خودِ آن حضرت هم  دراثر آن ضربات وفشار بین دیوار ودر،بعداز چند روز به شهادت رسیدند ونتیجه آن شد که بعد ازگذشت چند صباحى ،مردم بایزید بیعت نمودند وبه دستور آن ملعون ، سبط پیامبراکرم ( صلى ‏الله ‏علیه و‏آله)یعنى حضرت سیدالشهداء(سلام الله علیه )رابا لب تشنه میان دو نهر آب به شهادت رساندند وریختن خون اورا مباح دانستند!!

 


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...قسمت 17 علل انحراف
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩
 

                         بسم الله الرحمن الرحیم

(2) جلوگیرى از امر بمعروف ونهى از منکر :

جلوگیری از امر بمعروف ونهی از منکر در ظاهر  در زمان خلافت عثمان بوده است ،اما برای اهل بصیرت  این معنا روشن وبدیهی است که در واقع ،بعد از رحلت رسول الله (صلی الله علیه وآله ) از این دوفریضه جلو گیری شد ،لکن منکر را توجیه می کردند وآن را معروف نشان می دادند و معروف را منکر توجیه می کردند به عناوین مختلف ؛اما در زمان خلافت عثمان ، حتی منکراتی را که به هیج وجه قابل توجیه نبود مرتکب می شدند وکسی هم جرأت مخالفت نداشت ، مانند حیف ومیل نسبت به بیت المال  وزر اندوزی از بیت المال  برای عده ای از نزدیکان و...

لذا از این باب گفته می شود که جلوی این دوفریضه در زمان خلافت عثمان گرفته شد.     

 اگر اجازه مى‏دادند مانند ابوذرها ؛ امر بمعروف ونهی از منکر کنند واصحاب را از بیان احادیث نبوی منع نمی کردند هیچ وقت زمامداران جرأت نمى‏کردند این گونه بیت المال را، بین خودشان تقسیم کنند واین گونه احکام الهى رانادیده بگیرند وحدود الهى را تعطیل کنند.


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ....قسمت 16علل انحراف
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸
 

      بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه موجب این همه ظلم وجنایت وحیف ومیل‏ وزر اندوزى از بیت المال مسلمین شد،عبارتند از :

     (1)عمل نکردن به دستورووصایاى حضرت ختمى مرسل  صلى‏الله ‏علیه‏ و‏آله بوده است یعنى غصب کردن خلافتى که حّق مولا امیرالمؤمنین على  علیه‏ السلام بود واجازه ندادند تا قرآن ناطق ،زمام امور را به دست بگیرد ،کسى که از هر جهت اولى بود بر ولایت وامامت بر اّمت اسلام، کسى که پیامبر اکرم  (صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله) درباره اش چنین فرمود:

« انا مدینة العلم وعلى بابها » = «من شهر علمم و"على" درِآن شهر است» ویا فرمود:
«من کنت مولاه فهذا على مولاه»  =« هرکه را من مولاى اویم این "على" مولاى اوست» ونیز درجاى دیگر فرمود:

« انا وعلى ابوا هذه الاّمة» = «من وعلى دو پدر این امت هستیم »وهمچنین امیر المومنین علی (علیه السلام )کسى است که فرمود:«  سلونى قبل عن تفقدونى» = «از من سؤال کنید قبل از آنى که من از میان شما بروم» واین کلامى است که جز او کسى نگفته است.

      اگرمى گذاشتند اوبه قدرت برسد وزمام امور را به دست بگیرد، نه تنها جامعه به فساد کشیده نمى ‏شد ونه تنها اختلافى بین اّمت بوجود نمى‏ آمد، بلکه دین مبین اسلام، درسراسر عالم گسترش پیدا مى‏ کرد وعدالت جهان شمول مى ‏گردید، اّما افسوس وهزاران افسوس که باغصب حق وخانه نشین کردن صاحب حق وبه شهادت رساندن حامى حق، ظلمى رانه تنها برجهان اسلام ،بلکه بر عالم بشرّیت روا داشتند وبشرّیت را از بسیارى از کمالات وفضائل انسانى محروم کردند ودریک کلمه :«کردند آنچه را که نباید بکنند».

«على لعنه‏ اللّه على القوم الّظالمین وسیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» .(سوره شعراءآیه 227)


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(قسمت 15) ظلم حکام
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٧
 

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

حال درمسائل دیگر واز زوایاى دیگر اگر رفتاروعملکردشان  مورد بررسى قرار گیرد معلوم خواهد شد که در کنار این همه زر اندوزى چقدرظلم ها وجنایت ها وحق کشی ها وبى عدالتی ها و... صورت گرفته که متأّسفانه در تاریخ از ذکر آنها خود دارى شده است واین یک امر بدیهى است؛ چون موّرخین درطول تاریخ اکثراً یا جیره خواران ومزدوران حکام بوده‏اند ویا ترس از ثبت حقایق ووقایع داشته ‏اند ویا اگر هم بعضى ازموّرخین وقایع تاریخى را نوشته ‏اند به دست همان حّکّام وبه دستور آنها از بین برده‏ اند، آن گونه که درتاریخ آمده است که کتاب هاى زیادى را یا حّکام جور سوزانده ویا به طریقى دیگر از بین برده‏ اند، در هر صورت این هم یک ظلمى است که ازجانب حّکام ویا مورخین به تاریخ شده است وبشر از این طریق خسارت جبران ناپذیرى را متحّمل شده است.

     اّما عّمال وحّکّامى که ازطرف او برمردم والى وحاکم بودند، به کثرت فسق وفجور بقدرى معروف بودند، که دیگرنتوانستند سرپوشى روى آن نهاده وآن را کتمان کنند ،روى این جهت گوشه‏ اى ازجنایات آنها درتاریخ آمده است که به یک مورد از آن اشاره مى ‏شود .

     "ولیدبن عقبه ‏بن ابى معیط "برادر مادرى اوبوده واز طرف او والى کوفه بوده است، "ولید" به کثرت فسق وفجور معروف بوده وچون در کوفه، فسق وفجور وشرب خمر کردن "ولید" بر مردم علانیه وظاهر شد بحدی که با حالت مستى به نماز صبح به مسجد آمد وچهار رکعت فریضه صبح را بجا آوردوگفت: اگر خواهید زیادتر کنم وبقولى در نماز سجده طو لانى بجاى آورد ودر آن حال گفت: "اشرب واسقنى " وامثال این حرکات از او در میان مردم شایع شد، مردم کوفه به مدینه رفتند وشهادت به شرب خمر وفسق او دادند، عثمان اورا طلبید و"حدّ" براو نَزَد و"سعیدبن العاص" را به جاى او روانه کرد،
چون "سعید" وارد کوفه شد بالاى منبر نرفت، تا آنکه امر کرد منبر را شستشو کردند وگفت "ولید"رِجس نجس بوده، خواستم منبر را تطهیر کنم .واز "سعید"نیز در ایّام امارت او در کوفه منکراتى ظاهرشد تاآنکه "مالک اشتر نخعى" بجهت عزل او به مدینه رفت وداستان او طویل است بالاخره"سعید"از امارت کوفه معزول شد و"ابو موسى اشعرى" والى کوفه شد .
[1]



[1]- تتمه المنتهى ص 13 و14

 


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه >>>>قسمت 14) فساد مالی
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦
 

            بسم الله الرحمن الرحیم

دراثرجلوگیرى از امربمعروف ونهى از منکر،جامعه بگونه ‏اى به فساد کشیده مى‏ شود که مرحوم علامه امینى درالغدیر،به گوشه ‏اى ازآن اشاره مى‏ کند،به ثروت هاى بعضى از دست اندر کاران وصاحبان قدرت، اشاره مى‏ کند که به چند نمونه آن اشاره مى ‏شود، ولازم به ذکر است که تمام منابع وماخد ازکتب اهل سّنت ذکرشده است .

     جمع بخشش هاى عثمان را به یک عدّه معدودى به "چهار میلیون وسیصدوده هزار"دینارطلاو"یکصدوبیست وشش میلیون وهفتصدوهفتادهزار"درهم نقره، رسانیده است، که ازجمله به "عبدالرحمن بن عوف " (که درآن شوراى شش نفره خلافت را به عثمان داد)"دو میلیون پانصدوشصت هزار"دینارطلا داده وبه خاندان "حکم بن العاص " (عموى عثمان) "دو میلیون بیست هزار"درهم، وبه "طلحه" "سى ودو میلیون ودویست هزار" درهم وبه "زبیر""پنجاهُ نه میلیون وهشتصد هزار"درهم، داده است، وعثمان وقتى که کشته شد" سیصدوپنجاه هزار " دینار و"سى میلیون وپانصدهزار" درهم موجودى داشت و گردن بند،زنش معادل "ثلث مالّیات آفریقا"قیمت داشت .[1]

    ونیز ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمى  (قدس‏ سره) مى ‏نویسد:

    « آن روزى که عثمان از دنیا رفت،نزد خازن او از مالش صدوپنجاه هزاردیناروهزار هزار درهم بوده
است وقیمت ضیاع او که دروادى القرى وحُنین بوده، صد هزاردینار بشمار رفته واسب بسیار وشتربی شمار از او باقى بماند ودرایام او جمله از صحابه ، به سبب عطایاى او مال دار شدند مانند: "زبیربن
العوام "که خانه‏ هاى قیمتى بنا کرد وبعد از وفاتش پنج هزار دینار وهزار اسب وهزار بنده وهزار کنیزواشیاء دیگر از او به جاى بود.ومانند :"طلحه" که دولتش به مر تبه‏ اى رسید که غّلۀ عراقش، هر روزى هزار دینار مى‏ شده وبعضى بیشتر گفته‏ اند. ودیگر "عبدالّرحمن بن عوف "که صد اسب وهزار شتر وده
هزار گوسفند داشت وبعد از فوتش ربع ثمن مالش (یک چهارم از یک هشتم) هشتاد وچهار هزار بوده وهکذا "سعدبن ابى وقاص" و"زیدبن ثابت" وغیر ایشان وهم عثمان به اقارب وخویشان خود از "بنى امیه" مال بسیار پخش کرد».

 "واقدى" روایت کرده: که "ابو موسى اشعرى" مال عظیمى از بصره بسوى "عثمان" فرستاد، عثمان تمام آن مال را،میان اهل واولاد خود بکاسه قسمت کرد که "زیاد" از نگریستن او بگریست وهم نقل شده:که سیصد دیناربه "حکم ‏بن‏ ا بى‏ العاص" وصدهزار درهم به "سعیدبن العاص" بخشیدکه مردم اورا ملا مت وطعن کردند واشتران صدقه را به "حارث بن الحکم"بخشید وحکایات عطایاى او به "مروان بن الحکم" ودامادهاى خود وغیرایشان معروفست .

     واز صاحب استیعاب نقل شده که بعد از کشتن عثمان سه زن بقولى چهار زن ازاوبماند واز ثمن(یک هشتم) تَرَکه عثمان هر یک را" هشتاد وسه هزار دینار" ارث رسید. [2]

    این ها نمونه‏ اى از فساد مالى ‏است که درتاریخ ثبت شده است



[1]-الغدیر جلد- 8 - ص 286

 

[2]-تتمة المنتهى ص 12 و 13


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(قسمت 13) چرا ابوذر تبعید می شود ؟
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥
 


                     بسم الله الرحمن الرحیم

جرا ابوذر تبعید می شود ؟    

تنها جرم این صحابى رسول اللّه«صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله» ،

بیان امر بمعروف ونهى از منکر بوده است .

     بتحقیق مى ‏توان گفت :یگانه علت این که عثمان ابوذر را تبعید کرد، حق گویى وصراحت بیان او بوده است .

     یک روز که ابوذر مریض بود،به عصا تکیه کرده به نزد عثمان آمد، دید صد هزار درهم جلوى عثمان وجمعیتى هم اطرافش نشسته ، انتظار دارند این مال را میانشان قسمت کند .

     ابوذر: این چه مالى است ازکجااست و مصرفش چیست ؟

     عثمان: این صد هزاردرهم است از محلى آورده ‏اند، منتظرم همین مقدارهم بر آن افزوده شود تا بعدچه تصمیم بگیرم .

     ابوذر:صد هزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟

     عثمان: البته صد هزار درهم .

     ابوذر: یاددارى شبى با تو خدمت پیامبر«صلى ‏الله‏ علیه و‏آله» شرفیاب شدیم، حضرت بحّدى محزون و غمناک بود که جواب سلام درستى بما نداد، روز بعد خدمتش رسیدیم اورا خوشحال وخندان یافتیم ،گفتیم پدر ومادرمان بقر بانت، دیشب ، شما راچنان محزون دیدیم وامروز چنین خندان ؟فرمود:«آرى، دیشب چهار دینارازبیت المال مسلمین پیش من بود که تقسیم نکرده بودم

مى‏ ترسیدم اجَلم فرا رسدواین مال نزد من تلف شود، اما امروز به مصرف رسیده خوشوقتم» .

     عثمان رو بطرف کعب الاحبارنموده وگفت :کسی که زکات مالش را داده باشد بعد از آن چیزى بر او واجب است ؟کعب گفت: نه ؛ اگراز یک خشت طلا ویک خشت نقره (خانه بسازد)براوچیزى نیست .

     ابوذرعصارا بلند کرد وبر سر "کعب "بکوبید وگفت :«اى پسر یهودى تراچه رسد تا در احکام مسلمین نظر دهى، گفتار خدا مقدم بر گفته تو است، خدا فرموده :«والذین یکنزون الّذهب والفّضه ولا ینفقونهافى سبیل اللّه فبشّرهم بعذاب الیم »:«به آنانکه طلا ونقره را ذخیره مى‏کنند ودر راه خدا انفاق وبخشش نمى‏کنند بعذاب وشکنجه سختى مژ ده دهید» .

     عثمان :«ابوذر؛پیر وخرف شده‏ اى! عقلت را از دست داده‏ اى، اگر بخاطر مصاحبت پیغمبر ( صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) نبود ترا

مى ‏کشتم» .

     ابوذر:« دوستم ،پیامبر خدا( صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله) به من خبر داده که نمى‏ توانید مرابفریبید ونه مرا بکشید! اماعقلم آن قدر باقى است تا خبرى را که از پیامبر الهى حفظ داشته باشم ».

     عثمان: از پیامبر چه شنیدى ؟

     ابوذر:«از پیامبر شنیدم فرمود:« هرگاه خاندان ابى العاص به سى نفر برسند، مال خدارا مفت خود دانند وقرآن راوسیله مکر وفریب وبندگان رابردگان خود پندارند».

     عثمان :«اى‏ گروه یاران محمد!  هیچ یک از شما این خبر را از پیامبر شنیده است» ؟همه گفتند: نه .

  عثمان :«على رابخوانید».على ( علیه‏ السلام) آمد.عثمان گفت:« یاابالحسن! ببین این مرد کّذاب چه مى ‏گوید »:

     على ( علیه‏ السلام)فرمود:«این چنین مگو؛ زیراازپیامبر( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله) شنیدم که فرمود :«آسمان سایه نیفکند وزمین حمل نکرد مردى را که از ابوذر راستگوتر باشد».همه گفتند:« ابوذر راستگو است واین مطلب رادرباره ‏وى ازپیامبرشنیده‏ ایم».[1]

 


[1]-پیغمبرویاران جلد اول ص 56 نقل ازاعیان ص


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه...قسمت (12) اهمیت امر ولایت وامامت (2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤
 

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

      ازآنجایى که مسئله امامت از اهمیّت خاّصى بر خوردار است ، دشمنان اسلام بعداز رحلت رسول اللّه ( صلى ‏الله‏ علیه و‏آله)، اولین برنامه آن ها ، غصب خلافت وجانشینى پیامبر بود!باحیله ها ونیرنگ هاىمختلف ،توانستند خلیفه ‏اللّه راخانه نشین کنند وناخداى این کشتى راکه خداوند حکیم وعلیم معّین نموده بود ، کنارگذاشتند وکسانى که هیچ گونه صلاحّیتى (به اقرارخودشان )نداشتند ، قدرت رابه دست گرفتند وبا فکر وسلیقه ومیل خودشان جامعه  راهدایت کردند وآن جایى که حکم الهى را که مطابق میلشان نمى ‏دیدند وبر خلاف مصلحت خود مى‏ دیدند تعطیل کردند! وحلال خداراحرام وحرام خدا راحلال کردند، وبعبارتى دیگر "بدعت "دردین گذاشتند!واعتقادات مردم راخراب کردند! وبه این هم اکتفا نکردند،جلوى امر بمعروف ونهى از منکر را گرفتند، به گونه ‏اى که کسى جرأ ت نداشت حتى یک حدیث ازرسول اللّه ( صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله) نقل کند وباشعار" حسبنا کتاب اللّه" عملاً جلوى امربه معروف ونهى از منکر را گرفتند وزمانى که ابوذر حدیثى راازرسول اللّه ( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله) مى ‏خواند وبا اشتناد به آن حدیث نبوى نهى از منکر مى‏ کند ، اوراتبعید  به شام مى‏ کنند ، درشام هم ،معاویه نمى ‏تواند اورا تحمّل کند ، مجددّا اورا به مدینه برمى گردانند ، آخرالامر اورا به ربذه ، بدترین مکان ، تبعید کرده ودرآنجاازدنیا مى ‏رود.


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(قسمت یازدهم )اهمیت امر امامت وولایت
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۳
 

     بسم الله الرحمن الرحیم

بقدرى  مسئله"امامت "وجانشینى پیامبر ؛ با اهمیت است که وقتى پیامبر گرامى اسلام ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله) مأموربراى انتخاب جانشین ؛ ازجانب پروردگارمى شود؛این آیه نازل مى‏شود:

« یا ایّهاالرّسول بلّغ ماانزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلّغت رسالته» =[1]

    اى پیامبر!آنچه از طرف پروردگارت برتونازل شده است،(به مردم) برسان  واگر این کار رانکنى، رسالت اوراانجام نداده‏ اى.. ولذابعد ازنزول این آیه شریفه، درسرزمین غدیرخم،" درحّجه‏ الوداع "وقتى که ازسفرحج برمى گشتند، پیامبر اکرم ( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله) دستوردادند تامردم توقف کنند آنهایى که عقب بودند رسیدند وآنهایى که جلورفته بودند برگشتند وخطبه مفصّلى راایرادفرمودندکه به" خطبه غدیریه "مشهورشد وبعدازآن دست مولا امیرالمؤمنین على ( علیه السلام)رابلند نمودند وفرمودند:

     « من کنت مولاه فهذاعلى مولاه»  =«هرکه را من مولاى اوهستم، على مولاى اوست »،بعدازآنى که پیامبر ( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله) امیرالمومنین على( علیه ‏السلام) راجانشین خودنمودند این آیه نازل شد :

«الیوم‏ یئس الذین کفروامن دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا» [2]

    امروزکفاراز(زوال) آیین شما مأیوس شدند، بنا بر این، ازآنها نترسید؛ واز(مخالفت) من بترسید!امروز، دین شما را کامل کردم  ونعمت خود را برشما تمام نمودم  واسلام رابه عنوان آیین (جاویدان) شما پذیرفتم...[3]

    اهمیّت  امر امامت ازاین دوآیه به خوبى فهمیده مى‏ شود ، قبل ازواقعه "غدیرخم "لحن آیه ، نشانگر اهمیت مسئله امامت مى ‏باشد به این معنا که اگر این امر جانشینى صورت نگیرد درواقع زحمات دوران رسالت ،ازبین مى‏رود.

بعبارتى دیگر: زحمات ومصائب ومشکلات دربیست وسه سال، رنج ومشّقت ،جنگ وهجرت و...بانبودن این امرمهم یعنى (خلافت وولایت وامامت )هیچ اثرى ندارد ، آنى که زحمات رسالت رابه ثمر مى ‏رساند، مسئله ‏امامت است؛لذا بعدازابلاغ این امر، آیه ‏اى که نازل مى‏شود بیانگر اهمیّت این معنا مى‏باشد ؛ "اکمال دین" "اتمام نعمت" و"رضاى خداوند متعال‏ ازدین اسلام"واین خود بهترین دلیل براى اثبات مسئله امامت واهمیت آن مى ‏باشد



[1]-سوره مائده آیه 67

 

[2]-سوره مائده آیه 3

 

[3]-مرحوم علامه امینى ره کتاب الغدیر رانوشتند ودرآن کتاب ازقول عامه، روایاتى راکه به حّدتواتررسیده است ذکر نمودند،  بیانگراین واقعیت مى‏باشد


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(راه نجات (دین ومذهب ) قسمت دهم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم

    راه نجات

     بعدازذکر این مقدمات : یعنى بادرنظر گرفتن دشمنان درونى وبرونى ، مانند:نفس اّماره وغفلت وشیطان و... باید  دید که چه قدرتى مى ‏تواند انسان راازمهلکه نجات دهد ؟

     دین ومذهب

     تنها قدرتى که مى ‏تواند انسان رادرمقابل‏ هواى نفس وشیطان و...حفظ کند وازمهلکه نجات دهد؛دین ومذهب‏ است ، ایمان به خداوند متعال وقیامت است که می تواند بشر راازصفات رذیله دور نگه دارد وانسان را برشیطان وهواى نفس غالب کند ولذا خداوند متعال براى هدایت وارشاد مردم، انبیاءعظام رافرستاد تامردم را با این واقعیت آشنا کنند وآنها رابه راه راست هدایت نمایند وهمراه آنان کتاب آسمانى فرستاد تاآن راوسیله هدایت قراردهند،همان طورى که خداوند تبارک وتعالى درقرآن مى ‏فرماید:

«انّا ارسلنا رسلنا بالبیّنات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم النّاس بالقسط ..[1]= «همانا ما پیامبران خود را با ادله ومعجزات فرستادیم وبرایشان کتاب ومیزان نازل کردیم  تا مردم به راستی وعدالت گرایند ...»
وائمۀ هدى( صلوات اللّه علیهم) رافرستاد تامفسّر ومبّین دین باشند ولذا پیامبر گرامى اسلام ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله) فرمودند:

 «انّى تارک فیکم الثقلین  کتاب اللّه وعترتى  اهل بیتى لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض ماان تمّسکتم بهما لن تضلّوا ابدا»=«من ازمیان شما مى ‏روم ودوگوهر گرانبها رادرمیان شما مى ‏گذارم ؛کتاب خداوعترت که همان اهل بیت من هستند وهرگزاین دو ازهم جدانمى شوندتادرحوض (کوثر)برمن واردشوند وکسى که تمّسک به این دو بجوید، هیچ گاه گمراه نمى‏شود...»[2]



[1]-سوره حدید آیه 25

 

[2]-مرحوم آیه‏ اللّه حاج شیخ قوام الدین وشنوى این حدیث ثقلین راازقول عامه به حدتواتر ذکر کرده،وآن رابه رشته تحریر درآورده وموردتأیید علماى‏اهل سنت قرارگرفته ، وازطرف ؛"دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه" موردتقدیرقرارگرفته وتقریظى برآن رساله نوشته‏ اند ،رحمه ‏اللّه تعالى علیه.


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(علل انحراف (6) عوامل خارجی (1) قسمت نهم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۱
 

بسم الله الرحمن الرحیم
 عوامل خارجى

     وامّاعوامل دیگرى که موجب انحراف وانحطاط جامعه مى‏شود ، وجود خودکامانى است که براى رسید ن به جاه ومقام ،ازهیچ خیانت وجنایت وظلمى دریغ ندارند وچون دین ، مانع براى رسیدن به اغراض نفسانى آنها مى ‏باشد وبا حاکمیت دین نمى‏ توانند به قدرت برسند، براى رسیدن به قدرت از هیچ کارى اِبا  ندارند ولذا درطول تاریخ این گونه افراد،براى رسیدن به قدرت ازهیچ  جنایتى چشم پوشى نکرده اند وآن جائى که دین ،مانع براى رسیدن به اهداف شوم آنها بوده است، باآن مقابله کرده وآن را تحریف

کرده‏ اند وایده ومرامشان این است که «هدف وسیله را توجیه

می کند»  ودراین راستاست که درصدراسلام تاآن جائى که درتوان داشتند درمقابل اسلام ایستادگى کردند وبعدازآنى که دیگر قدرت مقابله درمقابل اسلام رانداشتند، مجبوربه قبول اسلام شدند آن هم به این قصد که بتوانند ازطریق پذیرش اسلام به اهداف خودشان دست پیداکنند ولذا تاریخ گواه بر این مّدعا مى ‏باشد که چگونه براى رسیدن به اهداف خود،مسّلمات و مقّد سات دین رانادیده گرفتند وشخصیّتى مانند امیرالمؤمنین على ( علیه ‏السلام) راکه جانشین پیامبر گرامى اسلام بود وازهرجهت قابلیت  براین مقام را داشت، با حِیَل مختلف، کنار گذاشتند وازبه شهادت رساندن دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) دریغ نکردند، دخترى که تنها یادگار رسول اللّه( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله) بود، وحضرت بارها سفارش اوراکرده بود به این بیان که :«فاطمه ‏بضعة مّنى وثمرة فؤادى وقرة عینى وهى روحى الّتى  بین جنبّى،... من آذاها فقدآذانى ومن آذانى فقد آذااللّه »=

    « فاطمه پاره تن من ومیوه دل من ونورچشم من وجان من است... هرکس اورااذیّت کند مرااذیّت کرده وهرکس مرااذّیت کند خدا رااذیّت کرده است» .باعلم به این مقام ومنزلت، آمدند، درخانه اوراآتش زدند وپهلوى اورا شکستند ومحسن اوراسقط کردند واورابه شهادت رساندند وجنایات دیگرى که...مثنوى هفتادمن کاغذ شود.


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(علل انحراف (5) شیطان (2) قسمت هشتم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٠
 

             بسم الله الرحمن الرحیم

چطوردربعضى ازآیات ، شیطان به عنوان وسوسه گر معرفى شده است:«الذی یوسوس فی صدور الناس » ودرآیاتى دیگر بعنوان آمر به فحشاء؟:«الشیطان یعدکم الفقر ویأمرکم بالفحشاء»؟

  خداوند تبارک وتعالی در قرآن می فرماید:« انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا وعلی ربهم یتوکلون . انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون » (3)

=«قطعاً او ، بر کسانی که ایمان دارند وبه پروردگارشان توکل می کنند تسلّطی ندارد .تسلط او تنها بر کسانی است که او را سر پرست خود بر گزیده اند وآن ها که نسبت به او (خدا)شرک می ورزند »(وبه فرمان شیطان گردن می نهند ).

حضرت استاد، آیة اللّه جوادى آملى (حفظه الله) دردرس تفسیرشان بطورمبسوط،مطالبی را بیان فرمودندکه خلاصه آن چنین است:

 « انواع برخورد شیطان با انسان:

1- برخوردى که با مؤمنین دارد .

2- برخورد باکسانی که پیروی از آن می کنند وولایت او را پذیرفته اند .

  از آن جایى که شیطان درقلب مؤمن راهى پیدا نکرده ،جایى ندارد ، ازآن جهت قدرت امر کردن به اورا ندارد، ابتدا باوسوسه کارخود راشروع مى ‏کند، اگر مؤمن به وسوسه شیطانى جامه عمل پوشانید وخواهش شیطان راعملى کرد ومرتکب معصیت شد وتوبه نکرد واز کرده خود پشیمان نشد، این جاست که شیطان یک قدم به پیش رفته وفعالیت خودرا ادامه داده ومجدّدا اورا به گناه وادار مى‏ کند ، تا اورااز سلک مؤمنین خارج نماید ،بعد از آنى که توانست اورا منحرف کند، آن وقت است که شیطان در قلب او راه پیدا کرده ومنزل مى‏ کند ودر نتیجه تسّلط براو پیدا مى ‏نماید،در این صورت است که دیگر نیازى به وسوسه ندارد بلکه به او امر مى‏ کند».پایان کلام استاد (مدظله العالى)

      حضرت موسى ( علی نبینا وآله وعلیه ‏السلام) از زمان ونحوه استیلاء شیطان، بر انسان، از شیطان سؤال  مى‏کند :

       « فاخبرنى بالّذنب الذى اذا اذنبه ابن آدم، استحوذت علیه»؟

     =«چه گناهى اگر بنى آدم مرتکب بشود، تو بر او ولا یت پیدا مى‏کنى ومسّلط مى‏شوى» ؟

      شیطان درجواب گفت:« اذا اعجبه نفسه، واستکثر عمله، وصغر فى عینه ذنبه»، =

    « زمانى که عُجب پیدا کرده وعمل خود را زیاد دیده وگناه در نظرش کوچک جلوه کند». [1]

        هدف شیطان از اغوا

 هدف شیطان از اغوانمودن، بسته شدن دل آدمى است .اواصرار داردانسان را در تباهى وگناه نگه دارد واز این رو،ازهمه جوانب، از پیش رو وپشت سر واز سمت راست وچب بر انسان تهاجم مى ‏کند:

     «قال فبما اغویتنى لاقعدّن لهم صراطک المستقیم ثم لاتیّنهم من بین ایدیهم ومن خلفهم وعن ایمانهم وعن شمائلهم»[2]تاخطاها بر انسان احاطه کند:«احاطت به خطیئته»[3]وراهى براى نفوذ معارف حق دردل او باقى نماند.[4]

 «اعوذ باللّه من الرّجس النّجس الخبیث المخبث  الشیطان الرجیم»



[1]-مستدرک ؛ طبع قدیم  جلد 1 ص 16  نقل از میزان الحکمه 9407

 

[2]- سوره اعراف آیه 17/ 16

 

[3]-سوره بقره آیه 81

 

[4]-تفسیر تسنیم جلد 2 ص


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(علل انحراف 4) شیطان قسمت هفتم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸
 

          بسم الله الرحمن الرحیم     

(3) - شیطان

     این دشمن قسم خورده انسان ،درقرآن مجید آمده است که: شیطان ،قسم یاد کرده که همه راگمراه مى‏ کنم! مگرمخلصین را، «فبعّزتک لاغویّنهم اجمعین الّا عبادک منهم المخلصین» [1]

    براى اهل فضل پوشیده نیست که قسم به اسم جلاله پروردگار موجب غضب الهى است، وبه فرموده‏ استادمحترم، حضرت آیة اللّه ‏العظمى وحید خراسانى (مدظله الشریف)قریب به این بیان :«قسم بر دو قسم است یک نوع قسم به اسم جمال مانند کریم ، رحیم ، غفور...ودیگر به اسم جلالۀ پروردگار می باشد مانند :قهار ،جبار،عزیز...که این گونه قسم یاد کردن موجب غضب پروردگار می شود و شیطان ، قسم به اسم جلالۀ پروردگار خورده است  حساب شده ودانسته این قسم راخورده است  وقدرت وتوان این عمل را درخود دیده است...شیطان خیلی ملّااست ؛ زیرا ملّاها راهم گول میزند...! » وتاریخ گواه بر این امر مى ‏باشد که چگونه شیطان توانسته، عده ‏اى بى شمار از مردم را ازهمه اقشار، حتى علماء ودانشمندان رامنحرف نماید .

 درمقام آیات وروایات کثیرى است که بیانگر این معنا مى‏باشد، ودرقرآن، بارها به خطر این دشمن گوشزد شده است دریک آیه مى ‏فر ماید :«انّ الشّیطان للانسان عدوا مبینا» [2]=

«بدرستیکه شیطان براى انسان یک دشمن آشکارى مى‏باشد» !

وایضا درجاى دیگر مى‏ فرماید:« ولا تّتبعواخطوات الشیطان  انّه لکم عدّو مبین »[3]=

«پیروى از گامهاى شیطان نکنید که او دشمنى است آشکار».

وایضا :«ومن یّتبع خطوات الشیطان  فانّه یأمر بالفحشاء والمنکر» [4]=«اگر پیروى ازگامهاى شیطان کنید اوشما را به فحشاء ومنکر امر مى‏ کند»! ؛ ولذا خداوند تبارک وتعالى ازبندگانش می خواهد که ازشر شیطان، به او پناه ببرند :

«وقل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین»[5]=«بگو، اى پروردگارمن ، پناه مى ‏برم  به تو از وسوسه هاى شیاطین».

 ویا سوره ناس که تمام سوره درهمین موضوع نازل شده است، بیانگر این واقعیت مى‏ باشد

 لازم به ذکر است  از ویژگی های شیطان این است  که اونه خسته می شود ونه باکسی قهر می کند ونه غفلت وفراموشی دارد ونقاط ضعف هر کسی را می داند ،تا وقتی که انسان زنده است او را رها نمی کند وناامید ومأیوس نمی شود تنها از گمراه کردن مخلَصین مأیوس است اما نسبت به دیگران سعی وتلاش برای گمراهی دارد ، اما با تمام توانی که برای انحراف واغوا کردن بشر دارد ،در مقابل قدرت الهی پوچ است لذا اگر ما به تنهائی بدون عنایت ولطف وفضل الهی می خواستیم در مقابل شیطان مقاومت کنیم وبه بیان دیگر اگر خداوند تبارک وتعالی ما را رها کند وبه خودمان وا بگذارد ودر مقابل شیطان ما را یاری نکند ، شیطان در یک لحظه ما را به قعر دوزخ می فرستد اما آنی که به انسان قدرت می دهد وانسان را از شر شیطان حفظ می کند ،فضل ورحمت الهی است که اگرفضل ورحمت الهى نبود، هیچ کسى توان مقابله با شیطان را نداشت کما این که خداوند متعال در قرآن به این نکته اشاره مى‏ فرماید:

 «ولولافضل اللّه علیکم ورحمته مازکى منکم من احدا ابدا... »[6]=

 «واگر فضل ورحمت الهى برشما نبود، هر گز احدى از شما پاک نمى‏ شد ...».

با بیان این مطلب روشن شد تمام توان شیطان تا زمانی کارآئی دارد که انسان از یاد خداوند تبارک وتعالی غافل باشد وخود به تنهائی بخواهد با شیطان مقابله کند که در این صورت محال است که انسان بتواند از شر شیطان در امان بماند اما اگر انسان به خداوند متعال برای نجات از شر شیطان  پناه ببرد نجات ازشرّ شیطان وترک گناه ومعصیت برای او آسان می شود ؛ زیرا شیطان در مقابل قدرت الهی قدرتش هیچ است ولذا روی همین اساس است که حضرت باری تعالی از بندگان خواسته است تا برای نجات از شیطان به او پناه ببرند  در همۀ حالات چه در انجام دادن واجبات وچه در ترک محرمات وعلاوه بر آن در امور دیگر هم غیر از واجبات ومحرمات هم خداوند کریم ورحیم از بندگان خواسته است که به او پناه ببرند مانند :  زمان تلاوت  قرآن و..«فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم».=

 « هنگامی که قرآن می خوانی ، از شر شیطان رانده شده به خدا پناه ببر» .



[1]-سوره ص آیه 83

 

[2]-سوره یوسف آیه 5

 

[3]-سوره انعام آیه 142

 

[4]-سوره نور آیه 21

 

[5]-سوره مؤمنون آیه 97

 

[6]- سوره نور آیه 21         (3) سوره نحل (آیات 98/100)


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه (ععل انحراف ) غفلت قسمت ششم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 

               بسم الله الرحمن الرحیم

 (2)- غفلت

     یکى دیگر ازعواملى که انسان را به گناه وفساد مى کشاند و موجب هلاکت اومى گردد"غفلت "مى ‏باشد.  درحالى که غفلت وفراموشی ، دربعضى ازموارد براى انسان مفید و لازم است ،اما می تواند خطرآفرین بوده باشد.

     بیان مطلب :

     ازآن جائى که زندگى انسان توأم بامشکلات وناکامی هاومصائب مى ‏باشد،غفلت مى‏ تواند موجب آرامش وآسایش باشد ونشاط را به زندگى برگرداند.بطور مثال: شخصى که عزیزى راازدست داده است، فقدان یک دوست ویایکى ازبستگان نزدیک ،چنان تأثّرى درانسان پدید مى‏ آورد که دیگر زندگى رابراى اوتلخ مى ‏کند به گونه ای که دیگر زندگى براى اومعنى ومفهومى ندارد ودل به هیچ کارى نمى‏ دهد، دراین جا آنچه ادامه زندگى را برای او آسان مى ‏کند وموجب مى ‏شود تابه حالت عادى برگردد واززندگى لّذت ببرد،غفلت وفراموشی است، حتى دیده شده عزیزترین ونزدیک ترین افراد ازبستگان را ازدست مى ‏دهد اما دراثر گذشت زمان ،به تدریج اورافراموش مى‏ کند ، گویا چنین کسى وجودنداشته ،درحالى که دراولین روزى  که آن عزیزراازدست داده بود براى او ادامه زندگى معناومفهوم نداشت،  اما به برکت غفلت ،همۀ آن غم ها، به فراموشى سپرده‏ مى ‏شود،واین خود از"الطاف خفیّه الهى "مى ‏باشد .

       اماگذشته ازفوائدى که غفلت دارد،اگرازحّد تجاوز کند ،مى ‏تواند خطر آفرین باشد ،به اندازه ‏اى که حتی ،انسان راازیاد خدا باز دارد  ومسئله قبروقیامت رافراموش کند ،وآن قدر غفلت خطرناک است که انسان‏ را به حّد دیوانگى مى ‏رساند ،بطورى که درقرآن غافلین راکوروکر ودیوانه معرفى نموده است ،

«ولقدذرأنالجهّنم کثیرامن الجّن والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضّل اولئک هم الغافلون» =[1]

   « به تحقیق، گروه بسیارى‏ازجّن وانس رابراى دوزخ آفریدیم؛آنهادل هایى (عقل هایى ) دارندکه باآ ن (اندیشه نمى‏ کنند ونمى فهمند؛ وچشمانى که با آن نمى ‏بینند ؛ وگوش هایى که با آن نمى ‏شنوند؛ آنها هم چون چهار پایانند؛ بلکه گمراه تر! اینان همان غافلانند».

     همان طورى که ازآیه استفاده مى‏شود تعداد این گونه افراد،کم هم نیستند بلکه زیاد هستند، نکته ‏اى که درآیه آمده نشانگر این واقعیت مى ‏باشد که‏ آنى که بشر رابه پست‏ ترین درکات مى ‏فرستد ، غفلت است وکسانى که به این حّد تنزل کنند که کوروکرودیوانه شوند دیگرنمى فهمند تامتنبّه شوند؛همانطورى که دیوانه درک نمى ‏کند

     واما روایات کثیرى ازائمۀ ‏معصومین ( علیهم ‏السلام)وارد شده است که براى‏رعایت اختصار، به بعضی  ازآنها اشاره

 می شود:

     قال امیرالمؤمنین ( علیه‏ السلام):« من غلبت علیه الغفلة، مات قلبه»=

       «کسى که غفلت اورافراگیرد،قلب او مى میرد».[2]

  وایضا عنه (علیه السلام) « ایّاک والغفله والاغتراربالمهله ،فان الغفله تفسد الاعمال» =

« غفلت، اعمال را فاسد مى‏کند.»[3]

    قال الباقر ( علیه ‏السلام)فى بعض وصیّته لجابر بن یزید الجعفى :«ایّاک والغفله، ففیها تکون قساوه‏القلب» =

امام باقر( علیه ‏السلام)مى ‏فرماید:«بر تو باد پرهیز ازغفلت ؛زیرا قساوت قلب مى‏آورد»[4]

    ازآیات وروایاتى که درباب غفلت آمده است ،استفاده مى‏ شودکه غفلت ،آفت بزرگى براى بشر مى ‏باشد، انسانى که خداوند تبارک وتعالى ،اورا به عنوان بهترین مخلوقات یاد مى‏ کند: «فتبارک اللّه احسن الخالقین» 

   اما دراثرغفلت، به جائى مى ‏رسدکه نه تنها شخصیّت انسانى خود راازدست مى ‏دهد، بلکه ازهر موجودى، پست‏ تر مى ‏گردد.

*(لازم به ذکر است که درباره غفلت، مسائل زیادى مى‏باشد که درجاى خود قابل توضیح مى‏ باشد؛ مثل تغافل،"غفلت" به معناى فراموشى که موجب شک و سهو مى‏شود و..



[1]- سوره اعراف آیه 179

 

[2]-میزان الحکمه. 1497

 

[3]-میزان الحکمه 14909

 

[4]-بحارالانوار جلد 75 ص 164

 


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ....(علل انحراف2) قسمت پنجم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٤
 

  بسم الله الرحمن الرحیم    

واما روایاتى که مؤید این معنا مى باشد زیاد است :

ازجمله روایاتى که دراین زمینه وارد شده‏ است :

قال امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام):«نفسک عدّومحارب وضّد مواثب ؛ ان غفلت عنها قتلتک »=

«نفس ؛دشمن حربى ‏تو مى‏باشد وضّد حرکت وپیشرفت وترقى توهست ؛اگرازاوغفلت کنى، تورانابود مى کند» [1] 

 قال الصادق (علیه الّسلام )«طوبى لعبد جاهدللّه نفسه وهواه،ومن هزم جند نفسه وهواه ظفربرضااللّه، ومن جاوز عقله نفسه الاّماره بالسؤءبالجهدوالاستکانه ،والخضوع على بساط خدمه ‏اللّه تعالى فقد فاز فوزا عظیما.ولاحجاب اظلم واوحش بین العبد وبین اللّه  من النفس والهوى،...»=

     حضرت امام صادق ( علیه السلام)مى ‏فرماید:«خوشابه حال بنده ‏اى که از براى خدا وتقرب به جناب او، همیشه درمقام جهاد نفس باشد وهر گز ازاو غافل نشود وعنان اختیاراز دست ندهد ونگذارد که نفس وخواهش هاى نفس بر او غالب شوند، بلکه همه مغلوب ومقهور اوباشند، وهر که توفیق جهاد نفس یافت ‏وجنود نفس اّماره را مغلوب خود کرد، پس به تحقیق که به دست آورده است رضاى الهى را، وهرکه فریب نفس اماره رانخورد و به مقتضاى حکم عقل عمل کرد وملازم عبادت وآه وناله شد واز عظمت وبزرگوارى حضرت خداوندى عّز اسمه، غافل نشد وقرب بساط جناب اورا

نصب العین خود نمود ،پس به یقین وتحقیق که رسیده است به درجات عالیه وگردیده است منسلّک درسلک مقرّبین ورستگاران». بعد حضرت مى ‏فرماید:«که نیست هیچ حجابى موحِش تر وهیچ مقامى مظلِم تروتیره‏ تر، میان بنده وپروردگار،ازنفس اّماره وخواهش هاى او»،یعنى :این دو چیز بیشتر ازهمه، بنده را ازخدا دورمى کند...

      این معنا دررفتارکودکان به خوبى مشهود است ؛کودکى که هنوزمعنى ومفهوم زندگى رادرک نمى‏ کند ،با مسائل اجتماعى آشنائى ندارد ، هنوز از کسى خجالت نمى‏ کشد، دریک کلمه هنوز ممیّز نیست ،اگر اوراآزاد بگذارند ومانعى براى اونباشد،ازریختن وشکستن وپاره کردن وخراب نمودن هیچ دریغى ندارد ،بلکه اگر بخواهند اورامنع کنند ناراحت شده ودربعضى از موارد حتى گریه سر،خواهد داد، زیرا طبع اومیل به تخریب دارد،البته این حالت دریک انسان بالغ به مراتب شدیدتراست ولکن عوامل‏ بازدارنده خارجى وجود داردکه‏ اوراازحرکات پست وزبون بازمى دارد؛ لذااگرکسى دین نداشته باشد ومعتقد به معاد وقیامت نباشد وترس ازعذاب الهى نداشته باشد وترس ووحشتى ازکسى نداشته باشد وسرنیزه ‏اى او راتهدید نکند ومسئله معاشرت براى او مطرح نباشد،به هرعمل زشتى دست مى ‏زند وازهر حیوانى درّنده ‏ترووحشى ترمى شود واز ظلم وجنایت وفساد،لّذت مى‏برد وهیچ زمانى ازظلم وجنایت اشباع نمى ‏شود،نمونه‏ اش رادرتاریخ بیان داشته‏ اند ودرزمان معاصر این معنا ،مشهود است که چگونه یک فرد یا یک دولت وحکومتى به خود اجازه می دهد براى امیال نفسانى خود،شهرها راویران کند،انسان ها رابه گونه ‏اى رّقت باربه خاک وخون بکشد وحتى به کودکان هم رحم نکند ؛ بلکه به جائى مى ‏رسدکه اگر روزى جنایت نکند آن روز براى او روز سختى به حساب مى ‏رود ؛مثل جنایاتى که توسط صهیونیستها نسبت به مردم بى دفاع فلسطین ویاصربها دربوسنى وصّدام درطول هشت سال باجمهورى اسلامى وهم اکنون باشیعیان درعراق وهمچنین جنایتکاران بزرگى که دردنیا جنایت مى‏ کنند،مانندامریکا درخاورمیانه وروسیه درچچن و...خود حاکى براین مّدعى مى ‏باشد ونمونه تاریخى هم دراین زمینه بسیاراست ،لکن به بیان یک نمونه که مربوط به حّجاج بن یوسف مى‏باشد بسنده مى‏شود:

    « ..حجاج بن یوسف به دستور عبدالملک مروان، والى کوفه گردید ودر مدت بیست سال درامارت بسر مى برد، تعداد"یکصد وبیست هزار "نفررابه قتل رسانید(به غیر از کسانى که در جنگ ها کشته شده ‏اند)ووقتى که به هلاکت رسید ؛در حبس او"پنجاه هزار "مرد و "سى هزار" زن بودندکه "شانزده هزار"ازآنها برهنه وعریان بودند ومرد وزن ها رابا هم حبس مى‏ کرده وسقف وساترى نبوده.[2]...وازخونریزى لذت مى ‏برد وهم چنین به شهادت رسانیدن بزرگان شیعیان حضرت  امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب «علیه ‏السلام» مثل "کمیل بن زیاد"وقنبر" و"عبدالرحمن " وغیره...از دیگر جنایات آن خبیث به شمارمی رفت».



[1]- غررالحکم ‏ص  234       - (مصباح الشریعه باب 80ص 491)

 

(2)-تتمهة المنتهى ص 96

 


 
 
شرح فرازی لز وضیت نامه ...(ععل انحراف ) قسمت چهارم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳
 

   بسم الله الرحمن الرحیم

  آن چه که جای تأسف وتعجب دارد وسوال بر انگیز است  این است که چرا مردم مدینه به این ننگ، تن دردادند وبااوبیعت کردند؟!!

1 - علل انحراف

علل وعوامل زیادى درانحراف وانحطاط افراد وجامعه مؤثرند، که مى ‏توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد :

 عوامل داخلی و خارجى

عوامل داخلى عبارتند؛ از1- نفس اّماره 2- شیطان 3 - غفلت ،وعوامل خارجى؛عبارتنداز؛ 1 -  حکّام جور وغاصبین 2 - ایادى شیاطین ‏ودنیا طلبان ...

     عوامل داخلى 1 -نفس اّماره:

 انسان داراى غرائز گوناگونى مى ‏باشد که هر یک به تنهائى قادرند انسان رابه سوى فساد وگناه بکشانند؛ازآن جمله"نفس اّماره " را می توان نام برد، وشاهد بر این مدعى ،آیات وروایات کثیرى است که درمقام، ذکر شده است ،که به بعضى ازآنها بطور اختصاراشاره می شود:

«انّ الانسان لفى خسر»=«بدرستیکه انسانها همه در زیانند». [1]

«انّ‏الا نسان‏لیطغى» =«بدرستیکه انسان طغیان مى‏کند».[2]

«انّ الانسان لرّبه لکنود»=«بدرستیکه انسان ؛ دربرارپروردگارش بسیار ناسپاس وبخیل است» .[3]

«قتل الانسان مااکفره» =«مرگ بر این انسان، چقدر کافر وناسپاس است»!.[4]

«انّ النفس لامّارة بالسوء»= «نفس سرکش به بدیها امر مى‏کند!مگر آنچه راپروردگارم رحم کند».[5]

    آیات مذکور،بیانگر میل باطنى انسان به گناه وطغیان وسرکشى وفساد مى‏باشد،مگر کسانى که درسلک مؤمنین باشند وکارهای نیک انجام دهند ،که ایمان آدمى راازگناه وطغیان باز مى‏دارد ونفس اّماره راسرکوب مى‏کند :

« الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات ».



[1]-سوره عصر آیه 2

 

[2]- سوره علق آیه 6

 

[3]-سوره عادیات آیه 6

 

[4]-سوره عبس آیه 17

 

[5]-سوره یوسف آیه 53


 
 
شرح فرازی از وصیت نامه ...(علل انحطاط) قسمت سوم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢
 

               بسم الله الرحمن الرحیم
 بعد از اثبات این معنا که حضرت ،علم به شهادت داشتند ونجات اسلام وامت جدش را در ریختن  خونِ خود مى ‏دیدند،دیگر مسئله شکست معنا ومفهومى ندارد ؛ زیرا شکست ، به آن نبردى گفته
مى ‏شود که هدف نابودى دشمن باشد ، در حالى که هدف حضرت اصلاح امّت است واصلاح امّت را در شهادت خود مى ‏بیند ولذا از ابتداء، انگیزۀ رسیدن به درجه شهادت است ودر واقع ، پیروزى یعنى به هدف رسیدن ولذا پیروزى  سیدالشهداء «علیه‏ السلام» در شهادت آن حضرت بود.

   علل انحطاط

     اما نکته‏ اى که باید بیشتر مورد تأّمل قرار بگیرد وقبل ازهر مطلبى به آن توّجه شود این است که چراجامعه اسلامى دریک زمان کوتاه، این گونه به انحراف کشیده شد ومردم حاضر شدند با یزید بیعت کنند!!؟یزیدى که ازدین اسلام هیچ نشانى نداشت ودرفسق وفساد، شهره زمان بود وفرزند دشمن رسول الّله (صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله) بود ، آن هم مردم مدینه!، همان کسانى که رسول اللّه ( صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله)رااز نزدیک درک کرده بودند وازمهاجرین وانصار حضرت، به حساب مى‏ رفتند! وکسانى که ازنزدیک شاهد رفتار وگفتار وپندارِپیامبر گرامى اسلام بودند وشاهد اسلام ناب محّمدى بودند،مردمى که هنوز صداى دلنشین رسول اللّه ( صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله) درگوششان طنین انداز بود که  بارها در بارۀ حضرت سید الشهداء (سلام الله علیه ) اظهار محبت می نمودند واین کلام نورانی را در شأن شان بیان فرمودند :«حسین منی وانا من حسین» = «حسین از من است ومن از حسینم»ویا فرمود:«احّب اللّه من احّب حسینا»=«خداوند دوست دارد هرکسى که حسین را دوست بدارد»

    چه شد که، این حسینى که محّبت او ،محّبت نسبت به خداوند متعال مى ‏باشد وپیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله ) اوراازخود وخود راازاو مى‏داند، مع الوصف مردم اورا تنها گذاشته وبا یزید بیعت کردند،!!؟آن هم مردم مدینه،!!نه مردم شام،!ازمردم شام

نمى ‏توان انتظارى داشت ؛زیرا آنها پرورش یافتگان، درمکتب معاویه بودند، معاویه ‏اى که چهل سال برعلیه امیرالمؤمنین على ( علیه ‏السلام) تبلیغ مى‏ کرد واز طرفى مردم شام  پیامبر اکرم ( صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) را ندیده بودند، مگریک عدّۀ معدودى که براى حج یاتجارت و...به مکه ومدینه مشرف شده بودند ،وسیله ارتباطات هم که نبوده است
ولذااز نظر فرهنگى هم ،ضعیف نگه داشته شده بودند ؛لذا وقتى که معاویه  نماز جمعه را در روز چهار شنبه مى ‏خواند، بدون هیچ چون وچرائى مى ‏پذیرند وهیچ گونه‏ اعتراض و مخالفتى هم از طرف مردم نمى شود؛چون معاویه راجانشین پیامبرِ خدا مى‏ دانستند وهرگونه پیشنهادى از او ،برایشان محترم بوده است ولذا اگر یزید را هم جانشین خود کند و مردم اورا بپذیرند،جای تعجب نیست ،گرچه آن قدر یزید پست وفرومایه بود که خود مردم شام هم حاضر نبودند بااو بیعت کنند!.

  ولى آن چه که جای تأسف وتعجب دارد وسوال بر انگیز است  این است که چرا مردم مدینه به این ننگ، تن دردادند وبااوبیعت کردند؟!!


 
 
فرازی از وصیت نامه حضرت سید الشهداء(سلام الله علیه )قسمت دوم
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱
 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

ازاین وصیّت نامه، هدف سیدالشهداء ( علیه‏ السلام) ازاین حرکت وانقلاب، روشن ونیازى به توضیح ندارد؛ زیرااسلام وجامعه اسلامى را،درخطرمى دیدند وبراى نجات اسلام ومسلمین قیام نمودند، همان گونه که ازوصّیت نامه استفاده مى‏شود.

     دفع وهم .

     عّده‏ اى تصّور کرده‏ اند که سیدالّشهدا«علیه ‏السلام» در این حرکت در ظاهر شکست خورد ولى در واقع پیروز شد در حالى که این یک توّهمى بیش نیست ؛زیراحضرت از ابتدا به این نکته تاکید داشتند که جّدم رسول اللّه «صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله»به من فرموده:

«اخرج الى العراق انّ الله شاء ان یراک قتیلا»=

«بسوى عراق برو بدرستیکه خداوندمى خواهد تو را کشته ببیند».

    ومؤّید این معنا مطالبى است که حضرت در شب عاشورا در جمع اصحاب ویاران وبنى هاشم فرمودند:

«من هیچ اصحابى صالح تراز اصحاب خود، وهیچ اهل بیتى رانیکوتر از اهل بیت خویش ، نمى‏دانم خداوند همه شما را جزاى خیر بدهد، اینک شب است وتا ریکى آن شما را آغوش گر فته است، شما هم آن را براى خود مانند شتر راهوارى قرار دهید، هر یک از شما یکى از فرزندان اهل بیت مرا بگیرد ودر این تاریکى شب پراکنده شوید ومرا با این لشکربه حال خود بگذارید؛ زیرا آنان به جز من، شخص دیگرى را نمى‏خواهند.»[1] اگرهدف وانگیزه حضرت «علیه‏ السلام» از بین بردن دشمن بود اصحاب ویاران را مرخص نمى‏نمود.

     ونیز مؤید ى دیگر بر این معنا (آمدن جماعتى از اجنّه به خدمت سید الشهداء «علیه‏ السلام»وعرض کردند :«ما از شیعیان ویاران شما هستیم، هر دستورى بدهید آماده هستیم ،اگر امر کنید به کشتن تمام دشمنانتان ،درحالى که شما این جا با شید ، شّر همه آنان را از شما کوتاه مى‏کنیم» .

      امام «علیه‏ السلام»در حق آنان دعا کردند وسپس فرمود: مگر قرآن نخوانده‏ اید آنجا که مى‏فرماید:

«قل لو کنتم فى بیوتکم لبرزالّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم »[2]

     «اگر در خانه هاى خود بمانید آنان که مقّدر شده کشته شوند ،به سوى قبور خود خواهند رفت».

     اگر من این جا بمانم، پس این مردم وارونه به چه وسیله امتحان شوند؟ وچه کسى در قبر من خواهد خوابید، در صورتى که خداوند ، روزى که زمین را گسترد، آن را بر من برگزید وپناه شیعیان ودوستان ما قرار داد، اعمال ایشان را در آنجا قبول ودعاى آنان را اجابت مى‏فرماید، شیعیان ما در آن زمین ، مسکن مى‏کنند وبراى آنان در دنیا وآخرت، امان خواهد بود، ولى شما روز شنبه که روز عاشورااست نزد من بیایید». ودر روایت دیگر آمده است که حضرت به آنان فرمود: «در روز جمعه که من در پایان آن روز کشته مى‏شوم وکسى از اهل بیت من وخویشان وبرادران من باقى نمى‏مانند، سر مرا براى یزید مى‏برند ، نزد من حاضر شوید».  مؤمنین جّن گفتند: «به خدا قسم! اگر اطاعت امر شما واجب نبود ، مخالفت مى‏کردیم وتمام دشمنانت را قبل از آنکه به شما آسیبى برسانند ، مى‏کشتیم».

امام حسین«علیه‏السلام»فرمود:«به خدا قسم قدرت ما براى کشتن آنها بیش از شماست، ولى نظر ما این است که بر همه اتمام حجت شود تا آنهایى که هلاک مى‏شوند از روى بیّنه به هلاکت برسند وکسانى که به سعادت مى‏رسند نیز از راه بیّنه بدان نائل شوند» .[3]



1-ثم جاءاللّیل ؛ فجمع الحسین «علیه‏ السلام»اصحابه فحمداللّه واثنى علیه ثم اقبل علیهم فقال: «اما بعد. فانى لا اعلم اصحابا اصلح منکم ولا اهل بیت ابرّ؛ ولا افضل من اهل بیتى ؛ فجزاکم الّله جمیعاعنى خیرا وهذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاًولیأخذ کل رجل منکم بید رجل من‏اهل بیتى وتفرّقوا فى سواد هذاالّلیل وذرونى وهؤلاءالقوم فانّهم لا یریدون غیرى».تر جمه لهوف ص 108

 

2- سوره آل عمران آیه /153

3- ملهوف ص 28 نحار ج 44 / ص 330