دین شناسی

آثار وبرکات معرفت (45)بی علاقگی به دنیا
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱
 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 (18)بى علاقه بودن به دنیا

 

    یکى دیگر از ثمرات معرفت بى علاقه شدن به دنیا مى‏باشد، وقتى که نور معرفت در قلبش تابید واورا از ظلمات رهائى داد وحقایق را کشف کرد وبه مرحله یقین راه یافت ولذت معنوى رادرک کرد،دیگر به دنیا دل نمى‏بندد زیرا اومى داند که دنیابازیچه ودنیا طلبان غافل از این معنا.

 

    نکته:

 

    براى اهل معنا این مطلب پوشیده نیست که منظور از بى علاقه بودن به دنیا به این معنا نیست که انسان از آن بهره‏اى نبرد وترک دنیا نماید، دنیا براى انسان مؤمن بهترین موقعیت را ایجاد مى‏کند به این معنا که اگر انسان به کمال میرسد، واگر به مقام قرب الى اللّه نائل مى‏شود از برکت همین دنیاى مادى مى‏باشد اگر اولیاءاللّه به مقامات عالیه راه پیدا کرده‏اند به برکت همین عالم دنیااست ولذا دنیا به عنوان مزرعه براى آخرت مهیا شده است     قال رسول اللّه « صلى‏الله ‏علیه و‏آله »«الدنیا مزرعة الاخرة» اما آنچه که مذموم است ودر باره آن نهى شده است علاقه به دنیا ودلبستگى به آن ،براى خود دنیا که متأسفانه بعضى از مردم با این که مى‏بینند که دنیا به کسى وفا نمى‏کند وعمر زود گذر است ،اما آنچنان در غفلت به سر مى‏برند که گویا زندگى آنها در دنیا جاودانى است اما مؤمنین والواالباب به حقیقت امر واقفند وهیچ وقت به این دنیا دل نمى‏بندند .

 

     دروصف دنیا وبى ارزش بودن دنیا ودلبستگى نداشتن به آن همین بس که مولا الموحدین امیرالمؤمنین على بن ابى طالب « علیه ‏السلام »مى‏فرماید: دنیاى شما براى من ازاین کفش وصله شده ،بى ارزش ‏تر است مگر آن که بتوانم احقاق حقى بنمایم ویا باطلى رادفع نمایم ...

 

    شیخ مفید(قدس سره )روایت کرده که مولاى متقیان ،امیرمومنان على بن ابى طالب « علیه‏ السلام » در سفر مکه به جانب بصره کوچ فرمود،به جهت دفع اصحاب جمل نزول اجلال فرموددر ربذه ،حجّاج مکه ‏نیز آنجا فرمود آمده بودندودر نزدیکى خیمه آن حضرت جمع شده بودندتا مگر کلامى از آن حضرت استماع کنند ومطلبى از آن جناب استفاده نمایندوآن جناب در خیمه خود بجاى بود، ابن عباس به جهت آن که حضرت رااز اجتماع مردم خبردهد واورااز خیمه بیرون آورد گفت: رفتم به خدمت آن حضرت، یافتم اوراکه کفش خود را پینه مى‏زند ووصله مى‏دوزد، گفتم:احتیاج مابه آن که اصلاح امر ما کنى بیشتر است از آن که این کفش پاره را پینه بدوزى، حضرت مراپاسخ ندادتاازاصلاح کفش خود فارغ شد،آن گاه آن کفش را گذاشت پهلوى آن یکتاى دیگرش ومرا فرمود:این جفت کفش مرا قیمت کن، من گفتم: قیمتى ندارد، یعنى از کثرت اندراس وکهنگى دیگر قابل قیمت نیست وبهائى ندارد، فرمود: بااین همه چند ارزش دارد؟ گفتم: درهمى یا پاره درهمى، فرمود: بخداسوگندکه این یک جفت کفش در نزد من بهتر ومحبوب تراست از امارت وخلافت شما،مگر اینکه توانم‏اقامه واحقاق حقى کنم ‏یاباطلى رادفع نمایم...(1)

 

    قال امیرالمؤمنین على ( علیه‏ السلام )...«ولالفیتم دنیاکم هذه ازهدعندى من عفطة عنزٍ»(2)