دین شناسی

مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) آیۀ مباهله(3)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩
 

    بسم الله الرحمن الرحیم   

  واماحضرت زینب کبرى (عقیله بنى هاشم( علیهاالسلام)؛تازمانى که به دست دشمن اسیر نشده بودند کسى ندید که بیایند ودربین مردم خطبه بخوانند، وحرفى بزنند.مؤیّد این مطلب ؛ زمانى که لشکر دور بدن حضرت سیّدالشّهداء(علیه ‏السلام) رامحاصره کرده بو دند واز هر طرف بر پیکر پاک آن حضرت ضربت وارد

مى نمودند؛عدّه ‏اى با تیر، گروهى با نیزه وبعضى با سنگ وبرخى با شمشیر،دراین حال زینب کبرى( علیهاالسلام) از بالاى بلندى این منظره را مشاهده کردند وخطاب به عمرسعد !وفرمود :اى پسر سعد ابوعبداللّه را مى‏ کشند وتو نگاه مى ‏کنى ؟«ایقتل ابو عبداللّه وانت تنظر الیه؟» =

حضرت( علیه ‏السلام) متوجه خواهر شدند، درهمان حال خطاب به خواهر فرمودند: «ارجعى الى الفسطاط» =برگرد،به خیمه وخواهر برگشت.

     بعضى تصوّر کرده ‏اند که حضرت از خواهر خواست تا به خیمه بر گردد، تا اورا به آن حالت در زیر شمشیر نبیند

ممکن است بى تاب شود، درحالى که این تصوّر تا قبل از اشاره ‏اى که حضرت به قلب خواهر کردند ممکن بود، زیرا آنقدر این مسئله براى خواهر سنگین بود که حتى طاقت وداع را از حضرت زینب ( علیهاالسلام) سلب کرده بود بطورى که

حاضر نبود تا پیراهن کهنه ‏اى را که برادر طلب کردند ،براى برادر بیاورد، (زیرامادرش فاطمه زهراء( علیهاالسلام) به اوفرموده بود:

که« هروقت برادرت پیراهن کهنه را طلب کند،آخرین دیدار اوخواهد بود»، ولذا وقتى که حضرت آن پیراهن راطلب مى ‏کند، خواهر سعى مى ‏کند تا پیراهن دیگرى را براى برادر بیاورد) اما با آن اشاره اى که حضرت با دست خود بهقلب خواهرداشت چنان قدرت وآرامش وصبرى دراو ایجاد کرد که خواهر کوه صبر شد وخود را براى هر گونه مصیبتى آماده کرد وبا برادر وداع کرد وتأمّل هرگونه سختى ومصیبتى را پیدا نمود، ولذا حضرت نفرمودند: که خواهر برو،تامرا زیر خنجر نبینى، بلکه على الظاهر منظوراین بود که خواهر تا من زنده ‏ام از خیمه بیرون نیا، ولذا تا زمانى که امام( علیه ‏السلام)،به شهادت نرسیده بود وآنها اسیر نشده بودند، کسى ندید که زینب کبرى در بین لشگر حاضرشده باشد وبا دشمن حرفى زده باشد، اما بعد از آنى که اهل بیت( علیهم‏ السلام) را اسیر کردند، آن چنان زینب کبرى

( علیهاالسلام)جلوه کرد ودربین مردم ظاهر شد وآن چنان بافصاحت وبلاغت خطبه خواند که مردم رابه یاد خطبه هاى مولا ى متقیان امیرالمؤمنین

على ( علیه‏ السلام)انداخت و مردم گمان کردند که مولا خطبه مى‏ خواند،درحالى که هم اسیر بوده وهم آن همه داغ ومصیبت دیده وبقدرى زجردیده وشکنجه شده‏ که زبان ازبیانش وقلم از نوشتنش عاجز است،اماکوچکترین لکنتى دربیان

نداشته وکوچک‏ترین خطایى در کلام او مشاهده نشده است، وامام سجاد

( علیه‏ السلام) خطاب به عّمه خویش فرمودند

:«اَنتِ عالمةٌ غیر معلّمه وفهمةٌ غیر مفهّمه» = تو دانشمندى هستى که استاد ندیدى وهوشمندى هستى که کسىتورا هوشمند ننموده است، گویا مى ‏خواستند بفهمانند که این علم "لدنّى" است که از طرف پروردگار به زینب کبرى( علیهاالسلام) عطا شده است،(وازاین کلام امام معصوم ( علیه‏ السلام)علاوه براینکه مقام حضرت زینب( علیهاالسلام) فهمیده مى ‏شود؛روشن مى ‏شود که حضرت علم لدنّى داشته است).

     اما این بیانات وسخنرانیها تا وقتى دنبال مى‏شود که دراسارت به سر مى ‏بردند، ولى در زمانى که یزید (لعنةالله علیه )رسوا شدودیگر نتوانست اهل بیت(علیهم ‏السلام) را به صورت اسیر نگاه دارد واعلان کرد که شما آزادید، دیگر دیده نشده است که زینب کبرى( علیهاالسلام) دربین مردم براى مردم خطبه ‏اى خوانده باشد ویا صحبتى کرده باشد، این کاروان دوباره به کربلابرگشتند و سپس به مدینه آمدند، اما دیگر کسى ندید ونشنید که زینب( علیهاالسلام) خطبه بخواند.

انشاءالله، توضیح بیشتر دربیان  سیره حضرت ( علیهاالسلام)خواهد آمد .