دین شناسی

مقام حضرت فاطمه (س) سورۀ کوثر(1)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

    بسم الله الرحمن الرحیم

  (4) سوره کوثر =

     انااعطیناک الکوثر...

     یکى دیگر از آیاتى که دلالت بر عظمت صدیقه طاهره ( علیهاالسلام) دارد ؛ سوره کوثر مى‏باشد.

      البته مفسرین ؛معانى کثیرى براى کوثر بیان نموده‏ اند، که از آن جمله؛ خیرکثیر را در وجود صدیقه کبرى فاطمه زهراء( علیهاالسلام) مى‏دانند .

یکی از مصادیق خیر کثیر، اولاد حضرت فاطمه( سلام الله علیها )می باشد .

لازم به ذکر است ، برای از بین بردن فرزندان فاطمه (سلام الله علیها )چندین بار خلفای جور سادات را قتل عام نمودند، یک باردرواقعۀ کربلا،تمام بنی هاشم را شهید کردندحتی به طفل شیرخواره سید الشهداء (سلام الله علیه ) هم رحم نکردند واو را به شهادت رساندند ؛ تنها از اولاد پیامبر (صلی الله علیه وآله )فقط امام زین العابدین وامام محمد باقر وحسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی (سلام الله علیهم )باقی ماندندویک بار در زمان منصور دوانیقی وبار دیگر در زمان هارون الرشید(لعنة الله علیهما)قتل عام نمودند به طوری که سادات ، مجبور به فرار از مدینه وپنهان کردن سیادت خود شدند.

به عنوان نمونه به یک مورد آن اشاره می شود:

 از بزاز نیشابوری مروی است گفت:
 
بین من و حمیدبن قحطبه (ملعون) معامله ای بود وقتی از مسافرت مراجعه نمودم مرا احضار کرد با لباس مسافرت به دیدنش رفتم، وقت ظهر ماه مبارک رمضان بود، بر او وارد شدم، طشت و ابریق آوردند و به من هم امر
کرد که دستهایم را بشویم و من هم شستم و فراموش کردم که ماه مبارک رمضان است و روزه دار هستم، چون طعام حاضر کردم متذکر شدم و عقب نشستم. حمید گفت: چرا ناهار نمیخوری؟ گفتم: ای امیر ماه مبارک رمضان است و من مریض نیستم و عذر دیگری هم برای افطار ندارم و شاید امیر عذری دارد. پس گریه کرد و گفت: من هم عذری ندارم و مریض نیستم، آنگاه اشکش جاری شد .

     
پس از فراغت از طعام سبب گریه اش را از او پرسیدم، گفت: در زمانی که هارون الرشید در طوس بود، شبی دنبال من فرستاد، وقتی که بر او وارد شدم، دیدم در نزد او شمعی روشن و شمشیری سبز رنگ و برهنه جلوی
اوست، چون مرا دید پرسید:اطاعت تو از امیر المؤمنین چگونه است؟گفتم: با جان و مال پس مرا مرخص نمود و طولی نکشید که مرا احضار نمود و همان سؤال را تکرار نمود، گفتم: با جان و مال و اهل اولاد، پس مرا مرخص
نمود و برای سومین مرتبه احضارم نمود و همان سؤال را تکرار کرد، گفتم: با جان و مال واهل و اولاد و دین

پس خندید و گفت: این شمشیر را بردار و هر کس را که این خادم به تو نشان داد باید بکشی!

     
شمشیر را برداشته و همراه خادم بیرون شدم، مرا به خانه ای که در آن قفل بود آورد و پس از باز کردن قفل وارد شدیم دیدم وسط آن چاهی است و در آن خانه سه حجره و هر سه قفل است، پس یکی را باز نمودم و دیدم
بیست نفر پیر و جوان همه از اولاد علی و زهرا در زنجیرند! خادم گفت: باید اینها راببری و گردن بزنی، او یکی یکی جلو می آورد و من گردن می زدم و بدن و سر آنها را در چاه می انداختم تا بیست نفر کشته شدند. آنگاه در حجره
دوم را باز نمود و در آن هم بیست علوی در زنجیر بودند همه را به اشاره خادم رشید کشتم و در چاه انداختم.
سپس در حجره سومی را باز نمودم و در آن هم بیست نفر علوی بودند، مانند آن دو دسته آنها را هم کشتم.

نفرآخری پیر مردی بود، به من گفت: وای بر تو! فردای قیامت چه عذری داری؟ وقتی که تو را به حضور جد ما رسول خدا(ص) حاضر کنند و حال آنکه تو شصت نفر از اولاد او را بدون گناهی کشته ای!، پس بدنم لرزید و خادم از روی غضب نظری به من نمود و مرا ترسانید، آن پیر مرد را هم کشتم و در ان چاه افکندم .

     
پس کسی که شصت نفر از اولاد رسول خدا(ص) را کشته باشد، روزه و نماز او را چه نفعی است؟ و من یقین دارم که در آتش مخلّد هستم و لذا ماه رمضان را روزه نمی گیرم .
این یک نمونه ازجنایات هارون است