دین شناسی

مقام ومنزلت حضرت فاطمه (س) سوره کوثر(2)
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٤
 

                   بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی از سادات در زمان هارون برای حفظ جان خود از مدینه فرار کردند وبه صورت گمنام بودند عده ای از آنها را شناسایی کرده وبه شهادت رساندند وبعضی دیگر  از آنان تا آخر سیادت خود را پنهان داشتند تا از شر هارون در امان باشند  جا دارد به یکی از فرزندان موسی بن جعفر که از ظلم هارون از مدینه فرار کرد اشاره شود :

قاسم بن موسی بن جعفر(سلام الله علیهما)

  از جمله کسانی که در زمان حکومت هارون الرشید فراری شد و پنهان بود تا از دنیا رفت جناب قاسم موسی بن جعفر علیه السلام بود که از ترس جان خویش بطرف شرق متواری گشت ، روزی در کنار فرات راه میرفت چشمش به دو دختر کوچک افتاد که با یکدیگر بازی میکردند یکی از آنها برای اثبات ادعای خود بدیگری میگفت بحق میرصاحب بیعت در روز غدیرخم اینطور نیست ، قاسم جلو رفت و پرسید منظورت از این امیر کیست ؟ دختر گفت برادرم ابوالحسن پدر امام حسن و امام حسین علیه السلام است قاسم خشنود شد که بمحل دوستان اجداد خود رسیده است ، گفت آیا مرا بسوی رییس این قبیله راهنمایی میکنی ، دختر جواب داد آری ، پدرم رییس این قبیله است قاسم از عقبش حرکت نمود و او پدر خود را به قاسم معرفی کرد ، سه روز با کمال احترام و پذیرایی شایسته در آنجا ماند ، روز چهارم ، پیش شیخ و رییس قبیله رفت ، گفت من از کسی شنیده ام که از پیغمبر نقل میکرد ، میهمان بودن سه روز است بعد از آن هر چه بخورد از باب صدقه و انفاق خواهد بود باینجهت دوست ندارم که از صدقه استفاده کنم ، تقاضا دارم مرا بکاری واداری تا آنچه میخورم صدقه نباشد ، شیخ گفت کاری برای شما تهیه میکنم ولی قاسم درخواست کرد که آب دادن مجلس خود را به او واگذار کند شیخ پذیرفت مدتی قاسم در آنجا به همین کار اشتغال داشت تا اینکه نیمه شبی شیخ قبیله از اطاق بیرون آمد ، قاسم را دید که به پیشگاه پروردگار دست نیاز دراز کرده و با توجه به مخصوصی چنان غرق دریای مناجاتست که هیچ چیز او را بخود مشغول نمیکند ، از دیدن حال قاسم محبتی از او در دلش جای گرفت ، صبحگاه که شد بستگان خود را جمع کرد گفت میخواهم دخترم را باین مرد صالح تزویج کنم ، همه قبول کردند ، دختر خود را بازدواج او درآورد خداوند از آنزن به قاسم دختری عنایت کرد ، آن بچه دوران کودکی را تا سه سال گذرانید در اینموقع قاسم مریض شد و بیماریش شدید گردید ، روزی شیخ بالای سر قاسم نشسته بود از خانواده و فامیل او سیوال میکرد ، جوابهایی داد که شیخ را وادار به توجه بیشتری کرد ، ناگاه گفت فرزندم شاید تو هاشمی هستی ، گفت من قاسم بن موسی بن جعفرم بدون واسطه فرزند امام هفتم میباشم پیرمرد بر سر و صورت زد و گفت چه شرمنده گشتم پیش پدرت موسی بن جعفر . قاسم پوزش خواست و گفت تو مرا گرامی داشتی و پذیرایی کردی با ما در بهشت خواهی بود ولی من سفارشی دارم بعد از آنکه از دنیا رفتم مرا غسل و کفن نموده دفن کردی موسم حج که رسید شما و زوجه ام با دخترکم که یادگار منست برای زیارت خانه خدا حرکت کنید پس از انجام مراسم حج در مراجعت وقتی که بمدینه رسیدید دخترم را اول شهر پیاده کنید و بهر طرف خواست برود مانع نشوید شما هم پشت سر او بروید ، بر در منزل بزرگی میرسد همانجا خانه ماست داخل میشود در آنجا فقط زنهای بی سرپرست بسر میبرند و مادر من در میان آنها میباشد .
قاسم از دنیا رفت تمام سفارش و وصیتهای او را انجام دادند ، پس از مراسم حج بمدینه بازگشتند پیرمرد دختر را بزمین گذاشت او هم شروع براه رفتن کرد تا بر خانه بزرگی رسید ، داخل شد شیخ با دخترش بر در منزل ایستادند همینکه زنان چشمشان باین دختر کوچک افتاد هر یک از این گل نوشکفته سیوالی میکردند ولی آن بچه یتیم اشک میریخت و بصورت آنها با دقت نگاه میکرد ، مادر قاسم که چشمش باین دختر افتاد شروع بگریه کرد او ار در آغوش گرفت و همی بوسید .
گفت بخدا قسم این بازمانده پسرم قاسم است ، زنها شگفت زده پرسیدند از کجا میدانی گفت زیرا شباهت تامی به پسرم دارد ، آنگاه دخترک گفت مادر و پدربزرگم بر در منزلند میگویند بعد از آنکه مادر قاسم از حال فرزندش باخبر شد سه روز بیشتر زندگی نکرد ، مدفن جناب قاسم در شش فرسخی حله معروف است .
علامه مجلسی میفرماید از جمله امامزاده هایی هم که جلالت قدرش معلومست و هم موضع قبرش امامزاده قاسم فرزند موسی بن جعفر علیه السلام است که قبرش در هشت فرسخی حله زیارتگاه عامه خلق است و سید بن طاووس ترغیب زیادی بزیارت او نموده است

امااز آن جایی که خداوند متعال اراده کرده استکه اولاد پیامبر (صلی الله علیه وآله )از نسل فاطمۀ زهراء (سلام الله علیها )باقی بماند ، دشمنان اهل بیت (سلام الله علیهم )هرجه کردند که با این ارادۀ الهی مقابله کنند واین چراغ را خاموش کنند ، نتوانستند ؛ بلکه چراغ خودشان خاموش شد همانگونه که قرآن میفرماید

« ان شانئک هوالابتر »لذا هم اکنون هیچ نام ونشانی ، نه از بنی امیه ونه از بنی العباس نیست واز نسل آنها اگر هم کسی مانده باشد هیچ نشانی وجود ندارددر حالی که در طول تاریخ بارها سادات را قتل عام کردند با این حال در این زمان طبق بعضی از آمار ها ، بیش از شصت میلیون از اولاد حضرت زهراء (سلام الله علیها ) هستند بدون در نظر گرفتن آن کسانی که مادرشان سیده می باشند (1) اگرتعدادآنها هم به این رقم اضافه شود این رقم مضاعف می شود ، مضافا بر این که عده ای از سادات هستند مخفی وهنوز خودشان از این موضوع بی خبر می باشند ؛ زیرا اجدادشان در موقعیتی بوده اند که جرات نداشتند سیادت خود را آشکار کنند وموید این معنا شجره نامه هایی است که اخیرا به دست آمده ، حکایت از این معنا دارد ( والله العالم )

«یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون »

شاعر این آیه را در قالب شعر این گونه سروده است :

چراغی را که ایزد بر فروزد         هر آن کس پف کند ریشش (ریشه اش ) بسوزد  

(1)(لازم به ذکر است ، کسانی که مادرشان سیده می باشد ، از نظر حقیقی سید هستند اما از نظر حقوقی سید نیستند ؛ به این معنا که احکام خاصی که برای سادات شارع وضع کرده است شامل حال آنان نمی شود مانند خمس ، گرچه بعضی از علمای گذشته مانند مرحوم سید مرتضی (قدس سره)قائل بودند به این که احکام سادات بر کسانی که مادرشان سیده است ،جاری می شود ، اما از آن جایی که ما در زمان غیبت به سر می بریم ووظیفۀ ما تقلید استودر این زمان فقهای عظام براین عقیده هستند که کسانی که پدرشان سید نباشد ومادر آنها سیده باشد ، احکامی که بر سادات مترتب می باشد شامل حال آنها نمی شود ).