دین شناسی

مباهله (قسمت دوم )
نویسنده : سیدمحسن فروغی - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٦
 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

 (2) آیه مباهله =               

«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالواندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسناوانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الکا ذبین»  سورۀ بقره/آیۀ61

    «کسانى که با تو به محاّجه و ستیز بر مى‏ خیزند، به آنها بگو: بیایید مافرزندان خود رادعوت کنیم شما هم فر زندان خود را ؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم ،شما هم زنان خود را؛ماازنفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛
آنگاه مباهله کنیم  ولعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم» .

     درتفسیر طنطاوى چنین آورده است ؛روایت شده است: چون آنها(نصاراى نجران ) به مباهله دعوت شدند،گفتند: به ما مهلت بده تا در این بیندیشیم،چون با یکدیگر نشستنداز سید که صاحب نظر بود وگفتارش رامى ‏پذیر فتند،پرسیدند؛ رأى تو چیست ؟گفت :بخدا سوگند پیامبرى اورا دانستید وهویت عیسى را براى شما روشن کرد وجاى حرف براى شما نگذاشت، بخدا سوگند هیچ ملتى با پیامبرىمباهله نکرد جز اینکه نابود شد واگر شما از دین خود دست بردار نیستید ،با او کنار بیائید وبروید،چون نزدپیامبر رفتندآن حضرت حسین را در بغل ودست حسن را بدست گرفته،فاطمه در پشت سرش وعلى ازعقب او حرکت مى‏ کردند وبه آنها مى‏ فرمود: هر گاه دعا کردم شما آمین بگوئید، در این موقع ؛ اسقف
وپیشواى مذهبى آنها گفت :اى گروه‏ مسیحى ! صورتهائى مى‏بینم که اگر دعا کنند کوه را از جاىمى‏کنند،
شما مباهله نکنید که هلاک مى‏ شوید ،آنگاه با پیامبر ( صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله) از در مسالمت در آمدند وقرارگذا شتند سالیانه دو هزار طاقه لباس روسى پارچه زره آهنى بدهند .

تفسیرعاملی /ج2ص61

سوال

نکاتی را که باید در این واقعه مورد تامل قرار داد این است که چه امری موجب انصراف آن ها از مباهله شد وآیا آنها از چه طریقی به حقانیت پیامبر اسلام پی بردند وبعد از آنی که فهمیدند که او رسول الله است چرا اسلام نیاوردند ؟خاصه اسقف وپیشوای مذهبی آن ها  حاضر نشد اسلام را اختیار کند ؟

احتمالاتی در مقام داده شده است  که بعضی از آنها اشاره می شود

این که پیامبر اسلام عزیزترین افراد  خانواده اش یعنی پاره تنش حضرت فاطمه وداماد و پسر عمویش امیرالمومنین علی بن  ابیطالب ودو سبطش یعنی امام حسن وامام حسین علیهم السلام  را به همراه خود آورد ،این خود می تواند بیان گر حقانیت باشد ؛ زیرا دنیا طلبان هیچ گاه به خود اجازه نمی دهند جان خود وعزیزانشان را به خطر بیاندازند .

احتمال دیگری که در مقام  می توان به آن اشاره کرد این است که دنیا طلبان اگر احتمال خطر هم بدهند به خود اجازه نمی دهند که مباهله کنند ، زیرا ازجان خود اختیار نکنند

می ترسند .

احتمال دیگر این که قطعا به حقانیت پیامبر اسلام پی بردند اما آنی که موجب شد تا اسلام را اختیار نکنند ومسلمان نشوند ،حب دنیا بود که «حب الدنیا رأس کل خطیئه »حب دنیا عامل هر خلافی می باشد .

 احتمال دیگر که اقوی از همه می باشد این که انسان در اثر دنیا پرستی به جایی می رسد که دیگر نمی تواند اصلاح شود مانند آن کسانی را که خداوند تبارک وتعالی در قرآن از آنها این گونه یاد می کند که « صم بکم عمی فهم لا یر جعون »  راه برگشتی برآن ها نیست مانند ابوجهل ها وابولهب ها آن ها هم به حقانیت پیامبر پی برده بودند اما چون قلبهای آنان بیمار بودنتوانستند اسلام را بپذیرند ویا مانند منافقین وغافلین که قرآن در بارة آنان این گونه می فرماید «...لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون » قرآن این گونه معرفی می کند کسانی را که غافل هستند (درک دارند اما نمی فهمند چشم دارند اما نمی بینند گوش دارند اما نمی شوند آنها از حیوان پست تر هستند آنها غافلانند » با این بیان اگر انسان درک نکند وکورکر باشد به بیانی دیگر یک دیوانه ای که هم کور وهم کر باشد چگونه قابل هدایت است !! لذا احتمال این معنا می رود که آن طایفه ای که علم به این معنا دارد که او رسول الله (صلی الله علیه وآله ) است اما باز از تسلیم شدن واسلام آوردن ابادارد نه خود اسلام را می پذیرد ونه اجازه می دهد تا دیگران مسلمان شوند مصداق واقعی همین آیة شریفه می باشد پس با علم به حقانیت دین مبین اسلام از پذیرش آن خو داری کردند

( اعذنا الله من شرورانفسنا وسیئات اعمالنا واعوذ بالله من همزات الشیاطین )